تبلیغات
بنیاد بین المللی غدیر استان فارس - نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت5
یکشنبه 26 اردیبهشت 1389

نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت5

   نوشته شده توسط: محمد    نوع مطلب :پاسخ به شبهات ،

نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت5


در جواب او مى گوییم: مگر نبى (صلى الله علیه وآله)نمى دانست که خدا به حال او عالمتر و به برآوردن حاجتش تواناتر و به او مهربانتر است نسبت به عمر (رض) که به عمر هنگام رفتن به عمره و هنگام خداحافظى فرمود: اى برادر وقتى خانه خدا را دیدى ما را از دعایت فراموش نکن، چرا نبى(صلى الله علیه وآله)شخصاً دعا نکرد و به عمر واگذار کرد، یا چرا به عمر گفت وقتى اویس قرنى را دیدى به او بگو برایم استغفار کند. در حالى که پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى توانست خودش براى خود در نزد خدا دعا و استغفار کند و چرا امت نبى (صلى الله علیه وآله)در قحطى ها و خشکسالى ها از پیامبر (صلى الله علیه وآله)مى خواستند برایشان طلب باران کند و خودشان مستقیماً از خداوند طلب باران نمى کردند در حالى که خدا به حالشان داناتر و بر برآوردن حاجتشان تواناتر و به آنها مهربانتر بود. امّا اگر ابن تمیمه توهم کرد که مسلمین هم در این طلب دعا و شفاعت قائل به استقلال انبیاء و اولیاء در برآوردن حاجت آنها از خداست هستند توهمش توهم باطلى است ; زیرا ظاهر حال مسلمان موحد خلاف این را ثابت مى کند و بنا به مقدمات مذکور در بخش دوم شما که ادعاى خلاف حال و ظاهر مسلمانان را داراى باید اقامه دلیل کنى.


امّا اینکه مى گوید: تو که مى دانى مستحق عقاب و ردّ دعا هستى پس چرا به رسول و اولیاء متوسل مى شوى و از آنها طلب دعا مى کنى در حالى که چیزى را که خدا ناپسند دارد کسى را قدرت بر کمک و یارى نیست.
در جوابش مى گوییم: آنچه که از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء در این توسل مطلوب است همانا دعاست وشفاعتى که خارج از حیطه دعا نیست بنابراین اشکالى ندارد چون در شرع مقدس طلب دعا از غیر بلااشکال اجازه داده شده، امّا اینکه گفتى تو که مستحق عقاب و رد دعا هستى چرا متوسل به نبى و اولیاء مى شوى باید بگویم: صرفاً مستحق عقاب بودن موجب عدم انجام دعا نیست ; زیرا خداوند بسیارى از گناهان را بوسیله دعا مى بخشد و اینکه مستحق رد دعا باشد، نیز جوابش به این است که برخى از گناهان را خداوند به واسطه دعاى غیر مى بخشد که تأثیر دعاى غیر در حق انسان نیز در نزد مسلمین امر مسلمى است لذا شخص هم خود براى خودش دعا مى کند و هم از غیر، طلب دعا مى کند و بین اغیار چه کسى بهتر از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء که در نزد خدا از شأن و منزلت خاصى برخوردارند و دعاى آنها به اجابت نزدیکتر است.
امّا اینکه گفتى طلب دعا جایز است منتهى از زنده نه شخص مرحوم، بخاطر عدم قدرت بر انجام کار، و این کار تنها از خدا برمى آید، در این مورد مفصلا جواب داده شده به اینکه انبیاء و اولیاء مانند شهدا بلکه برتر از آنها در برزخ حیات دارند و لازمه ى حیات هم علم و قدرت و اراده است و...
امّا اینکه گفتى سؤال از مخلوِ دو قسم است; جایز و غیرجایز و منهى را با نهى کراهتى اگر بدانى نه نهى تحریمى، براى حرف شما وجه قابل قبولى هست، که انسان باید سعى کند مستقل و غیروابسته به دیگران باشد و از منّت خلق برى باشد، ولى این هم به صورت عام و فراگیر نیست ; زیرا خلق را چاره اى نیست جز کمک جستن از دیگران خصوصاً با زندگى مدرن امروزى که همه به یکدیگر محتاجند و مکمّل یکدیگر و منّتى هم بر یکدیگر ندارند; زیرا نیاز طرفینى (علیها السلام)توصیه فرمودند که بگویید: بار خدایا ما را محتاج بنده ى لئیمت نگردان ; بنابراین کمک جستن از خلق خدا در امورى عادى جایز است و نهى در آن تنزیهى و اخلاقى است براى استقلال شخص و عدم اتکاء بر دیگران، امّا این کمک جستن در امورى مانند دعا و شفاعت و... نیز در مورد کسانى که منع شدیم در شرع مثل درختان و احجار و بتها و شیاطین ممنوع است، امّا کسانى که برایشان اهلیت و دعا و شفاعت در شرع مقدس ثابت شد کمک جستن از آنها اشکالى ندارد با نیت و قصد اینکه مؤثر حقیقى خداست و اینها تنها نقش وسیله و اسباب را در طول اراده ى حق جلّ ذکره دارا مى باشند.

امّا جواب خاص از بیانات محمد بن عبدالوهاب در باب و استغاثه
اما قول محمد بن عبدالوهاب که گفت: وقتى تو در خواندن خدا براى حاجت رجوع مى کنى به نبى (صلى الله علیه وآله)یا اولیاء و... در این صورت تو شرک ورزیدى ; زیرا عبادت مشرکین هم جز دعا و قربانى نمودن و پناه بردن به بتهاشان نبود.
در جوابش باید گفت: اولا ما سابقاً مفصل بیان کردیم که مطلق دعا و طلب آن از غیرخدا عبادت او محسوب نمى شود بلکه دعایى و طلب دعایى و استغاثه اى عبادت آن غیر محسوب مى شود که شخص دعاکننده آن غیر را در برآوردن حاجت مستقل بداند و براى او شأنیت ربوبى بوجهى از وجوه قائل شود امّا همانطور که سابقاً گذشت از ظاهر حال مسلمان موحد خلاف این برمى آید، امّا اینکه گفت شرک مشرکین هم از همین قبیل بود ما قبول نداریم ; زیرا فرِ این دو دسته روشن و واضح است که مشرکینى براى بتها و مجسمه صالحین و احبار رهبان و عیسى (علیها السلام)و مادرش شأنى از شئون ربوبى قائل بودند،در برابر آنها سجده مخصوص و...که تنها باید در برابر خدا انجام داد بجا مى آورند بعد آنها را براى دعا و شفاعت و...مى خواندند در حالى که بالصراحه از خواندن آنها در این امور از ناحیه شارع منع شده بودند،ولى مسلمین هیچ شأن استقلالى و ربوبى براى نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء قائل نیستند و تنها در امورى که از طرف خدا مأذون هستند و نیز کسانى را که مأذون هستند مى خوانند به قصد وسیله و سبب،و این هم بالاتفاِ جایز است. امّا اینکه گفته: این مسلمانان مشرک معنى عبادت و شرک را نفهمیده اند باید به آنها تفهیم کنى! در جواب باید گفت این سخن شما جز بى حرمتى و سوء ادب نسبت به مسلمین و علماء آنها نیست که در شأن آنها پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود:علماى امت من از انبیاء بنى اسرائیل برترند و خداوند در حق آنها فرمود:همانا آنها بهترین گروه هستند که از بین مردم خارج مى شوند.باید متذکر شویم که معنى عبادت خدا و شرک به خدا در سایه تعالیم نبوى و ائمه اهل بیت (علیها السلام)آنقدر واضح و روشن است که نه تنها علماى امت بلکه براى اکثر عوام هم روشن است، آنها به روشنى مى دانند همانگونه که در مقدمات متذکر شدیم معنى عبادت در اصطلاح دینى تنها به معنى مفهوم لغوى آن - اطاعت به همراه خضوع - نیست بلکه قیوداتى هم دارد از جمله براى اینکه شخص اطاعت شونده شأنى از شئون خدایى و استقلال در عمل قائل شوى، اگر با چنین اعتقادى از کسى اطاعت با خضوع کردى، مى شود عبادت او و اگر با خدا در ربوبیت شریک دانستى مشرک مى شوى، که این بحث مفصلا در مقدمات ذکر شد و تکرار نمى کنیم.
اینکه ابن عبدالوهاب مى گوید: آیا گمان کردى که مشرکین آن چوبها و سنگها را بصورت بت مى پرستیدند قائل به خلق کنندگى و روزى دهندگى آنها بودند... عمل شما هم شبیه عمل آنهاست ; در جواب مى گوییم: اگر چه آنها براى بتهاى خود شأن خالقیت و رازقیت قائل نبودند ولى عبادت و تعظیم مى کردند در برابر چیزى که خدا بالصراحه از آن منع کرده بود، ولى مسلمانان طلب دعا و شفاعت مى کنند از نبى و اولیاء که خداوند اذن داده و در سیره ى نبوى و صحابه و تابعین موجود است، علاوه بر اینکه مشرکان براى آن چوبها و سنگها (بتها) شرف ذاتى و اختیار استقلالى و تدبیر در امور قائل بودند و بدین سبب تعظیم در برابر آنها مى کردند که عبادت محسوب مى شد و شرک، امّا مسلمانان براى نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء هیچ گونه شرف ذاتى و اختیار و تدبیر استقلالى در برابر خدا قائل نیستند و آنها را تنها در حدّى که خدا اذن داده و در امورى که جایز شمرده صاحب شأن و اختیار محدود مى دانند. و انجام همه امور را منحصر و محدود به اراده ى کامله و قدرت تامه خداوندى مى دانند، پس فرِ بین این دو فرقه (مسلمین و مشرکین) کاملا واضح است. بنابراین نه تنها طلب دعا و شفاعت از غیرخدا در صورت اذن خداوند شرک و عبادت غیر خدا نیست بلکه عین عبادت و اطاعت امر خدا و توحید ناب است بلکه انجام اعمال عبادى در برابر خدا در صورت اذن و دستور خدا باز عین عبادت خدا و توحید است کما اینکه در این مورد صراحت دارد کتاب خدا به سجده نمودن ملائکه در برابر آدم (علیها السلام)و یعقوب و فرزندان او در برابر یوسف (علیها السلام)،که این موارد را از آنجا که دستور خداوند بوده و براى سجده شونده، هیچ گونه شأن ربوبى و استقلالى قائل نبودند بلااشکال مى دانند حال طلب دعا و شفاعت از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء نیز درست نظیر همین موارد است، که هم اذن و اجازه از طرف شارع و سنت و سیره نبوى است و هم مسلمانان براى نبى و اولیاء هیچ شأن ربوبى و استقلالى قائل نیست. امّا تقبیل و بوسیدن قبر نبى و اولیاء و ائمه اهل بیت (علیها السلام)و مسح آنها براى تبرک در حالى که سنگ و جمادند را چنان اشکال کنید، مى گوییم شما چگونه قبول دارید حجراسماعیل (علیها السلام)و مقام ابراهیم (علیها السلام)جاى پاى او قابل تعظیم هستند و در آنها باید نماز خواند در حالى که شأن آنها از نبى اکرم (صلى الله علیه وآله)به مراتب پایین تر است، حال وقتى جاى پاى ابراهیم (علیها السلام)مورد احترام است چگونه مدفن و مقبره اشرف مخلوقات و سید انبیاء مورد احترام نباشد!
امّا در مورد اینکه ابن عبدالوهاب مى گوید:شرک مشرکین بخاطر عبادت بتها نبود بلکه دعا و طلب شفاعت آنها از عیسى (علیها السلام)و مادرش و نیز توسل و استغاثه قوم نوح (علیها السلام)به صالحین قومشان شرک و کفر شمرده شد،در جواب ایشان آنچنان که در مقدمات مفصل بیان شد و نیز در بحث شفاعت متذکر شدیم آنچه که در اعمال نصارى شرک شمرده شد تنها شفاعت و توسل به عیسى (علیها السلام)و مادرش نبود بلکه این بود که نصارى براى عیسى (علیها السلام)و مادرش شأن ربوبى قائل بودند -اعتقاد به خدایان سه گانه پدر،مادر و پسر داشتند-و با این اعتقاد در برابر آنها خضوع مى کردند که بیان کردیم خضوع در برابر شخصى با اعتقاد به شأن ربوبى براى او عبادت محسوب مى شود و شرک در حالى که مسلمانان براى نبى (صلى الله علیه وآله) و اولیاء شأن ربوبى قائل نیستند و هیچگونه استقلالى در امور و تدبیر عالم برایشان تصور نمى کنند.
امّا اینکه قوم نوح (علیها السلام)به شرک کشیده شدند بخاطر توسل و طلب دعا و شفاعت نبود بلکه آنها مجسمه صالحین را بعنوان بت اخذ کردند و براى آنها شأن ربوبى قائل شدند و خضوع کردند در برابر سنگهایى که از جانب خدا منع شده بودند در حالیکه مسلمانان فرتنى و خضوع مى کنند در برابر نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیایى که خدا به آن امر فرمود و از آنها طلب دعا و شفاعتى مى کنند که خدا اذن داد. بنابراین قیاس مسلمانان با مشرکین نصارى و قوم نوح (علیها السلام)قیاس مع الفارِ است.

جواب از تقسیم استغاثه و دعا به مقدور و غیر مقدور
امّا اینکه استغاثه و طلب از غیر را به دو قسم مقدور و غیرمقدور قسمت کردند و ابن عبدالوهاب و همکیش او صنعانى قائل شدند طلب دعا و شفاعت و استغاثه از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء در حیاتشان چون مقدور است رفع حاجت برایشان اشکالى ندارد همانند طلب کمک از دیگر انسانها در امور مقدور، امّا آنچه که مقدور نیست انجامش مگر براى خدا نمى شود از غیر خدا طلب کرد، لذا طلب دعا و استغاثه به نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء در عالم برزخ ممنوع است چون اجابت آن در حیطه قدرت آنها نیست. لذا طلب دعا و شفاعت از آنها در عالم برزخ شرک است.
در جواب مى گوییم: اولا گفتار این دو مدعى (ابن عبدالوهاب و صنعانى) متناقض است ; زیرا از یک طرف قید را به حیات و ممات زدند به اینکه طلب از زنده مطلقاً جایز و طلب از مرده و غایب ممنوع و شرک است، از طرفى دیگر آمدند قید را به مقدور و غیر مقدور زدند که آنچه مقدور شخص طلب شونده باشد جایز و آنچه مقدور نباشد جز براى خدا، طلبش از غیرخدا شرک است، بنابراین قاعده ى قبلى آنها که طلب را در دنیا مطلقاً جایز دانستند قابل جمع با قید مقدور و غیرمقدور نیست ; زیرا در دنیا مى توان از شخص زنده طلب غیرمقدور کرد.
امّا اینکه طلب دعا و شفاعت از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء را بعد از رحلت بخاطر عدم قدرت بر شنیدن و پاسخ دادن و اجابت دعا ممنوع و شرک مى دانند، ما این ادعایشان را قبول نداریم و سابقاً در مقدمات و بحث شفاعت مفصلا بیان کردیم که انبیاء و اولیاء و خصوصاً نبى اکرم (صلى الله علیه وآله)افضل از شهیدانند، وقتى شهیدان در برزخ حیات دارند و نزد خدا متنعم هستند به روزیهاى برزخى بنا به تصریح خداوند:"و لاتحسینّ الذین قتلوا فى سبیل الله أماتاً بل أحیاء عند ربّهم یرزقون"، انبیاء و اولیاء و خصوصاً سیدالانبیاء(صلى الله علیه وآله)بطریق اولى زنده اند به حیات برزخى و نزد خدا متنعمند و بیان کردیم از لوازم حیات و زندگى، علم و قدرت و اراده است، لذا هر آنچه که در دنیا براى انبیاء و اولیاء مقدور باشد و طلب دعا و شفاعت از آنها جایز باشد به همان مقدار در برزخ و بعد از رحلت هم برایشان مقدور است و طلب دعا و شفاعت و... از آنها نه تنها ممنوع و شرک نیست، بلکه جایز و مأذون است.

در توسل به انبیاء و اولیاء نزد خداوند
وجوه مختلف توسل
توسل مى تواند به یکى از سه وجوه صورت گیرد: 1-اینکه گفته شود: به تو یا فلانى متوسل مى شوم بسوى خدا، یا به تو توجه مى کنم بسوى خدا، تو را جلوى حاجتهایم نزد خدا قرار مى دهم. 2 - یا به خدا خطاب کرده بگوییم: از تو درخواست مى کنم به فلانى، یا به حق فلانى یا به حق او بر تو یا به شأن و منزلت فلانى در نزد تو یا به برکت فلانى... 3- خدایا تو را قسم مى دهم به فلانى و... که همه این سه مورد برمى گردد به یک وجه و آن قرار دادن شخص یا چیزى را وسیله و واسطه بین خودت و بین خداى تعالى بخاطر منزلت و شأنى که او نزد خدا دارد.

معناى لغوى توسل
آنچنان که در لغت آمده: توسل جست بسوى او یعنى تقرب جست بسوى او با عملى، و جوهرى گفته وسیله در آیات خدا مانند: "یا ایّها الذین آمنوا اتّقوا الله و ابتغوا إلیه الوسیلة"، "أولئک الذین یدعون یبتغون إلى ربّهم الوسیلة"به معنى چیزى است که بوسیله آن بسوى غیر تقرب جسته مى شود .دو وجه دوم و سوم از توسل داخل در قسم دادن خدا به حق و شأن مخلوِ است که بخاطر مناسبت با توسل اینجا آورده شد.

نظر علماى وهابى درباره ى توسل جستن
آقایان وهابیون هر سه نوع از توسل را ممنوع و شرک مى دانند بخاطر اینکه توسل را نوعى از طلب شفاعت ممنوع که شرک به حساب مى آمد مى دانند بنا به همان دلایلى که در بحث شفاعت بیان کردیم، محمدبن عبدالوهاب در کتابش در تفسیر آیه شریفه:"أولئک الذین یدعون یبتغون إلى ربّهم الوسیلة أیهم أقرب" مى گوید: در این آیه بیان شد رد نمودن بر مشرکین که صالحین را به جاى خدا مى خوانند، که آن عمل شرک اکبر است.
صنعانى تحت این آیه مى گوید: کسى که به مخلوقى توسل جوید، با خدا غیر او را شریک قرار داده، و مرتکب عبادتى شده که موجب کفر و شرک است .
ابن تمیمه در کلامش که در باب شفاعت ذکر کردیم گفت: اگر کسى به بزرگى توسل جوید در نزد خدا، آنچنان که در نزد سلطان به خواص او توسل مى جویند عملش از عمل کفار و مشرکین است. و در جاى دیگر مى گوید:امّا اینکه گفته شود: خدایا ترا به شأن فلانى، به برکت فلانى یا به حرمت فلانى در نزدت برایم چنین و چنان کن، که بسیارى از مردم چنین توسل مى جویند، ولى هر کسى را ندیدیم که نقل کند صحابه و تابعین و گذشتگان امت اینچنین توسل جسته باشند، مگر در فتواهاى فقیه ابى محمد بن عبدالسلام که گفت: جایز نیست این نوع توسل جستن مگر به نبى (صلى الله علیه وآله)روایت شده که پیامبر (صلى الله علیه وآله)برزخى از اصحابش را آموخت که اینچنین دعا کنند:"اللهّم إنّى أسألک و أتوسل إلیک بنبیک نبى الرحمة یا محمد یا رسول الله إنى أتوسل بک إلى ربّى فى حاجتى لیقضیها لى اللهم فشفّعه فى"
به همین حدیث برخى تمسک جستند براى جواز توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)در حیات و ممات به دلیل اینکه این عمل نه طلب شفاعت است نه استغاثه به مخلوِ بلکه دعا و استغاثه است به خدا که در آن درخواست مى شود شأن و منزلت نبى (صلى الله علیه وآله).
در روایت آمده که پیامبر (صلى الله علیه وآله)وقتى براى نماز خارج مى شد مى فرمود:"اللهم إنّى أسألک بحق السائلین علیک و بحق ممشاى هذا"
امّا اینکه برخى گفتند بنده بر خدا حقى ندارد،در حدیث نبوى (صلى الله علیه وآله)آمده:"حق ّ الله على العباد أن یعبدوه و لایشرکوا به و حق ّ العباد على الله اذا فعلوا ذلک أن لایعذّبهم."
امّا برخى خواستند بگویند در این احادیث دلالت بر جواز توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)غیاباً و مماتاً نیست، بلکه در حضور او و حیاتاً است، آنچنان که در حدیث عمر(رض)است: "ان عمر(رض) استسقى بالعباس فقال اللهم ّ انّا کنّا اذا أجذبنا نتوسّل الیک بنبیّنا فتسقینا و انا نتوسّل الیک بعم ّ نبیّنا فاسقنا فیسقون."
در این حدیث اشاره دارد که در حیات نبى (صلى الله علیه وآله)به او توسل مى جستند و بعد از مرگ او چون به مرده نمى شود توسل جست عمر به عموى پیامبر (صلى الله علیه وآله)توسل جست و این حدیث دلالت دارد که بعد از مرگ کسى و در غیاب او و نزد قبر او نمى شود توسل جست و کسى هم از علماء، شرعیت دعا و توسل و شفاعت از مرده یا نزد قبر او را نقل نکرده و از آنجا که دعا مخ و اصل عبادت است باید در دعا از سنت و سیره ى نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء و صحابه و تابعین پیروى کرد نه نوع آورى و بدعت ایجاد کرد.

جواب از سخن وهابیون درباره توسل
در پاسخ به ادعاهاى وهابیون مى گوییم: توسل امرى است که به نص قرآن مجید ثابت است:"یا أیها الذین آمنوا اتّقوا الله و ابتغوا إلیه الوسیلة" و روایات فراوانى هم بر ثبوت وسیله براى انبیاء و اولیاء وجود دارد، وسیله درجه و مکانت و شأنى است که موجود در نزد خدا دارد و به همین خاطر است که توسط آن نزد خدا به شفاعت و درخواست
مى روند. امّا این توسل مختص امت اسلامى نیست بلکه در امتهاى پیشین هم موجود بود، آنچنان که کعب الاحبار مى گوید: بنى اسرائیل هر گاه به قحطى دچار مى شدند به اهل بیت پیامبرشان متوسل مى شدند
امّا اینکه وهابیون توسل را مطلقاً در حیات و ممات مردود و شرک آمیز مى شمارند، کلامشان باطل و مردود است ; زیرا حتى ابن تمیمه پیشگام آنها در سخنانى که از او گذشت تصریح کرد به توسل جستن پیامبر (صلى الله علیه وآله)در خروج براى نماز به اینکه از خدا درخواست نمود به حق درخواست کنندگان از خدا و روندگان براى نماز بسوى مصلى، و نیز حدیث عمر (رض) تصریح شد به حق بر خدا با توسل بر پیامبر (صلى الله علیه وآله)و به عباس عموى پیامبر، که عمر درباره ى عباس مى گوید: "هذا و الله الوسیلة إلى الله و المکان منه". حال اگر با اقرار خودشان ثابت شده که در توسل به زنده اشکالى نیست، ما مى گوییم توسل به میت هم مانند توسل به زنده بى اشکالى است ; زیرا در این جهت فرقى بین زنده و مرده نیست، علت توسل به زنده را شأن و منزلت و مکان شخص عندالله دانستید، ما مى گوییم با مردن شخص اگر جسم از بین برود و متلاشى شود - که در مورد انبیاء جسم هم بنا بر آنچه در سنت است محفوظ مى ماند - روح که باقى است و ارزش شخص هم عندالله بخاطر روح و اعمال صالح و تقواى اوست که محفوظ مى ماند، پس شرط توسل که شأن و منزلت نزد خداوند باشد باقى است لذا توسل به مرده بلااشکال است.
علاوه بر این ما قبلا ذکر کردیم دستور مالک بن انس امام مذهب را به منصور که در مورد جهت خویش حین دعا سؤال کرد، به او گفت: به سوى قبر نبى (صلى الله علیه وآله)روى کن و دعا کن و به او توسل جوى و او را شفیع نزد خدا قرار ده که او وسیله تو و پدرت آدم (علیها السلام)تا قیامت است.
حال اگر به وهابیون بگویى با وجود این همه احادیث و سیره ى ائمه مذاهب و گذشتگان صالح چه مى گویید
خواهند گفت: آنچه که از توسل نقل شد در مورد زنده هاست نه مرده ها، مثل اینکه مى خواهند بگویند توسل جستن که به قول آنها عبادت شخص محسوب مى شود در حق زنده ها جایز است دون مرده ها.خداوند فقط عبادت نمودن مرده هاى از مخلوقین را ممنوع دانست.
ابن تمیمه که جایز دانست توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)را آن را فقط در حیات حضرت مجاز دانسته و توسل را بعد از رحلتش بدعت مى داند.در جوابش مى گوییم: آیا با رحلت پیامبر حرمت و عظمت پیامبر (صلى الله علیه وآله)نیز نزد خدا از بین رفت اگر چنین است پس چرا در اذان و اقامه نام او را مى برید چرا هر گاه نام او را شنیدید براو صلوات و سلام نثار مى کنید اگر با مرگش حرمت او نزد خدا از بین رفت، چرا به اقرار خودت در موقع دعا با صلوات بر او و آلش تبرک مى جویید تادعاى شما به برکت آن مقبول واقع شود!
اگر بگویند آنچه باعث فرِ گذاشتن بین زنده و مرده شده در توسل جستن همانا ورود نص است به دستور دادن به توسل به زنده و عدم ورود نص درباره ى مرده، در جوابش مى گوییم: نص نمى تواند بین دو فرد از یک موضوع به حسب زمان فرِ بگذارد در یک آن را توحید و عبادت خدا و در زمان دیگر شرک و عبادت مخلوِ قرار دهد; زیرا عمل توسل یا در واقع شرک است یا عبادت، اگر عبادت است دیگر بحثى نیست و اگر شرک است ورود نص نمى تواند با ایجاد حکم، موضوع را از ذات خویش که شرک است خارج کند- بخاطر آنچه که در مقدمات فصل دوم ذکر شد به اینکه حکم نمى تواند موضوع را از ذات خویش تغییر دهد - بنابراین ثابت مى شود که توسل به مخلوِ عندالله ذاتاً شرک محسوب نمى شود، لذا براى نسبت آن به شرک باید دلیل ارائه شود تا آن علّت جواز توسل را که همان شأن و منزلت و مقام و موقعیت شخص در نزد خداست، بردارد.
علاوه بر آنچه بیان شد احادیث و اخبار فراوانى داریم دال بر اینکه در توسل فرقى بین مرده و زنده و حاضر و غایب نیست، آنچنان که آدم (علیها السلام)به نبى (صلى الله علیه وآله)متوسل شد در حالى که او به دنیا نیامده بود و نبى (صلى الله علیه وآله)در حدیث ذکر شده در سابق به انبیاء متوسل شد در حالى که آنها مرده بودند و... که ما در اینجا به برخى از آن احادیث اشاره مى کنیم.
سهمودى عالم شافعى و فقیه شهر مدینه در توسل و دعا و استغاثه به نبى (صلى الله علیه وآله)مى گوید این اعمال عمل انبیاء و مرسلین و گذشتگان صالح بود که در همه حال صورت پذیرفت چه قبل از خلقت نبى (صلى الله علیه وآله)چه در زمان حیاتش و چه بعد از رحلتش در عالم برزخ.
احادیثى که دلالت دارد به جواز توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)قبل و بعد و حین حیات
امّا در حال اوّل براى توسل قبل از حیات دنیوى به حدیث در مورد آدم (علیها السلام)اکتفاء مى کنیم که عمر (رض) از نبى (صلى الله علیه وآله)نقل که فرمود: "لما اقترف آدم الخطیئة قال یا ربّ أسألک بحق محمّد لما غفرت لى فقال الله یا آدم و کیف عرفت محمّداً و لم أخلقته قال یا ربّ لأنّک لما أخلقتنى بیدک و نفخت فى من روحک رفعت رأسى فرأیت على قوائم العرش مکتوباً لا إله إلّاالله محمد رسول الله فعرفت أنّک لم تصنف إلى اسمک إلّا أحب الخلق إلیک فقال الله تعالى صدقت یا آدم إنه لأحب الخلق إلى إذ سألتنى بحقه فقد غفرت لک و لو لامحمد ما خلقتک"
در برخى از تفاسیر آمده قول خداوند که فرمود:"فتلقّى آدم من رب ّ کلمات فتاب علیه" منظور از کلمات همان توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)است. در تفسیرى هم آمده بعد از اینکه اقوالى را نقل کرده یکى از قولها این است که آنچه آدم در ستون عرش دید اسماء اهل بیت بود:"إن آدم رأى مکتوباً على العرش أسما مکرمة معظمة فسأل عنها فقیل له هذه أجلّ الخلق عندالله منزلة و الأسماء محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسین فتوسل آدم إلى ربّه بهم فى قبول توبته و رفع منزلته"
به همین توسل اشاره دارد امام مالک در آنجا که به منصور گفت: نبى (صلى الله علیه وآله)وسیله تو و جدت آدم (علیها السلام)است در نزد خدا.
اما در حال دوم یعنى بعد از خلق و در دوران حیات آن حضرت نیز احادیث زیادى است که دالّ بر توسل به آن حضرت در دوران حیات مى باشد از جمله، عثمان بن حنیف مى گوید: "إن رجلا ضریر البصر أتى رسول الله (صلى الله علیه وآله)فقال ادع الله لى أن یعافینى فقال إن شئت دعوت و إن شئت صبرت فهو خیر لک قال فادعه فأمره أن یتوضاً فیحسن وضوئه و یدعو بهذا الدعاء: اللهم إنّى أسألک و أتوجه إلیک بنبیک محمد نبى الرحمة یامحمد إنى توجهت بک إلى ربّى فى حاجتى لتقضى لى اللهم شفعه فى"
از این دو حدیث مذکور امور متعددى را مى توان استنباط کرد از جمله اینکه شأن و منزلت اشخاص در نزد خداوند برخى اوقات بقدرى زیاد است که نه تنها بعد از حصول تقوا و اعمال صالح تقوا و اعمال صالح در نزد خدا عزیز و شأنشان عظیم مى شود بلکه به قبل از حیاتشان حتى سرایت مى کند و مى توانند وسیله توسل نزد خدا واقع شوند قبل از حیاتشان آنچنان که در مورد نبى (صلى الله علیه وآله)- و بنا به روایتى از مجمع البیان در مورد اهل بیت (علیها السلام)چنین بود.
و نیز کشف مى شود وقتى ایمان و تقوا و اعمال اشخاصى مى تواند شأنیت آنها را در نزد خداوند حتى قبل از تولد چنین بالا ببرد، یقیناً بعد از حیات دنیوى و به ظهور رسیدن ایمان و تقوا و اعمال صالحشان، مقام و منزلتشان در نزد خدا عظیم خواهد بود و این مقام و شأنیت که قبل از خلق روح و جسمشان و حیات دنیویشان وجود داشت بعد از مرگشان که جسم و روح آنها یا لااقل روح آنها باقى است به طریق اولى نزد خدا محفوظ خواهد ماند و سبب و علت توسل به آنها باقى خواهد بود.
اما در حالت سوم یعنى در حالت بعد از رحلت نبى (صلى الله علیه وآله)و توسل به آن حضرت در نزد خداوند بعد از وفات. در این باب نیز احادیث فراوانى از علماء مذاهب نقل است که به برخى اشاره مى کنیم: اول حدیثى است از عثمان بن حنیف که مى گوید مردى در حاجتى که نزد عثمان بن عفان (رض) داشت به او رجوع کرد ولى عثمان بن عفان هیچ توجهى نکرد و حاجتش را مورد نظر قرار نداد، آن مرد با ابن حنیف برخورد کرد و به او گفت من مشکلى اینچنینى دارم، ابن حنیف به او گفت: برو درست وضو بگیر به مسجد برو دو رکعت نماز بخوان سپس بگو:"اللهم إنى أسألک و أتوجه إلیک بنبینا محمد (صلى الله علیه وآله)نبى الرحمة یا محمد إنى أتوجه بک إلى ربّک أن تقضى حاجتى"، بعد حاجتت را باز گو کن، مرد رفت و به دستور ابن حنیف عمل کرد سپس به در خانه عثمان بن عفان رفت، دربان او را به نزد عثمان برد کنارش نشست بعد گفت حاجت تو چیست
حاجتش را گفت و عثمان برایش ادا نمود
در وفاء الوفاء آمده است از انس بن مالک که مى گوید: وقتى فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین على (علیها السلام) از دار دنیا رفت، رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) وارد شد نزد سر او نشست پس گفت خدا تو را رحمت کند اى مادر من بعد از مادرم، بعد او را به خوبى یاد کرد و کفن کرد بوسیله عباى خود، بعد اسامة بن زید، ابوایوب انصارى و عمر خطاب و غلام سیاهى را مأمور کرد که براى او قبر بکنند و چون به اندازه ى لحد کندند پیامبر (صلى الله علیه وآله)بقیه قبر را خودش کند و برایش ناله کرد و گفت:"الله الذى یحیى و یمیت و هو حىّ لایموت اغفر لأمّى فاطمة بنت أسد و وسّع علیها مدخلها بحقّ نبیّک و الأنبیاء الذین من قبلى"
این حدیث صراحت دارد در جواز توسل به زنده و مرده آنچنان که از سیره ى نبوى (صلى الله علیه وآله)برمى آید. و فرقى بین نبى (صلى الله علیه وآله)و غیر او نیست ; زیرا اگر بشود به انبیاء قبلى توسل جست بنا به حدیث نبوى که فرمود:"علماء أمتى أفضل من أنبیابنى اسرائیل" پس مى شود به علماء و صالحین خصوصاً ائمه اهل بیت (علیها السلام)که در احادیث نبوى در شأنیت، عدل قرآن نامیده شده اند، به طریق اولى توسل جست.
جواب از سخن ابن تمیمه که فقط به نبى (صلى الله علیه وآله)بخاطر عظمت شأنش مى شود توسل جست
امّا اینکه ابن تمیمه از ابن عبدالسلام نقل کرد که رسول اکرم (صلى الله علیه وآله)برترین خلایق است و توسل نزد خدا منحصر در اوست ; در جوابش باید گفت: اخبار وارده در مورد توسل جستن به ملائکه و انبیاء و صالحین آنقدر فراوان است که در همه صحاح و سننها و دیگر مصادره آمده که به برخى از آنها اشاره مى کنیم.
از اخبار توسل به ملائکه و انبیاء است:"إن النبى (صلى الله علیه وآله)أن یقول العبد بعد رکعتى الفجر ثلاثاً: اللهمّ ربّ و جبرئیل و مکائیل و إسرافیل و محمد (صلى الله علیه وآله)أجرنى من النار"
اما توسل به غیر انبیاء و ملائکه: مى توان به حدیث استسقاء (طلب باران) عمر(رض) و توسل جستن به عباس بن عبدالمطلب اشاره کرد که ذکرش گذشت، که گفت:"بارخدایا! ما وقتى به قحطى دچار مى شدیم به پیامبرمان توسل مى جستیم بسوى تو پس سیراب مى شدیم و من توسل مى جویم به تو بوسیله عموى پیامبرمان پس ما را سیراب گردان"
یا آنچه از پیامبر (صلى الله علیه وآله)نقل شده، هنگام خروج براى نماز: بارخدایا! از تو درخواست مى کنم به حق سؤال کنندگان از تو و به حق روندگان راه مصلّى براى نماز.

خبر وارده از ائمه مذاهب اربعه در جواز توسل به انبیاء و اولیاء
اما خبر ائمه مذاهب درباره ى حسن و نیکو بودن توسل به انبیاء و اولیاء اخبار فراوانى است که برخى از آنها عبارتند از :
1- قول امام مالک بن انس که به منصور دستور توجه به قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و توسل به او یاد داد و فرمود که او وسیله تو، پدرت آدم (علیها السلام)در نزد خداست.
2- نقل شده که امام شافعى روزگارى که در بغداد بود به امام ابى حنیفه (رض) متوسل مى شد به اینکه نزد او مى آمد، زیارت مى کرد بر او سلام مى کرد بعد به او متوسل مى شد نزد خدا براى قضاء حاجتش.
3- و نیز نقل شده که امام احمد توسل جست به امام شافعى تا اینکه فرزندش به شگفت آمد،پس امام احمد به فرزندش عبدالله گفت: امام شافعى مانند خورشید بود براى مردم و سلامتى براى بدن
4- در توسل امام شافعى (رض) به اهل بیت نبوى است که مى فرماید:
آل النبىّ ذریعتى و هم إلیه وسیلتى أرجو بهم أعطى غداً بیدى الیمین صحیفتى
5- عبدالله بن محمد السامرى الحنبلى مى گوید: همانا قرار مى دهد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)روبروى چهره اش و قبله را پشت سر خود و منبر نبى (صلى الله علیه وآله)را سمت چپش، بعد اینچنین دعا مى خواند:"اللهم ّإنّک قلت فى کتابک لنبیّک (علیها السلام)"و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک..."و إانّى قد أتیت نبیّک مستغفراً فأسالک أن توجب لى المغفرة کما أوجبت لمن أتاه فى حیاته اللهم ّ إنّى أتوجه إلیک بنبیّک (صلى الله علیه وآله)...."
و از ابومنصور الکرمانى از حنیفه است که مى گوید اگرکسى تو را وصیت نمود به سلام نمودن بر نبى (صلى الله علیه وآله)،پس بگو:"السلام علیک یا رسول الله(صلى الله علیه وآله)من فلان بن فلان یستشفع بک إلى ربّک بالرحمة و المغفرة فاشفع."
و قال السمهودى:"فى کلام اصحابنا (الشافعیة)أنّ الزائر یستقبل الوجه الشریف فى السلام و الدعاء و التوسل."
اینها که ذکر کردیم امام مالک امام مالکیه، سامرى از حنبلیها، کرمانى از حنفیها ،و علماء شافعى همگى قائلند به حسن و نیکى توسل و شفیع آوردن نبى (صلى الله علیه وآله)بعد از رحلتش، و امام شافعى توسل مى جست به ائمه اهل بیت (علیها السلام)بعد از رحلتشان و نیز توسل مى جست به امام ابى حنیفه بعد از مرگش و امام احمد توسل به شافعى بعد از مرگش مى نمود، چه رسد به توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)،با این همه ابن تیمیه مى گوید:احدى از علماء را ندیدم که توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاءرا بعد از مرگشان جایز بدانند.
از ائمه اهل بیت (علیها السلام)نیز در مورد توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)و اهل بیت او و به حق آنها خدا را کثیراً در دعاها و مناجاتهاى متواتر وارد شده که متعرض آنها نمى شویم.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.