تبلیغات
بنیاد بین المللی غدیر استان فارس - نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت4
شنبه 25 اردیبهشت 1389

نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت4

   نوشته شده توسط: محمد    نوع مطلب :پاسخ به شبهات ،

نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت4

ابن تمیمه در جواب مى گوید: کسى که در نزد قبر پیامبر یا شخص صالحى مى رود و از او درخواست حاجت مى کند و از او مى خواهد که کمکش کند مثل اینکه مریضى او را مرتفع کند یا بدهى او را اداء کند و مانند آن، که کسى غیر از خدا بر این امور توانایى ندارد، این اعمال صریحاً شرک است.واجب است که چنین شخصى توبه کند اگر توبه کرد چه بهتر، در غیر این صورت باید کشته شود . و اضافه کرد درباره ى سنگها و غیره از بتها به اینکه: "ودّ، سواع، یغوث، یعوِ و نسر"اسمهاى افراد نیکوکار از قوم نوح (علیها السلام)بودند، وقتى آنها مردند، مردم بر قبر آنها اعتکاف نمودند، این کار ادامه یافت تا جایى که از مجسمه آنها بت ساخته شد، لذا نشستن در نزد قبر و مسح نمودن آنها و بوسیدن آنها و دعا نمودن نزد آنها پایه و اساس شرک محسوب مى شود و عبادت بتها بشمار مى آید لذا پیامبر (صلى الله علیه وآله)فرمود:"اللهمّ لاتجعل قبرى و ثناً یبعد" بعد ادامه مى دهد: از این امر معلوم مى شود فرِ بین درخواست از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء در زمان حیاتشان و بعد از وفاتشان و در غیاب آنها;زیرا که احدى درخواست از آنها را در حضورشان عبادتشان ندانست.


هیچ فردى از گذشتگان امت در عصر صحابه و تابعین و... از نماز خواندن و دعاکردن در نزد قبر انبیاء و درخواست نمودن و کمک خواستن از آنها در غیاب آنها یا نزدیک قبر آنها و اعتکاف نزد قبرشان خبر نداد، از بزرگترین موارد شرک این است که شخصى از مرده اى کمک بجوید یا از غایبى کمک بخواهد و از او بخواهد که برایش دفع ضرر یا جلب منفعتى بکند، این عمل درست مانند کار نصارى است در مورد مسیح (علیها السلام)و مادرش و یهود و نصارى با احبار و رهبان خودشان و ما مى دانیم که پیامبر ما محمد (صلى الله علیه وآله)بهترین خلق خدا و گرامى ترین آنهاست و صحابه اش عالمترین افراد به منزلت و شأن او بودند، با این حال هیچ یک از این کارها را نه در غیاب او و نه بعد از وفات او با او انجام ندادند.
ابن تمیمه در جاى دیگر مى گوید: بسیارى از گمراهان مى گویند این شخص (نبى یا اولیاء خدا)از من به خدا نزدیکتر است و من از در رحمت حق دورم و ممکن است خدا را مورد سؤال قرار دهم مگر با وسیله قرار دادن این شخص، که از همین قبیل است گفتار مشرکین، در حالى که خداوند مى فرماید:"و إذا سألک عبادى عنّى فإنّى قریب أجیب دعوة الداع إذا دعان"و نیز خداوند به بندگان امر کرد که بگویند:"إیّاک نعبد و إیّاک نستعین"، و نیز خدا در مورد مشرکین خبر داد که مى گویند: ما این بتها را عبادت مى کنیم تا ما را به خدا بسیار نزدیک کنند، سپس خطاب به دعاکننده بسوى غیرخدا مى گوید:تو که از غیرخدا درخواست مى کنى گمان مى کنى که او به حال تو داناتر و تواناتر به اجابت دعایت و مهربان تر به توست از خدا، که اگر چنین باشد کار تو نادانى و گمراهى و کفر است، و اگر مى دانى که خدا به حال تو داناتر و تواناتر و بر برآوردن حاجتت تواناتر و به تو مهربان تر است، پس چرا از او روى مى گردانى بسوى غیراو، اگر مى گویى که آن شخص صالح از تو به خدا نزدیک تر است که گفته ات درست است این کلام حقّى است که بوسیله آن اراده باطل کردى، معناى تقرب او به خدا این است که خدا به او بیش از تو عطاء مى کند و مى بخشد، نه اینکه از او درخواست کنى خدا حاجت تو را بهتر از زمانى که از خودش درخواست کنى برآورده مى سازد.
در این حال اگر تو سزاوار مجازات و عدم قبولى دعا باشى، نبى و شخص صالح نمى توانند تو را در امرى که خدا نمى پسندد کمک کنند. ولى اگر مستحق و سزاوار مجازات نباشى خدا از بندگانش بخشنده تر و دعاپذیرتر است.
ولى اگر بگویى: این شخص صالح اگر از خدا درخواست کند بهتر اجابت مى کند تا اینکه من از خدا درخواست کنم آنچنان که به شخص صالح زنده مى گوییم برایم دعا کن یا اصحاب از پیامبر (صلى الله علیه وآله)مى خواستند برایشان دعا کند، به تو گفته مى شود این امر یعنى درخواست از دیگرى براى دعا نزد خدا فقط در مورد زنده مشروع است بخلاف مرده.
و ادامه داد به اینکه: مطلوب بنده اگر از چیزهایى باشد که غیر از خدا نتواند که برآورده سازد درخواست آن از مخلوِ شرک عبادت کنندگان ملائکه و بتها و مسیح (علیها السلام)و مادرش، مانند اینکه به مخلوقى چه زنده و چه مرده بگوید:"اغفر ذنبى، اشف مریضى، عافنى، عاف أهلى" (گناهانم را ببخش، مریضم را شفا بده، مرا یا اهل بیتم را سلامتى بده)
امّا اگر آن عمل از کارهایى باشد که غیرخدا هم از عهده اش برمى آید در آن موارد بهتر آن است که از غیرخدا درخواست نشود اگر چه حرام و نامشروع نیست، بخاطر آنچه که از کتاب خدا آمده"فإذا فرغت فانصب و إلى ربّک فارغب"و از نبى (صلى الله علیه وآله)نقل شد که به ابن عباس وصیت کرد:"اگر خواستى درخواستى کنى از خدا درخواست کن و اگر کمک مى خواهى از خدا کمک بخواه" یا به برخى از اصحاب فرمود:"از مردم چیزى درخواست نکنید مثلا اگر شلاِ از دست شما به زمین افتاد به کسى نگویید آن را به من بده"این طلبها نهى شده امّا چیزى که جایز دانسته شده طلب دعا از مؤمن زنده براى برادر ایمانى است.

سخن ابن عبدالوهاب در مورد دعا و استغاثه نزد قبور انبیاء و اولیاء
امّا محمدبن عبدالوهاب درباره ى دعا و استغاثه در نزد قبور صالحین (انبیاء و اولیاء) و در غیاب آنها مى گوید که این عمل کفر و شرک است و اگر مرتکب آن توبه نکند سزاوار قتل است; زیرا همه ى اشیاء براى خداست و از جمله آن دعا و استغاثه است. او آنجا که پیروان خویش را براى مقابله جدلى با مخالفین تعلیم مى دهد مى گوید:اگر دعاکننده و پناه برنده به غیرخدا (صالحین) بگوید ما غیرخدا را نمى پرستیم و دعا و استغاثه به صالحین عبادت محسوب نمى شود به او بگو: تو که مى دانى خدا عبادت را براى خود مخصوص گردانید حال که او معنى عبادت را نمى داند و انواعش را نمى شناسد به او تفهیم کن، خداوند مى فرماید: "ادعوا ربّکم تضرّعاً و خفیه"بعد به او بگو با توجه به این آیه و حدیث "الدعاء مخّ العبادة" آیا دعا کردن جز عبادت نیست مجبور است بگوید بله، بعد بکو تو با دعا از غیرخدا عبادت آنها کردى و مشرک شدى; زیرا عبادت مشرکین جز دعا و قربانى و پناه بردن به غیرخدا نبود، آنها هم قبول داشتند که تدبیرکننده ى امور خداست ولى در برابر غیرخدا براى شفاعت و تقرب و دعا استغاثه مى کردند.اگر او گفت نه ما عبادت غیرخدا نمى کنیم، دعا و درخواست از صالحین شرک نیست، بلکه شرک دعا و استغاثه نزد بتهاست، به او بگو معنى عبادت بتها چیست آیا گمان کردى مشرکین قائل بودند که آن چوبها و سنگها (بتها) خلق کننده و روزى دهنده اند و تدبیر امور عالم با آنهاست لذا در نزد آنها دعا مى کردند، خیر این امر را قرآن تکذیب مى کند:"قل من یرزکم من السماء و الأرض"بلکه آنها این بت و سنگ و چوبها را مى خواندند و برایشان قربانى مى کردند تا اینکه آنها را به نزد خدا نزدیک کند درست مانند کارى که شما نزد سنگها و بناهایى که در نزد قبرها ایجاد شده انجام مى دهید، و اینکه مى گویى شرک مخصوص بتهاست، نه بلکه اعتماد به صالحین و دعا نزد آنها را نیز قرآن شرک قلمداد کرد مانند کفر کسانى که ملائکه و عیسى (علیها السلام)و مادرش و صالحین را مى خواندند.
ابن عبدالوهاب ادامه مى دهد: براى این مسلمان شبهه شده به اینکه چون در حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله)آمد:"إنّ الناس یوم القیامة یستغیثون بآدم ثمّ بإبراهیم ثمّ موسى ثمّ بعیسى فکلّهم یعتذرون حتّى ینتهوا إلى رسول الله (صلى الله علیه وآله)" این حدیث دلالت دارد بر اینکه دعا و استغاثه به غیرخداشرک نیست، ما در جواب مى گوییم: استغاثه از مخلوِ در چیزى که به آن قدرت دارد را ما منکر نیستیم آنچنان که انسان در جنگ از اصحابش کمک مى طلبد و در امور دیگرى که مخلوِ بر آن قادر است; بلکه ما منع مى کنیم استغاثه بندگان را نزد قبر انبیاء و صالحین و در غیاب آنها در امورى که آنها قدرتى بر آن ندارند بلکه تنها از عهده خدا ساخته است، بنابراین استغاثه به انبیاء و صالحین در روز قیامت که از آنها بخواهیم از خدا درخواست کنند براى حساب مردم تا اهل بهشت از سختى در روز قیامت خلاصى یابند اشکالى ندارد این قبیل امور دنیا و آخرت در نزد نبى (صلى الله علیه وآله)و صالحین درست است آنچنان که صحابه چنین مى کردند ولى بعد از فوت نبى (صلى الله علیه وآله)هرگز جایز نیست که از او طلب دعا و استغاثه کرد آنچنان که گذشتگان صالح مردم را برحذر مى داشتند در نزد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)دعا کنند چه رسد که از او بخواهند برایشان دعاکند. ادامه مى دهد: و شبهه دیگرى که براى این گمراهان حاصل شده این است که در قصه ابراهیم (علیها السلام)وقتى بسوى آتش پرت شد جبرئیل به نزد او آمد - در فضا که بود - و به او عرضه داشت آیا حاجتى دارى ابراهیم (علیها السلام)در جواب گفت: از تو خیر. اینجا استدلال مى کنند اگر استغاثه از غیر شرک است پس چرا جبرئیل آن را بر ابراهیم عرضه داشت در جواب آنها باید مى گوییم: جبرئیل امرى را به او عرضه داشت که به او نفع برساند در حالى که بر آن قدرت داشت; زیرا خدا درباره ى جبرئیل فرمود:"شدیدالقوى" (بسیار نیرومند) که اگر ابراهیم اجازه مى داد جبرئیل مى توانست آتش را به مشرِ و مغرب پراکنده کند یا ابراهیم (علیها السلام)را به مکان دورى بفرستد یا به آسمان بالا برد، ولى ابراهیم قبول نکرد، درست مانند اینکه شخصى ثروتمند از انسان مقروضى بخواهد اجازه دهد قرضش را اداء کند ولى شخص مقوض موافقت نکند و صبر پیشه کند تا خدا روزى او را افزایش دهد که در این صورت هیچ کس منّتى بر او نخواهد داشت

جواب عام از ابن تمیمه و ابن عبدالوهاب و صنعانى که طلب دعا از نبى (صلى الله علیه وآله)رابعد از رحلت منع کردنددر این باره ابن تمیمه مى گوید: اگر بگویى نبى (صلى الله علیه وآله)و شخص صالح از خدا بخواهد، دعاى مرا خدا بهتر مستجاب مى کند تا من خودم از خدا طلب کنم چون آنها به خدا نزدیکترند، مانند اینکه به شخص صالح زنده اى بگویى براى من دعا کن یا آنچنان که صحابه از پیامبر (صلى الله علیه وآله)درخواست مى کردند برایشان دعا کند، این امرى است مشروع و منعى ندارد دباره ى زنده ها، ولى در رابطه با مرده چه انبیاء و چه صالحین و... شرع مقدس به ما اجازه نمى دهد به آنها بگوییم برایمان دعا کن یا از خدا برایمان درخواست کن، و هیچیک از صحابه و تابعین هم این را انجام ندادند و هیچ یک از امامان چهارگانه در این مورد دستورى ندادند و روایتى هم در این مورد نیست بلکه آنچه روایت شد مخالف آن است به اینکه: وقتى دوره ى عمر (رض) مردم دچار خشکسالى شدند او به عباس عموى پیامبر (صلى الله علیه وآله)متوسل شد و طلب باران کن، و گفت خدایا ما وقتى دچار خشکسالى مى شدیم به پیامبرت توسل مى جستیم و سیراب شدند. در آن خشکسالى مردم به قبر پیامبر (صلى الله علیه وآله)هجوم نیاوردند و نگفتند اى رسول خدا نزد خدا برایمان دعا کن و برایمان طلب باران کن، هیچیک از صحابه چنین نکرد، بلکه این بدعت است که بعداً آمد نه اینکه از طرف خدا آمده باشد. صحابه هرگاه نزد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)مى آمدند بر او سلام مى کردند و وقتى اراده ى دعا مى کردند در حالى که رو به قبر بودند از خدا درخواست نمى کردند بلکه از آن قبر روى مى گرداندند و خدا را بدون شریک دعا مى کردند آنچنان که در سایر بارگاهها انجام مى دادند
ابن عبدالوهاب مى گوید: اصحاب رسول (صلى الله علیه وآله)در زمان حیاتش از او طلب دعا مى کردند اما بعد از مرگ و رحلتش هرگز چنین نکردند.صنعانى هم طلب دعا از پیامبر (صلى الله علیه وآله)را در حیاتش جایز ولى بعد از رحلتش ممنوع دانست، چیزى که قابل ذکر است ابن تمیمه طلب دعا را بعد از مرگ نبى (صلى الله علیه وآله)بدعت دانست ولى محمدابن عبدالوهاب و صنعانى آن را کفر و شرک دانستند.
ولى قول حق این است که طلب دعا از نبى و اولیاء حتى بعد از رحلت و غیابشان جایز است. بخاطر آنچه که در مقدمات ذکر کردیم: از نبى اکرم (صلى الله علیه وآله)و سایر انبیاء بعد از رحلت زنده اند سخن مردم را مى شنوند و جواب مى گویند دیگر اعمال امت بر نبى (صلى الله علیه وآله)عرضه مى شود و او براى امت طلب مغفرت مى کند.
همانا وهابیون حیات نبى (صلى الله علیه وآله)را هم بعد از رحلت تصدیق مى کنند، و حدیث رد نمودن آن حضرت سلام امت را بعد از رحلت نیز قبول دارند. و در نص قرآن کریم آمده است: "و لاتحسبنّ الذین قتلوا فى سبیل الله أمواتاً بل أحیاء عند ربّهم یرزقون"از طرفى مى دانیم درجه و شأن نبوت بالاتر از شهداست، بلکه حتى حدیث وارد شده که "مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء"، بنابراین آنچه که در حق شهدا ثابت است اقلا براى انبیاء ثابت مى باشد، و حال که روح هم باقى و غیرفانى است مى شود از او درخواست و دعا نمود. علاوه بر اینکه اعتقاد به شنوا بودن یا نبودن میت از واجبات و ضروریات دین نیست، هر یک از دو طرف را که شخص اعتقاد داشته باشد یا اعتقادش درست است و مأجور یا نادرست است و مذور، از این اعتقاد شرک و کفر لازم نمى آید و حتى گناهکار نیست، تازه بر فرض گیریم که نبى (صلى الله علیه وآله)بعد از رحلت قدرت شنیدن ندارد و نمى تواند براى او دعا کند، باز اشکالى حاصل نمى شود درست شبیه آن است که بخواهیم کورى برایمان مطلبى را بخواند به گمان اینکه بیناست، و از میتى کارى را طلب کنیم به گمان اینکه خوابیده است، که هیچیک از این امور موجب شرک نمى شود و گناه هم محسوب نمى گردد. امّا اگر بخواهید بگویید که ممنوع است چون بدعت است مى گوییم نه نصى از کتاب و سنت در این مورد آمده و نه از گذشتگان چیزى به جواز دعا و درخواست نمودن از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء بعد از رحلت دارد. امّا اینکه مى گویند گذشتگان چنین نکردند گفته آنها تکذیب و رد مى شود با بیان سهمودى عالم شافعى مدینه منوره که قائل است توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)بعد از رحلتش به اینکه دعا نزد خدا کما اینکه در حیاتش از او درخواست مى شد ادامه یافت، بنا به این حدیث: در زمان عمر (رض) مردم دچار خشکسالى شدند پس مردى نزد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)آمد و گفت: یا رسول الله! از خدا براى امتت طلب باران کن که آنها در حال هلاک هستند، پیامبر (صلى الله علیه وآله)به خوابش آمد، فرمود به نزد عمر برو، به او سلام برسان و بگو به زودى باران خواهد آمد

امّا جواب خاص از بیانات ابن تمیمه در تحریم درخواست و دعا و استغاثه از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء
امّا اینکه ابن تمیمه قائل است به شرک کسى که از نبى (صلى الله علیه وآله)یا شخص صالح درخواست کند که مریضى او را شفا دهد یا بدهى او را اداء نماید و مانند آن و قتل او را در صورتى که توبه نکند واجب مى داند، این گفتارش باطل است، بخاطر آنچه که در مقدمه ذکر کردیم از عدم جواز تکفیر شخص مسلمان و حلیت جان و مال او بدون دلیل قطعى یقین آور، و بخاطر وجوب حمل نمودن گفتار و عمل مسلمان بر صحت تا آنجایى که امکان دارد مگر اینکه یقین به خلاف پیدا کنیم، ولى ما در بحث گفته ایم که براى حمل بر صحت حتى دلیل هم داریم که آن اسناد فعل است به سبب در دعا و شفاعت، که چنین اسنادى در زبان عرب و قرآن کریم و علم بیان فراوان یافت مى شود. امّا روایتى که ابن تمیمه آورد به اینکه ود و سواع و یغوث و یعوِ، اسم افراد صالح از قوم نوح بودند، وقتى مردند مردم بر سر قبرشان اعتکاف نمودند تا اینکه منجر شد به اختیار نمودن مجسمه آنها به عنوان بت ; این گفته ابن تمیمه به نفع او نیست بلکه به ضرر اوست ; زیرا از سخنش برمى آید که علت تکفیر آن مشرکین اختیار نمودن مجسمه هاى صالحین بود بعوان بت نه اعتکاف نمودن بر سر قبرشان.
و اینکه گفت: اعتکاف بر سر قبرها و بوسیدن آنها و دعا نمودن نزد آنها پایه و اساس شرک و عبادت بتها گردید، باز این گفته هم علیه خود اوست به اینکه اعتکاف بر قبر و مسح آن و بوسیدن آن نزد آن بخودى خود حرام و شرک نیست بلکه در نزد قوم نوح (علیها السلام)این کار به حرام و شرک منجر شد، حال اگر ابن تمیمه بخواهد زیارت قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء را بخاطر کثرتش نظیر اعتکاف در نزد بتها به حساب آورد، بزودى در فصل زیارت ثابت خواهیم کرد که استحباب زیارت قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و سایر انبیاء و صالحین، و نزد قبر آنها، از ضروریات دین اسلام است. وقتى که استحباب آنها ثابت شد استحباب زیارت فراوان هم ثابت مى شود، چون در کار خیر اسراف معنى ندارد در این صورت فرقى ندارد که آن زیارت همیشگى و مداوم را ابن تمیمه اعتکاف بنامد یا هر چیز دیگر ; زیرا صرف نامگذارى، ضررى یانفعى متوجه کسى نمى کند.
امّا اگر ابن تمیمه بخواهد این اعتکافها را بر سر قبور صالحین و دعا نزد قبر آنها را پایه و اساس در شرک و عبادت بتها بنامد بعد نتیجه بگیرد که اینها هم سبب تام براى شرک و عبادت بتهایند بعد بگوید چون عمل قوم نوح (علیها السلام)و عمل مسلمین زائر قبر پیامبر (صلى الله علیه وآله)نظیر هم هستند اعمال اینها هم انتهایش به شرک و عبادت بتها ختم مى شود، ما این نتیجه گیرى و قیاس را نمى پذیریم به دلیل اینکه آنچه که شرک در نزد قوم نوح محسوب مى شد همانا عبادت بتها و اخذ مجسمه صالحین بعنوان بت بود نه صرف حضور بر سر قبر صالحین و مسح و تقبیل (بوسیدن) قبرها و دعا نزد آنها، در حالى که به وضوح شاهدیم مسلمانان صدها نسل اندر نسل بطور مداوم و همیشگى به زیارت قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و او لیاء دین مشرف مى شوند به آنها تبرک مى جویند آنها را مى بوسند ومسح مى کنند، امّا کارشان منجر به شرک و اخذ مجسمه نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء دین بعنوان بت نشده، لذا نتیجه مى گیریم که این اعمال در نزد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء سبب تام براى شرک و اخذ مجسمه آنها بعنوان بت و عبادت نیست و حرمت بر آن بار نمى شود و قیاس کار این دو قوم (قوم نوح (علیها السلام)و قوم نبى اکرم (صلى الله علیه وآله)) با هم مع الفارِ است. امّا اگر ابن تمیمه بگوید: اگر چه این تعظیمها و تبرک جستنها علت و سبب تام براى شرک و عبادت بتها نیستند ولى چنین سابقه و تجربه اى در تاریخ رخ داده لذا ما این تعظیمها و تبرک جستنها به هر نحوى که باشد را حرام مى دانیم.
ما قول ایشان را نمى پذیریم که صرفاً چون بعضى بعد از تعظیم و تبرک جستن به قبور صالحین به شرک و بت پرستى کشیده شدند ما نیز از تعظیم و تبرک جستن به قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء دین اعراض کنیم تا مبادا خداى ناکرده به شرک و بت پرستى دچار نشویم،چون شبیه این مسئله فراوان است مثلا بعد از اظهار معجزه انبیاء برخى مردم کوتاه فکر ممکن است آنها را جهلا خدا به حساب آورند به سبب اعمال خارِ العاده اى که از آنها سر مى زند - مانند آنچه در نزد قوم عیسى (علیها السلام)اتفاِ افتاد- این عمل خلاف و شرک آمیز مسیحیان دیگر نمى تواند دلیل براى عدم جواز آوردن معجزه براى رسولان الهى شود صرفاً به این خاطر که برخى از امتها نتوانستند بین معجزه و اعمال ربوبى فرِ قائل شوند.
اما اگر بخواهد بگوید مراد از اصل شرک بودن به این تعظیمها این است که این تعظیمها و تبرک جستنها عین شرک و بت پرستى هستند آنچنان که وهابیها مى گویند ; ما این را قبول نداریم و مردود است بخاطر فرقى که بین عمل مسلمانها و عمل مشرکین است که در بحث شفاعت مفصل گذشت.
امّا اگر ابن تمیمه بخواهد حدیث نبوى (صلى الله علیه وآله)را دستاویز قرار دهد که فرمود:"اللهّم لاتجعل قبرى وثناً یعبد" (خدایا قبر مرا بت قرار نده که مردم به عبادتش بپردازند) پس این تعظیم و تبرک جستنها عبادت است ما قبول نداریم که پیامبر (صلى الله علیه وآله)این تعظیم و تبرک جستنها را به قبر خود عبادت مى دانست و از آن مردم را برحذر مى داشت بلکه آن حضرت دعا فرمود در حق امت تا آنها دچار اعمال جاهلى نشوند و قبر و مجسمه او را به عنوان بت اخذ نکنند، نه اینکه مجرد تعظیم و تبرک جستن را عبادت قبر بداند که بارها در این مورد توضیح دادیم.
امّا اینکه ابن تمیمه در فرِ نهادن بین سؤال از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء دین در حیاتشان و بعد از رحلتشان و در غیبت آنها را به دین دانست که کسى در نزد آن حضرت او را عبادت نمى کرد.
در جواب مى گوییم ما این بیان را قبول نداریم، اولا مى توانستند در حضور آن حضرت هم او را عبادت کنند آنچنان که در نسل بعد اتفاِ افتاد و گروه سبائیه امیرالمؤمنین على (علیها السلام)را در حضور او عبادت مى کردند تا جایى که آن حضرت آنها را به آتش مجازات نمود و این مجازات بر سماجت آنها افزود و مى گفتند جز خالق آتش به آتش مجازات نمى کند پس حتماً او خداست، ثانیاً اینکه احتمال دارد بر فعل مباح و راجعى یک امر حرامى مترتب شود نمى تواند دلیل بر حرمت آن فعل مباح و راجع شود ; زیرا در این صورت باید اکثر کارهاى مباح و راجح را تعطیل کرد،که کارى سخت و عسرآور است در حالى که خداوند مى فرماید:"یرید الله بکم السیر و لایرید بکم العسر"حال که خدا بنا را بر آسان گرفتن در کارها گذاشت ما چرا بدون دلیل خود را در مشقّت و سختى قرار دهیم.
امّا اینکه ابن تیمیه گفت: هیچیک از گذشتگان امت از صحابه و تابعین و تابعین تابعین اختیار نکردند نماز خواندن و دعا نمودن را در نزد قبور انبیاء و صالحین و احدى در غیاب و سر قبر آنها استغاثه نکرد;این قول ایشان نیز مردود است;زیرا اولا:او که ادعا مى کند چگونه قادر به دسترسى به سیره ى همه صحابه و تابعین در همه عصرها و مکانها بود!ثانیاً:از ایشان مى پرسیم از گذشتگان صالح آیا مالک بن انس امام مالکیها از صالحین نبود کسى که وقتى در مدینه بود هیچ فقیهى به احترام ایشان فتوا نمى داد و امام شافعى او را حجت خدا بر خلقش مى دانستند ،و از تابعین یا تابعین تابعین مى توان ابى جعفرمنصور را نام برد زمانى که از مالک بن انس سؤال کرد یا مالک به سوى قبله روى کنم براى دعا یا به سوى قبر رسول الله(صلى الله علیه وآله)مالک در جواب گفت:رویت را از قبر نبى (صلى الله علیه وآله)برنگردان که او وسیله قرب تو به خدا و وسیله پدرت آدم(علیها السلام)تاروز قیامت است.حال آیا قبول ندارید که مالک از علماى بنام مدینه داراى پیروان فروانى بود و نسل اندر نسل از او و فتاواى پیروى مى کنند، پس ادعاى اجماع شما بر عدم انجام صحابه و تابعین و... زیارت نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء را و عدم دعا و توسل و استغاثه به آنها بى مورد است، علاوه بر اینکه در فصل توسل خواهیم آورد که علماء بلاد همه در آداب زیارت، آمدن نزد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)رابراى زیارت و دعا نمودن نزد آن مستحب مى شمارند، بعلاوه اینکه استغاثه را که در غیاب و بعد از رحلت نبى (صلى الله علیه وآله)و صالحین ادعا نمودید گذشتگان صالح انجام ندادند.
این گفته شما نیز باطل است ; زیرا علاوه بر اینکه بیانات قبلى ما این را تکذیب مى کند ما این امور را سیره ى مسلمین نسل اندر نسل به وضوح مى یابیم که استغاثه به انبیاء و صالحین مى کنند و از آنها طلب شفاعت مى کنند، خصوصاً که سهمودى امام شافعى در مدینه در کتاب خودش موارد زیادى را آورده که نبى (صلى الله علیه وآله)غیاباً و در نزد قبرش استغاثه شده و حتى آن را سیره ى انبیاء و مرسلین و سلف صالح برشمرده و نمونه هایى را بیش از ده واقعه از استغاثه به قبر نبى (صلى الله علیه وآله)را ذکر کرد که برخى را ذکر مى کنیم: امام ابوبکر بن القمرى مى گوید: من و طبرانى در حرم رسول الله (صلى الله علیه وآله)بودیم که گرسنگى بر ما چیره شد هنگام عشاء که شد به نزد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)رفتم و گفتم اى رسول خدا گرسنه ام (امان از گرسنگى)... دیدیم در حرم کوبیده شد و یک علوى در حالى که دو نفر جوان به همراه او بودند که هر یک زنبیلى بدست داشتند که در آنها غذاهاى فراوان بود نزدیک شدند و گفتند: شما به رسول الله متوسل شدید و از گرسنگى شکایت کردید، رسول (صلى الله علیه وآله)به خواب من آمد و به من امر کرد تا غذایى برایتان بیاورم.
نیز ابن جوزى در کتابش آورده از ابن مقرى که گفت: این جلاد نقل کرد وارد مدینه شدم در حالى که بیدار و سرحال بودم، به نزد قبر نبى (صلى الله علیه وآله)رفتم و گفتم یا رسول الله من مهمان توام پس یک چرت خوابیدم، در خواب نبى (صلى الله علیه وآله)را دیدم که قرص نانى به من بخشید، نصفش را خوردم، بعد که بیدار شدم نصف دیگر آن را در دستم یافتم.
بنابراین اینکه مى بینیم سیره ى مسلمانان نسل اندر نسل بدون وقفه بر زیارت قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و صالحین و اولیاء است و طلب دعا و شفاعت و توسل و استغاثه به آنها، این را نشان مى دهد که آنها این امور را از شرع مقدس اخذ کرده اند - بنا بر آنچه که در مقدمات گفتیم به اینکه سیره مسلمین مانند اجتماعشان حجت است - لذا براى اثبات شرعیت و عدم بدعت سیره ى مسلمین نباید دلیل ارائه کرد، بلکه هر کس مسلمین را خلاف شرع دانست باید بر رد آن سیره دلیل بیاورد. امّا اینکه مسلمین توسل جو و شفاعت خواه و استغاثه کننده به قبر نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء را به یهود و نصارى در اخذ احبار و رهبان و مسیح و مادرش را ولى خود به غیر خدا تشبیه کرده، ما مفصلا در باب شفاعت فرِ بین این دو دسته را متذکر شدیم که یهود و نصارى و مشرکین از آنجا که معبودان خود را مستقل در امور مى دانستند از آنها طلب مى کردند و احبار و رهبان را از آن جهت که صاحب اختیار در امر و نهى و تغییر حلال و حرام مى دانستند عبادت مى کردند، بخلاف مسلمین که هیچ گونه استقلالى براى نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء در برابر خدا قائل نیستند. امّا اینکه اشکال کرد به عمل مسلمانان توسل جو و طلب کننده دعا از نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء به اینکه مى گویند او از ما به خدا نزدیکتر است و وسیله اى جز او براى نزدیکى به خدا نداریم، بعد آیه شریفه "إذا سألک عبادى عنّى فإنّى قریب أجیب دعوة الداع إذا دعان"شاهد آوردند که بدون وسیله باید دعا نمود که خدا بسیار به خالق نزدیک است.
در جواب مى گوییم: اولا شکى نیست که انسانها بواسطه اعمال و اعتقادات صحیح و نادرست خویش از لحاظ معنوى نسبت به خدا قرب و بعد دارند و انبیاء و اولیاء به خدا نزدیکترند تا مردم عادى و دعاى نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاء به همین سبب مقبول تر است، امّا اینکه درخواست کنندگان دعا از انبیاء و اولیاء صورت گیرد لاغیر، ما چنین گروهى را سراغ نداریم بلکه همه مسلمین متوسل شونده و استغاثه کننده به نبى (صلى الله علیه وآله)و اولیاءگاه دعا را مستقیماً با خدا در میان مى گذارند، گاه از طریق انبیاء و اولیاء مطرح مى کنند. امّا استدلال شما را براى لزوم دعا بدون وسیله به آیه شریفه کافى نمى دانیم چون هم سنت و سیره انبیاء و صالحین براین بود که بوسیله مقربان درگاه الهى به خدا تقرب مى جستند و طلب حاجت مى کردند خصوصاً با توسل به نبى (صلى الله علیه وآله)حتى قبل تولد آن حضرت، آنچنان که در داستان آدم (علیها السلام)نقل شد. علاوه بر این آیه دلالت دارد که خداوند به بندگان نزدیک است ولى نباید غافل شد همانگونه که در فاصله مادى قبل از هر نزدیکى یک نزدیکى هست در بُعد معنوى نیز چنین است. بُعد و قرب انسانها به خدا از نظر معنوى درجاتى دارد و هر چه انسان صالح تر باشد به خدا نزدیک تر است و هر چه نزدیکتر، تقاضا و دعایش نزد خدا پذیرفته تر است، لذا بخاطر قرب و نزدیکى آنها به خدا ما به آنها روى مى آوریم برایمان دعا کنند، علاوه بر اینکه در سیره و سنت مسلم است که دعاى دیگرى در حق انسان پذیرفته تر است، خصوصاً که خود ابن تمیمه قبول دارد که توصیه شدیم براى قبولى دعا قبل از دعا و بعد از آن بر نبى (صلى الله علیه وآله)و آلش درود و سلام فرستیم، به او مى گوییم اگر توصیه شده بدون وسیله به دعا نزد خدا برویم پس درود فرستادن به نبى (صلى الله علیه وآله)هنگام دعا براى چیست
علاوه بر اینها ابن تمیمه مى گوید: اگر مى دانى که خداى متعال از همه عالمتر به احتیاج تو و قادرتر بر رفع آن و مهربانتر به توست پس چرا از او روى مى گردانى بسوى درخواست از غیر او با طلب دعا و شفاعت که قبول اینها فقط در حیطه قدرت خداست


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.