تبلیغات
بنیاد بین المللی غدیر استان فارس - پاسخ به سوالات 3
شنبه 4 اردیبهشت 1389

پاسخ به سوالات 3

   نوشته شده توسط: محمد    نوع مطلب :پاسخ به شبهات ،

آیا پیامبر و امامان بزرگوار (علیهم السلام) به همین صورت که ما نمازمی خوانیم نماز می خواندند؟ در هرصورت دلیل شما چیست؟

پاسخ خود را ابتدا می کنیم به ذکر فرازی از خطبه غدیر رسول خدا صلی الله علیه وآله. ایشان فرموده اند:   

«هان ای مردمان! نماز را به پا دارید و زكات بپردازید همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده است. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهی كردید یا مسائل را از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین كننده برای شماست. خداوند عزّوجل او را پس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش های شما را پاسخ می دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند. بدانید! حلال و حرام بیش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اینجا یكباره به حلال فرمان دهم و از حرام بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم... دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او... . و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است.»


متأسفانه با این همه سفارش اکید، می بینیم  پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله در  اوایل دوران خلافت،  از سوی حاکمان وقت، نقل حدیث پیامبر ممنوع می شود و  از سوی دیگر، فتوحات زیاد و بی رویه دراین فضای مسموم  باعث می شود مسلمانان زیادی پیدا شوند که از سنت نبوی بی خبر بمانند و حتی پس از مدتها از پیشرفت اسلام، احکام اولیه خودرا ندانند. آیات قرآن، با تفاسیر مورد دلخواه خلفای جور برای مردم بیان می شود. این منع حدیث حدود یک قرن ادامه می یابد و شکاف میان توده مردم و احادیث پیامبر عمیق تر می گردد. پس از آن بازار نقل احادیث جعلی رونق می گیرد. بدین سان دامنه ی بی خبری مردم از سنت نبوی بیشتر می شود. در این مدت، امامان بزرگوار ما علیهم السلام که حاملان علوم و معارف پیامبرند، مهمترین وظیفه خود را احیای سنت نبوی می دانند. طبیعتاً مسلمانانی که با ایشان مرتبط  می شوند(شیعیان) مسائل دینی خود را بی کم و کاست از ایشان می آموزند که آموختند. این آموزه ها به تدریج مکتوب شد و جوامع حدیثی شیعی مانند کتب اربعه با زحمت فراوان علما و محدثین شکل گرفت. مسلماً این جوامع حدیثی برای ما که فاصله زیادی با صدر اسلام داریم، نسبت به جوامع حدیثی پیروان مکتب خلفا (به اصطلاح، اهل  سنت) بسیار پاکیزه و قابل اعتماد است . چرا که آنان از نعمت وجود امامانی معصوم و مرتبط با وحی محروم بوده و هستند و از سوی دیگر با خلأ یک قرن منع نقل حدیث و پس از آن هم بازار جعل حدیث مواجهند. از این رو سنّت مکتوب آنان دستخوش تغییر و تبدیل و تحریف قرار گرفت و با چالش فراوانی روبرو گردید بطوری که پشتوانه علمی و فقهی پاک و استواری پیدا نکرد.  لذا قابل اتکاء و اطمینان آور برای ما نیست. به همین دلیل هم  شیوه  نماز خواندن آنها برای ما ملاک نیست، هر چند تعدادشان بیش از ماست.  امّا فقهای شیعه باتکیه بر همان جوامع حدیثی پاکیزه و با تمسّک به آموزه های اهل بیت علیهم السلام  به سنت نبوی دسترسی پیدا می کنند و در دورانی که ما به امامان علیهم السلام دسترسی مستقیم نداریم، محل رجوع ما می شوند. آنها تلاش میکنند احکام دین را بفهمند و در اختیار ما قرار دهند. بدین ترتیب می توان گفت که سنت پیامبر در امر نماز به  همین صورتی است که میان فقا و محدثین شیعه رایج است. اختلافاتی هم که در برخی مسائل فقهی می بینیم ناشی از اختلاف مبانی استنباط است، نه  جوامع حدیثی متفاوت.

با توجه به فاجعه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چرا امیر المومنین نام سه تن از پسران خود بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ابوبکر، عمر و عثمان نامید؟

در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی از سوی عمر  با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم  برای اسلام نداشت.

درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی  با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند.

در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است.

برای توضیحات بیشتر می توانید به کتاب «معمّای نام» نوشته «علی لباف»  از انتشارات منیر، مراجعه کنید.

چرا با وجود اینکه پیامبر اسلام، منافق بودن ابوبکر و عمر را می دانستند، آنها را بتدریج رسوا نکردند و به مردم اطلاع ندادند؟ در حالی که مردم سخنان پیامبر را قبول می نمودند.

در پاسخ این سؤال ذکر چند نکته لازم است:

  1. پیامبر مأمور به حکم به ظاهر بودند و از طرف خداوند اجازه نداشتند که افراد منافق را بازخواست و یا بطور علنی رسوا نمایند. چنانکه در قسمتی از خطبۀ غدیر پس از اشاره به آیه: «آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» می فرمایند: «به خدا سوگند كه مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند كه آنان را با نام و نسب می شناسم لیكن به پرده پوشی كارشان مأمورم.» که البته این فرمان  می تواند  جنبۀ امتحان و آزمایش داشته باشد.

  2. مسلماً تصریح پیامبر  به نام و بطور علنی آتش کینه و جنگهای داخلی را شعله ور می کرد و این با توجه به کثرت منافقان به مصلحت اسلام نو پا نبود. مهمترین کار پیامبر زدودن شرک و بت پرستی آشکار از جامعه و برقراری کلمه توحید بوده است نه مبارزه  آشکارا با پدیده  نفاق. مبارزه  علنی با نفاق، مأموریت خطیری است که بر عهده آخرین وصیّ پیامبر نهاده شده است.

  3. در قبول سخنان پیامبر توسط مردم نیز جای بحث است. چراکه وقتی واقعه غدیر با آن عظمت را که سخنی ایجابی بود، انکار کردند، و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را نپذیرفتند، چطور می توان انتظار داشت که این نفی را که سخنی سلبی است، بپذیرند. هر چند که پیامبر با نشانه ها و اشاره ها و کنایه های فراوان، منافق بودن آنان را برای اصحاب روشن نموده اند. (العاقل یکفی بالاشارة )

آیا در روز قیامت، هر کسی در مذهب خود (مسیحی،زرتشتی،شیعه....) بازخواست میشود؟

دین راستین و تحریف نشده همواره نزد خداوند، اسلام بوده و هست. چنانچه خداوند در آیاتی چنین می فرماید:

  • انّ الدّین عند الله الاسلام

یعنی: همانا دین، نزد خداوند اسلام است. 

  • و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین

یعنی: و هرکس غیر از اسلام دینی را اختیار کند، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است.

بدین ترتیب هرکس در زمان خود موظّف به پیروی از پیامبر زمان خودش است تا دین مقبولی نزد خداوند داشته باشد. و روشن است که هر فردی بر مبنای آیین و شریعت پیامبر زمان خود بازخواست می شود. با آمدن رسول جدید از جانب خدا ، نسخه قبلی اسلام منسوخ می شود و پیروان او موظف به پیروی از رسول و نسخه ی جدیدند و بر مبنای آیین جدید  هم مؤاخذه می شوند. (البته اگر پیام رسول جدید به آنها رسیده و حجت بر آنها تمام گشته باشد)

مسلماً پس از خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه وآله همه پیروان ادیان گذشته مطابق دستور  الهی دین خودشان، مأمور به پیروی از آن حضرت شده اند و بر همان مبنا در قیامت بازخواست می شوند.

چرا به خدا رسیدن مشكل ولی كار شیطانی كردن اسان است؟

همیشه سربالایی رفتن سخت تر از سرازیری است. این یک سنت الهی وقانون طبیعی است. ما به عالم دنیا که «اسفل سالفین» است، آمده ایم تا با انجام اعمال صالحه به «اعلی علیین»  برسیم و درعالم آخرت پاداش بگیریم( اجر غیر ممنون – سوره تین ) در این مدّتی که خداوند ما را در این دنیا مهلت داده، چنین تقدیر کرده که ما با راهنمایی فرستادگان الهی در کشاکش دهر بکوشیم و بالا رویم و در این مسیر با آزمایش های سخت هم آزمایش شویم. مردان نیک نیز آزمایش های سخت تری دارند. تا هم رتبه اطاعتشان معلوم شود (برای خودشان) و هم مقامشان بوسیله این آزمایش ها بالاتر رود. پس بجاست که این راه با مشکلاتی همراه باشد. علاوه بر این شیطان نیز در این راه قسم خورده که تمام مردم غیر از معصومین علیهم السلام را گمراه کند. پس ما در این دنیا با مشکلات زیادی در راه خدا روبرو خواهیم بود و به قول معروف هر که طاووس خواهد، باید جور هندوستان کشد! مسلما فردی که می خواهد در کاری موفق شود بایستی از یک سری لذت های آنی بگذرد و سختی هایی بر خود هموار سازد تا به آن لذت نهایی و هدف عالی خویش دست یابد.   البته درست است که راه شیطان پر از لذائذ نفسانی است و آسان به نظر می رسد؛ ولی حرکت در صراط مستقیم برای گروهی نیز لذت بخش و ملایم طبع است. و وقتی در اثر اعمال صالحه ملایم طبع شد، انجامش آسان می شود. همچنانکه برای گروهی دیگر کار شیطانی ملایم طبع است. لذت عبادت بالاترین لذت هاست که تا فرد آن را درک نکند، فهم کاملی از آن نخواهدداشت. انشاء الله خداوند درک این لذت را نیز به ما عنایت فرماید.

                        اگر لذت ترک لذت بدانی                   دگر لذت نفس لذت نخوانی

 در آن صورت دیگر کار شیطانی کردن برای فرد  سخت و مشکل است. چرا که پلیدی و پلشتی و کثافت و نجاست آن را می بیند و از آن تنفر دارد همچنانکه از مدفوع متنفر است و نزدیکی به آن برایش مشکل است.


در هیچ جای قرآن نگفته که رسول شما مولای شماست. رسول فقط بشیر و نذیر است و مولای شما فقط خداست و کلمه ولی در قرآن برابر است با دوست و سرپرست. پس من کنت مولاه به معنی دوست است. اگر پیامبر(صل الله علیه و آله) می فرمود وصی یا خلیفه یا جانشین حرف شما دست بود. من 20 بار قرآن را خوانده ام و جواب را از قرآن می خواهم. آیا جواب دارید؟

اولا خوب است بدانی آنجا که قرآن فرموده رسول فقط بشیر و نذیر است، سخن از حدود وظایف رسالت در قبال هدایت مردم است و درمقام بیان حدود ولایت ایشان نیست. بلکه ولایت ایشان را در آیات دیگر مطرح و اثبات نموده است.

ثانیا خود شما در سؤال گفته ای که مولا به معنی سرپرست هم هست که البته هم هست. بنابر این نمی توان نتیجه گرفت من کنت مولاه به معنی دوست است.

ثالثاً شما می گویید اگر پیامبر چنین و چنان می فرمود سخن ما درست بود. مگر پیامبر در جریان یوم الدّار نفرمودند؟ مگر در ماجرای تبوک نفرمودند؟ مگر درابلاغ سوره برائت به همه نفهماندند؟ مگردر سراسر خطبه غدیر این امر خطیر را آشکارا در برابر هزاران گوش و چشم بیان نکردند و با دست و زبان بیعت و اقرار نگرفتند؟ مگر...؛ و صدها مگر دیگر که مخالف و موافق در کتب خویش نقل کرده اند. با همه این احوال شما جواب را از قرآن می خواهید. مانعی ندارد این هم قرآن:

خداوند در آیه 55 مائده می فرماید: «انما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکات و هم راکعون»

یعنی ولیّ شما فقط خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده نماز برپا می دارند و درحال رکوع زکات می دهند.

مطابق این آیه ولیّ ما تنها خدا نیست. بلکه رسول و  مؤمنین با آن اوصاف که به کلمه الله عطف شده نیز ولیّ ما هستند. از طرفی نیز ولایت با کلمه انّما منحصر در همین سه گروه شده است. از خود این انحصار می فهمیم که ولیّ در اینجا به معنی دوست یا یاور نمی تواند باشد. چون می دانیم مسلمانان، دوستان و یاوران دیگری غیر از این سه گروه دارند؛ مانند ملائکه یا سایر مؤمنینی که در حال رکوع نماز هم صدقه ندادند؛ یا حتّی اهل کتابی که آزاری به مسلمانان نمی رسانند(سوره ممتحنه/8). پس ولیّ در این آیه به معنی سرپرست است نه دوست یا یاور.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.