تبلیغات
بنیاد بین المللی غدیر استان فارس - نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت3
جمعه 24 اردیبهشت 1389

نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت3

   نوشته شده توسط: محمد    نوع مطلب :پاسخ به شبهات ،

نگاهى اجمالى بر عقاید وهابیت3


علاوه بر اینکه حدیث حبر یهودى بر علیه خودش بود نه به نفعش، همانا خنده ى پیامبر (صلى الله علیه وآله)براى تصدیق او نبود، آنچه که شما توهم نمودید بلکه خنده براى رد قول حبر بود و پیامبر (صلى الله علیه وآله)خندید بخاطر تعجبى که نمود از نسبت باطلى که بر خلاف دلالت عقل عقلاء به خدا داده بود، و از قرائت آیه شریفه "وما قدروا الله حقّ قدره..." مرادش این بود که خدا را آنچنان که شایسته عظمت اوست نشناختند بخاطر نسبتى که به او مى دهند و براى او جسم و عضو حقیقى قائل مى شوند
باید دانست پیروان محمد بن عبدالوهاب نیز مانند سلف و گذشتگان خویش در مرحله توحید ذاتى (الوهیت) دچار مشکلاتى هستند از قبیل ثابت کردن جهت بالا براى خدا و نشستن بر عرش و داشتن چهره و دستها و چشمهاى حقیقى جسمانى و پایین آمدن به آسمانها دنیا و راه رفتن و نزدیک شدن جسمانى با بندگان و... به معناى حقیقى.
عبداللطیف نوه محمدبن عبدالوهاب در رساله اش وقتى اعتقادات وهابیون را بیان مى کند مى گوید:اعتقاد وهابیون در بسیارى موارد مطابق اعتقاد ابوالحسن اشعرى است مانند اینکه خداوند بر عرش قرار مى گیرد "الرحمن على العرش استوى"و اینکه دو دوست دارد بدون کیفیت ("لما خلقت بیدى" ، "بل یداه مبسوطتان")ونیز براى خداوند دو چشم بدون کیفیت است و نیز چهره اى حقیقى "و یبقى وجه ربّک ذو الجلال و الإکرام"
وى در ادامه مى گوید، وهابیون تصدیق مى کنند آنچه از احادیث نبى (صلى الله علیه وآله)رسیده است:"إن الله ینزل إلى السماء الدنیا فیقول هل من مستغفر"و اعتقاد دارند به آمدن خدا نزد بندگان و نزدیک شدن به آنها هر طور که بخواهد."و جا ربّک والملک صفّاً"و"و نحن أقرب إلیه من حبل الورید"


محل بحث در اشکال وهابیت بر مسلمین خصوصاً شیعه
"اشکالاتى که فرقه هاى وهابى بر مسلمین و خصوصاً بر شیعیان وارد مى دانند و بدان سبب آنها را کافر و مشرک و مهدورالدم مى شماردند."
از آنجایى که اشکالات مطرح شده از جانب وهابیت عمدتاً منشأ و سرچشمه اش عبادى است; به عبارت دیگر توحید و شرکى که آنها مدعى اند مسلمین در آن زمینه دچار اشکالند و آنها را از دایره توحید به وادى شرک سوِ داده، همان توحید و شرک عبادى یا به تعبیر آنها توحید و شرک در عبودیت است، دامنه بحث در این زمینه بسى گسترده است و ما در این رساله اشکالات اساسى آنها را مطرح و جواب آنها را از طرف علماء شیعه مطرح مى کنیم. لذا براى سهولت در کار و عدم تداخل اشکالات، هر یک از اشکالات و جواب آنها را در ضمن بخشى مستقل خواهیم آورد.

شفاعت
شفاعت در لغت و در اصطلاح
شفاعت در لغت:"الشفاعة کلام شفیع للملک فى حاجة یسألها لغیره. عن المبرّد و ثعلب أنّهما قالا فى قوله تعالى:"من ذا الذى یشفع عنده إلّا بإذنه"،قال الشفاعة الدعاء ههنا."
در اصطلاح شرع نیز مسئله شفاعت درخواست کسى از کسى دیگر براى شخص ثالث است، و قرآن کریم درباره ى وقوع آن و افرادى که حق شفاعت دارند اشاراتى دارد و همه ى مسلمین آن را قبول دارند از جمله آنها شیعیان و وهابیها مى باشند و نیز قبول دارند فى الجمله بنا به آنچه در چگونگى بهره جویى بندگان خدا در این از لطف و رحمت الهى استن، که فرقه وهابیت در نوع بهره جویى جستن از این لطف خداوند، به مسلمانان عموماً و خصوصاً شیعیان اشکال وارد مى کند و آنها را متهم به شرک در عبادت (عبودیت) مى کند.
مهمترین مسئله اى که در بحث شفاعت مطرح مى کنند نحوه درخواست شفاعت است و اینکه از چه کسى و براى چه و براى چه زمانى باید انجام شود، آنها قائلند که طلب شفاعت فقط باید از خدا باشد; زیرا که شفاعت حق اوست و کسى دیگر را در این زمینه حقّى نیست، به اصطلاح شفاعت از جمله شئونات خدایى است، لذا درخواست آن از غیرخدا ما را در صف مشرکان و بت پرستان قرار مى دهد، آنچه که گفته شد از جمله ادعاهایى است که از بیانات و نوشتار بزرگان وهابیون برمى آید.

سخن محمدبن عبدالوهاب در طلب شفاعت از انبیاء و صالحین
محمدبن عبدالوهاب رئیس فرقه وهابى در رساله اربع قواعد در تشبیه طلب کنندگان شفاعت از انبیاء وملائکه و شهداء و اولیاء به کفار و مشرکین زمان رسول اکرم (صلى الله علیه وآله)مى گوید:مشرکان هم مى گفتند ما ازبتها طلب نمى کنیم و به آنها روى نمى آوریم مگر براى نزدیک شدن به خدا و اینکه آنها در نزد خدا از ما شفاعت کنند.
و در رساله اى دیگر مى گوید:لکن مشرکان برخى از مخلوقات را بین خود و خداوند وسیله قرار مى دهند و مى گویند ما از این مخلوقات نزدیکى به خدا و شفاعت در نزد او را طلب مى کنیم، و ادامه مى دهد:و ازجمله مشرکین کسانى بودند که از ملائکه درخواست مى کردند بخاطر قرب و نزدیکى آنها در نزد خدا براى آن مردم پیش خدا شفاعت کنند و برخى از مردم افراد صالح را همانند"لات" یا پیامبرى را مانند عیسى (علیها السلام)به شفاعت فرا مى خواندند،و در پایان مى گوید:همانا قصد و توجه نمودن آن مردم بسوى ملائکه و انبیاء و اولیاء براى این بود که از آنها درخواست شفاعت و نزدیک شدن به خدا مى کردند و به همین سبب که از آنها درخواست مى کردند،پیامبر(صلى الله علیه وآله)جان و مالشان را حلال کرد
در سخنى دیگر دارد که مى گوید: همانا کسانى که رسول (صلى الله علیه وآله)آنها را مهدورالدم اعلام فرمود به آنچه که گفتیم اعتقاد داشتند و نیز معتقد بودند که بتهایشان تدبیر و سرپرستى هیچ امرى را در عالم بعهده ندارند و آنها از توجه بسوى بتها اراده نمى کردند مگر شفاعت را، و طلب شفاعت از صالحین (انبیاء و ملائکه و اولیاء) عیناً مانند گفته کفار و مشرکین عهد رسول (صلى الله علیه وآله)است که مى گفتند ما این بتها را نمى پرستیم مگر اینکه به آنها نزدیک شویم تا در نزد خداوند برایمان شفاعت کنند.

شفاعت مثبت و شفاعت منفى در سخن ابن عبدالوهاب
محمدبن عبدالوهاب در کتابش مى گوید: شفاعت بر دو قسم است; شفاعت مثبت و شفاعت منفى، شفاعت مثبت آن است که از خدا درخواست شود و خدا در آن براى شفیع و مشفوع له اذن دهد، "من ذا الذى یشفع عنده إلّا بإذنه". و شفاعت منفى شفاعتى است که از غیرخدا طلب شود که خداوند آن را نهى کرده و مردود مى داند، "ما لکم من دونه من ولّى و لا شفیع" در مکان دیگر جایى که بعضى اتباع خود را براى مقابله با مخالفین آموزش مى داد گفت :اگر مخالفین پرسیدند آیا شفاعت رسول الله (صلى الله علیه وآله)را انکار مى کنى و از آن دورى مى جویى، بگو: نه بلکه او شفیع است و شفاعتش مورد قبول، لکن من شفاعت او را از خداوند طلب مى کنم بخاطر اینکه خداوند همه شفاعت را از آن خود مى داند و کسى بنا به قول خدا بدون رضایت خداوند حق شفاعت کردن ندارد، "و لا یشفعون إلّا لمن ارتضى" و خدا جز به توحید راضى نمى شود، و پیامبر و غیرپیامبر بدون اذن خدا شفاعت نمى کنند و خدا هم جز براى اهل توحید و خالصین اجازه نمى دهد،پس شفاعت همه براى خداست و از او باید طلب کرد، و مى گوییم بار خدایا شفاعت پیامبر (صلى الله علیه وآله)را بر ما حرام نگردان، خدایا پیامبرت را شفیع ما گردان، و مانند آن; و اگر کسى بگوید به پیامبر (صلى الله علیه وآله)شفاعت عطا شد و من از او که خدا به او عنایت کرد طلب مى کنم، در جواب بگو: خدا شفاعت را به او عطا کرد ولى تو را از درخواست نمودن از او نهى کرد به اینکه فرمود:"فلاتدعوا مع الله أحداً"
واگر گفت آیا به غیرت خدا شفاعت عنایت شد بگو بله، به ملائکه و اولیاء آنها شفاعت میى کنند. پس اگر گفت شفاعت به آنها عطا شد و من از آنها درخواست مى کنم، پس به او متذکر شو عبادت صالحین را که خداوند در کتابش ذکر فرمود:"و یعبدون من دون الله ما لایضرّ هم و لاینفعهم و یقولون هؤلا شفعاؤنا عندالله"

تشبیه نمودن ابن تمیمه مسلمانان را به یهودى و نصارى
ابن تمیمه در رساله اى مى گوید: اگر متوسلین به اولیاء و انبیاء بگویند ما از آنها درخواست مى کنیم; زیرا که آنها به خدا نزدیکترند نسبت به ما، تا اینکه ما را نزد خدا شفاعت کنند در امر دنیا و آخرت، و همانگونه که در نزد سلطان بوسیله یک نزدیک و مقرب توسل مى جویند ما نیز بوسیله این نزدیکان خدا به او توسل مى جوییم، این عمل آنها مانند عمل کسانى است که احبار(دانشمندان یهود) و رهبان (دیر نشینان و زاهدان نصرانى) را شفیع اخذ مى کردند و از آنها طلب شفاعت مى کردند، در مورد امور دنیا و آخرتشان، این مشرکینى که خدا در مورد آنها مى فرماید:"مانعبد هم إلّا لیقرّبونا إلى الله زلفى"و قال تعالى:"أم اتّخذوا من دون الله شفعاء"،"مالکم من دونه من ولّى و لا شفیع"، "من ذا الذى یشفع عنده إلّا بإذنه"
پس روشن شد فرِ بین خدا و خلق خدا، در اینکه عادت مردم است که در نزد بزرگان کسى را که مورد احترام او ست شفیع مى آورند، و آن بزرگ شفاعت او را مى پذیرد به دلیل میل یا ترس یا حیاء و یا محبت و... در حالى که در برابر خدا بدون اذن او کسى قدرت شفاعت ندارد، شفاعت به خواست اوست و امر، امر اوست، و اوست که براى قبولى دعا به ما امر کرد بر پیامبر (صلى الله علیه وآله)درود فرستیم که آن از اسباب قبولى دعاست.

جواب از شبهات وهابیت در امر شفاعت
شفاعت نمودن شفیع عبارت است از درخواست نمودن از مشفوع الیه (کسى که شفاعت در نزد او انجام مى شود) چیزى را براى مشفوع له (شفاعت شونده) پس شفاعت پیامبر (صلى الله علیه وآله)و غیر او عبارت است از دعا و درخواست نمودن از خداى تعالى براى غیر، که آن طلب مى تواند بخشش گناهان یا برآورده شدن حاجتهاى آن غیر باشد. پس شفاعت نوعى از دعا به همراه امید است، که در تفسیر قول خداوند:"من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیّئة یکن له کفل منها"گفته شد، همانا شفاعت نزد خدا به معنى دعا و درخواست است براى مسلمان ، بخاطر آنچه که از پیامبر (صلى الله علیه وآله)نقل شد:"من دعا لأخیه المسلم بظهر الغیب استجیب له و قال له الملک و لک مثل ذلک فذلک النصیب و الدعوة على المسلم بضدّ ذلک"
پس طلب شفاعت از غیر، مانند طلب دعا از غیر است و طلب دعا هم که جایز است از هر مؤمنى که باشد و حتى وهابیها و پیش کسوت آنها ابن تمیمه نیز آن را از زنده جایز بلکه از ضروریات دین اسلام دانسته اند، بنابراین طلب شفاعت از هر مؤمن زنده اى خصوصاً انبیاء و صالحین على الخصوص نبى اکرم (صلى الله علیه وآله)جایز است
اگر گفته شود شفیع باید کسى باشد که در نزد مشفوع الیه قدر و منزلتى داشته باشد، در جواب مى گوییم: خداوند براى مؤمن حرمتى قرار داد که بواسطه آن حرمت امید به پذیرش شفاعت او و قبول دعایش هست، و فرقى هم بین مؤمنین نهاده نشد.


و نیز در روایات صحیحه براى مؤمن و ملائکه شفاعت ثابت شده و آن را خاص انبیاء ندانسته است، درباره ى شفاعت ملائکه در قرآن کریم نیز آمده:"الذین یحملون العرش و من حوله... و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کلّ شىء رحمة و علماً فاغفر للذین تابوا... و قهم السیّئات"در تفسیر آمدهاین آیه دلالت دارد بر حصر شفاعت ملائکه براى گناهکاران آنچنان که شفاعت پیامبر (صلى الله علیه وآله)و غیر او از انبیاء نیز چنین است که خداوند فرمود:"استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات"، "و قال نوح ربّ اغفرلى و لوالدىّ و لمن دخل بیتى مؤمناً و للمؤمنین و المؤمنات" که در اینها صراحت دارد شفاعت چیزى بیشتر از دعا و طلب بخشش نیست.
بنابراین ثابت شد که شفاعت و دعا از یک سنخ هستند و نیز طلب آن از غیر مستلزم قبول و اجابت آنها از جانب خدا نیست، بلکه قبول شفاعت و اجابت دعا از الطاف خداوند و منت او و رأفت و مهربانى او در حق بندگان است، او راههاى فراوانى براى بندگان جهت دستیابى به رضا و عفو و خوبیها و نیکیهایش قرار داد که این هم یکى از آنهاست، و هیچ شفاعت و دعایى بدون اذن و خواست و رضایت او محقق و مثمر ثمر نیست."من ذا الذى یشفع عنده إلّا بإذنه"،"و لایشفعون إلّا لمن ارتضى"
و نیز معلوم شد که طلب شفاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله)بلکه از هر مؤمنى و ملائکه در دار دنیا و آخرت و روز قیامت جایز است و محذورى ندارد; زیرا شفاعت نیز از قبیل دعاست و در طلبش باید التماس و اصرار ورزید، اینها در مورد شخص زنده متفق علیه است.

در جواز طلب شفاعت از مرده ها
ولى در مورد مردگان باید گفت: ابن تمیمه و وهابیون آن را منع کرده اند ولى حق در جواز آن است که در فصل سوم بطور مفصل خواهد آمد. شفاعت پیامبر (صلى الله علیه وآله)در قیامت بنا به آنچه از روایات در کتب معتبر مسلمین آمده، همه آن را قبول دارند حتى وهابیه، احادیث وارده مانند:"من سئل الله لى الوسیلة حلّت له شفاعتى یوم القیامة"،"من سمع الأذان و دعا بکذا حلّت له شفاعتى یوم القیامة"
تحقق شفاعت پیامبر(صلى الله علیه وآله)در روز قیامت متفق علیه است و حتّى وهابیها آن را پذیرفته اند،امّا آنچه را که ممنوع و عمل به آن را سزاوار کفر و شرک مى دانند همانا طلب شفاعت از پیامبر (صلى الله علیه وآله)در عالم دنیا، بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)است، اگر چه آن شفاعت براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)ثابت است و خدا آن را به او بخشیده و او شفیع است و شفاعتش مقبول است.

سبب این شبهه که وهابیون طالبین دعا و شفاعت را کافر و مشرک مى دانند
شبهه اى که براى وهابیون ایجاد شده که چنین حکم بکنند و متوسلین و شفیع آورندگان و درخواست کنندگان از انبیاء و اولیاء را کافر و مشرک قلمداد کنند منشأش بنابر آنچه که از مجموع گفتار و نوشتار آنها برمى آید این است که همانا طلب شفاعت از پیامبر (صلى الله علیه وآله)عبادت اوست و هر عبادتى براى غیر خدا شرک است.امّا اینکه عبادت غیر خدا شرک است، بخاطر وجوب توحید خداوند در عبادت ،آنچنان که واجب است در ربوبیت و رزاقیت و خالقیت موحد باشیم;امّا اینکه شفاعت خواستن از پیامبر(صلى الله علیه وآله)را سبب کفر و شرک مى دانند بخاطر این است که مى گویند کفّارى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)بر آنها مبعوث شد،شرکان به این سبب بود که بتها را به شفاعت مى طلبیدند،به دلیل قول خداوند:"و الذین اتّخذوا من دونه أولیاء ما نعبدهم الّا لیقرّبونا الى الله زلفى" ،"و یعبدون من دون الله ما لایضرّهم و لاینفعهم و یقولون هؤلاء شفاؤنا عندالله" .بخاطر اینکه آنها توحید در ربوبیت و رازقیت و خالقیت را انکار نمى کردند ولى برخى از مخلوقات را وسیله بین خود و خدا قرار مى دادند و مى گفتند ما اینها را وسیله تقرب به خدا و شفاعت نزد او قرار مى دهیم، و پیامبر(صلى الله علیه وآله)هم در مخالفت و مقاتله با آنها فرِ نمى گذاشت بین کسى که ملائکه را شفیع مى آورد بین کسى که مردى صالح مثل "لات"یا پیامبرى مانند عیسى (علیها السلام)یا غیر آنها را شفیع مى آورد.
بنابراین شفاعت خواستن از پیامبر و مردى صالح مانند دیگر شفاعت خواستنها شرک است، و خداوند طلب شفاعت از غیر خدا را غیرممنوع فرمود:"لله الشفاعة جمیعاً" ،"من ذا الذى یشفع عنده الّا باذنه" و زمانى که شفاعت همه اش براى خدا باشد، طلب آن از غیر خدا جایز نیست. "فلاتدعوا مع الله أحداً" .طلب شفاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله)دعاست و دعا از غیر خدا به نص قرآن و سنت ،عبادت آن غیر است، پس زمانى که طلب شفاعت از غیر دعا باشد و دعا عبادت غیر باشد دعاى غیر شرک مى شود،بنابراین جمع بین ثبوت شفاعت براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)و نهى طلب آن از او به این است که بگوییم: خدایا پیامبر را شفیع ما قرار بده و ما را از شفاعت او محروم نگردان، و در دنیا شفاعت و دعا،جز از خدا خواسته نمى شود،این خلاصه ى چیزى است که از رساله اول هدایة النسیّة فهمیده مى شود.

جواب از شبهه کفر و شرک طالبین دعا و شفاعت
امّا جواب از شبهه وهابیه که طلب شفاعت غیر را و عبادت غیر را شرک و کفر دانستند:
اولا:باید گفت به شهادت عقل و عرف و کتاب و سنت صرفاً طلب شفاعت و دعاء از کسى عبادت او محسوب نمى شود،و شرک اهل جاهلیت که باعث مباح شدن جان و مال آنها گردیده صرفاً بخاطر اخذ آنها غیر خدا را بعنوان شفیع نبود و در دو آیه ى مذکوره:"و الذین اتّخذوا من دونه أولیاء مانعبدهم الّا لیقرّبونا" ،"و یعبدون من دون الله ما لایضرّهم و لاینفعهم و یقولون هؤلاء شفاؤنا" دلالتى یافت نمى شود که شفاعت طلبى موجب شرک و یا عبادت غیر خداباشد،بلکه برعکس دو آیه دلالت دارند که عبادت غیر خدا در دو آیه غیر طلب شفاعت از آنهاست;زیرا در آیه اول عبادت را علت تقرب و نزدیکى به خدا قرار داده که علت و معلول عقلا دو چیز جدا از هم هستند نه واحد، و در آیه دوم، جمله ى "هؤلاء شفعاؤنا" را بر جمله یعبدون عطف گرفت که باز به اقتضاى ادبیات عقل معطوف و معطوف علیه مغایر هم هستند نه عین هم. ثانیاً: عبادت مشرکین در برابر بتها، به شفاعت خواستن از آنها نبود بلکه با سجده نمودن و تسبیح گفتن آنها بود و... و نیز آیه "والذین اتّخذوا من دون الله" صراحت دارد که عبادت آنها براى بتها همراه بود با اعراض و روى گردانى از خدا و مخالفت امر خدا، و آیه بعدى دلالت دارد آنها اشجار و احجار را از جمادات عبادت مى کردند بعد از آنها کمک مى خواستند در حالى که آنها نه قدرت این کار را داشتند و نه خدا چنین شأنى به آن بتها داده بود.
ثالثاً: اگر آنها طلب شفاعت از رسول (صلى الله علیه وآله)را به:"یا رسول الله اشفع لى" (اى رسول خدا از من شفاعت کن) منع مى کنند و مى گویند:"اللهمّ شفّعه فىّ" (خدایا پیامبر را شفیع من قرار ده) یا"ارزقنى شفاعته" (شفاعتش را روزیم گردان)، پس آنها باید بر این منوال منع کنند این درخواست دعا را که:"یا فلان بن فلان ادع لى" (اى فلانى برایم دعا کن); و باید بگویند: خدایا دعاى فلان بن فلان را در حقم اجابت فرما; در حالى که آنها در مورد درخواست دعا از غیر، چنین سخنى نمى گویند، بنابراین گفته آنها در مورد طلب و شفاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله)مانند لقمه غذا را از پس گردن چرخاندن و به دهان گذاشتن است.
از آنچه که در دلالت دو آیه مذکوره در بالا بیان شد معلوم مى شود فساد و بطلان قول ابن عبدالوهاب که گفته بود درخواست شفاعت از پیامبر و صالحین عیناً مانند گفته کفار است که گفتند:"ما نعبدهم إلّا لیقرّونا"و"هؤلاء شفعاؤنا"; زیرا کفار، عبادت بتها کردند تا شفاعت شوند، ولى مسلمین بدون عبادت صالحین از آنها بخاطر احراز شأن شفاعتشان از طرف خدا طلب شفاعت مى کنند.
بیان شد که صرفاً طلب شفاعت از بتها عبادت آنها محسوب نبود تا اینکه بگویند طلب شفاعت از انبیاء و اولیاء هم عبادت آنهاست. و از این بیان ما نیز ثابت مى شود بطلان قول ابن عبدالوهاب که گفت: مشرکین مى گفتند ما درخواست نمى کنیم از بتها و توجه نمى کنیم بسوى آنها مگر براى قرب و نزدیکى و طلب شفاعت، و گفته اش که برخى مشرکین، برخى مخلوقات را وسیله بین خود و خداى خود قرار مى دادند و مى گفتند ما اراده مى کنیم از این کار قرب و نزدیکى خدا و شفاعت بتها نزد او را، مسلمانان هم عیناً این کار را با صالحین و قبور آنها مى کنند پس با آنها در شرک و کفر برابرند و جان و مال آنها حلال است، جواب ما در اینجا همان است که بیان شد به اینکه دلالت قرآن، مشرکین اول عبادت بتها مى کردند تا از عبادتشان به معلول که قرب خدا و شفاعت است، دست یابند نه اینکه طلب شفاعت و کمک جستن آنها عبادت محسوب شود. و نیز گفته ى ابن عبدالوهاب به اینکه مشرکین از ملائکه و عبادصالح مانند لات، طلب شفاعت مى کردند پس عبادت آنها مى کردند، باطل است; زیرا آنها ملائکه را دختران خدا مى دانستند و عبادت مى کردند و نیز سنگى رابصورت خیالى بنده صالح خدا درست مى کردند و در برابر آنها سجده و دیگر انواع بندگى و عبودیت بجا مى آوردند بعد از عبادت، از آنها طلب شفاعت مى کردند بعنوان نتیجه و ثمره ى عبادت خویش نه اینکه طلب شفاعت از آنها محسوب شود.
و اینکه ابن عبدالوهاب مى گوید: قصد نمودن مشرکین، ملائکه و صالحین و... را که از آنها طلب شفاعت کردند باعث حلال شدن جان و مال آنها شد فاسد و باطل است; زیرا آنچه سبب حلیت جان و مال مشرکین شد همانا تکذیب نمودن آنها پیامبران را و انکار نمودنشان شرایع را و عبادت بتها را بجاى خدا بود، نه صرف طلب شفاعت، بلکه آنها بعد از موارد متعدد تجاوز از دستورات خداوند و اعراض از فرامین الهى و روى آوردن به بتها و عبادت آنها در مرحله بتها را به خیال خام خود وسیله شفاعت خود تلقى مى کردند و از آنها مى خواستند در برابر عبادت و بندگى که در مقابلشان بجاى آوردند، نزد خداى بزرگ از آنها شفاعت کنند، درست از راهى مى رفتند که خداى تعالى منع کرده بود، بخلاف مسلمین که تنها خداى تعالى را عبادت مى کنند و براى وسیله و طلب شفاعت نیز از راهى مى روند که خداوند تعیین فرموده و مورد رضایت اوست.
امّا دلیل بر این مدعاى ما که عبادت مشرکان در برابر بتها صرف طلب شفاعت از آنها نبود کلام خود وهابیون است، آنجا که امام الکبرى مى گوید: در تفسیر آیه "قل من یرزکم من السماء والأرض..."، اگر شما بگویى چرا آن مشرکان بعد از اقرار به خالقیت و رزاقیت و در یک کلمه ربوبیت خداوند باز به اصنام و بتها روى آوردند در جواب مى گوییم: آنها عبادت اصنام و بتها را همان عبادت خدا و وسیله تقرب به خدا مى پنداشتند، ولى به دلایل مختلف، فرقه اى از آنها مى گفت: بخاطر عظمت و کبریایى خدا، ما را شایستگى عبادت بى واسطه او نیست پس این بتها را مى پرستیم براى نزدیک شدن بسیار به او، و گروهى مى گفتند: ملائکه در نزد خداوند از منزلتى بالا برخوردار هستند ما بتهایى را به هیئت آنها مى پرستیم تا وسیله تقرب ما به خدا شود، و دسته اى مى گفتند: ما بتها را قبله خویش قرار مى دهیم همانگونه که کعبه قبله یکتاپرستان است و فرقه اى دیگر مى گفتند: ما هر ملکى را صاحب شیطانى مى دانیم که به امر خدا موکل اوست اگر ما آن بت را عبادت کنیم آنچنان که حق عبادت است که ملک حوائج ما را به امر خدا برآورده مى کند و اگر عبادت در خور شأن انجام ندهیم شیطان به امر خدا ما را به نکبت و بدبختى دچار مى کند.
با این بیان که از وهابیون گذشت آخر ما کدامیک از مسلمین را مى توانیم بیابیم که در طلب شفاعت از انبیاء و اولیاء خدا چنین اعتقاداتى داشته باشند که وهابیون آنها را تشبیه مى کنند به مشرکین در عبادت اصنام و دخول در کفر و شرک

جواب از استدلال ابن عبدالوهاب به آیات براى اینکه شفاعت کردن از آن خداست
امّا اینکه ابن عبدالوهاب استدلال نمود براى عدم جواز طلب شفاعت از غیرخدا به آیه ى "لله الشفاعة جمیعاً"و"فلاتدعوا مع الله أحداً"استدلالش باطل است، بخاطر اینکه معنى آیه این نیست که خداوند تعالى به تنهایى شفاعت مى کند و غیراو حق شفاعت ندارند; زیرا براى همه ثابت است که خداوند نزد کسى شفاعت نمى کند، در حالى که انبیاء و صالحین و ملائکه و... در نزد او شفاعت مى کنند، پس معناى آیه این نیست که نمى شود از کسى که خدا او را شفیع قرار داده طلب شفاعت کرد، بلکه معنى متبادر در نزد عرف این است که خداوند مالک شفاعت است، به هر کس که بخواهد مى بخشد و در قرآن و سنت مشخص شد که خدا به چه کسانى شفاعت را بخشیده و ما نیز از آنها طلب مى کنیم که بر همین مطلب دلالت دارد آیه:"من ذاالذى یشفع عنده إلّا بإذنه"و "و لایشفعون إلّا لمن ارتضى" به اینکه فقط اذن داده شدگان از طرف خدا (انبیاء و صالحین و ملائکه و...)حق شفاعت دارند و تحقق و حتمّیت آن هم به اراده ى شفاعت کننده ها نیست، بلکه با رضایت خدا از شفاعت شونده شفاعت محقق و حتمى مى شود.
بخلاف برداشت وهابیون که طلب شفاعت از غیرخدا را ممنوع مى دانند آیه شریفه:"أم اتّخذوا من دون الله شفعاء قل أو لو کانوا لایملکون شیئاً ولایعقلون قل لله الشفاعة جمیعاً" نمى خواهد طلب شفاعت از غیرخدا را منع کند بلکه مى خواهد بگوید آنهایى که شما شفیع قرار مى دهید نه خود مالک شفاعتند و نه خدا به آنها بخشید و نه قادر به آنند، امّا آیه منع نمى کند شفاعت کسانى را که خداى مالک همه چیز به آنها این شأنیت را بخشید و آنها مالک بالعرض و بالواسطه شفاعت شدند، از جانب خدایى که مالک بالذات آن است. در تأیید این گفته ماست آنچه در تفسیر آمد:"من دون الله)(از غیرخدا)یعنى بدون اذن خدا، و "قل لله الشفاعة جمیعاً"(همه شفاعت از آنِ خداست) یعنى او مالک و صاحب اختیار شفاعت است لاغیر، پس شفاعت تحقق نمى یابد مگر به دو شرط، یکى شفاعت شونده مورد رضایت حق باشد، دوم اینکه شفیع اجازه داشته باشد که هر دو شرط در مشرکین مفقود است بخلاف مسلمین ، بنا به آنچه که در قرآن و سنت آمد هم شفیع انبیاء و صالحین و ملائکه و... در اینجا مأذون هستند و هم مؤمنین تائب مورد رضایت خدایند، اگر کسى بگوید از کجا که آنها تائب باشند مى گوییم تا انسان از اشتباه خود پشیمان نشود به دنبال شفیع و واسطه نمى گردد.
و در مورد آیه "ولله الشفاعة جمیعاً" در تفسیر دارد "لایشفع أحد إلّا بإذنه" (یعنى کسى بدون اجازه او حق شفاعت ندارد)
آنچه را که ابن عبدالوهاب و اتباع او از آیات در منع طلب شفاعت از غیرخدا به آنها استناد مى کنند چنین برداشتى از آیات مذکوره در هیچ تفسیرى از تفاسیر مسلمین یافت نمى شود، بلکه اکثر تفاسیر بر خلاف برداشت آنها از آیات برداشت نمودند، این گفته آقایان وهابیون شبیه آن است که خداوند بفرماید: از مردم هر چه که بر آن توانایى دارند طلب کنید و بخواهید که براى شما دعا کنند (که شفاعت هم از انواع دعا خارج نیست بلکه عین دعاست) ولى از پیامبرتان حق ندارید طلب کنید که در امور دنیا و آخرتتان شفاعت کند و برایتان دعا کند اگر چه او از طرف من مستجاب الدعوه و مقبول الشفاعه است و اگر از او طلب کنید دعا و شفاعت را، کافر و مشرک خواهید بود. آیا سخنى درباره ى خداى عالم حکیم مى توان پذیرفت

جواب از سخن ابن عبدالوهاب به اینکه، طلب شفاعت از غیرخدا شفاعت منفى است
امّا سخن ابن عبدالوهاب که گفت: شفاعت بر دو قسم است ; شفاعت مثبت و شفاعت منفى، و اضافه کرد شفاعت منفى آن است که از غیرخدا طلب شود و استشهاد کرد به قول خداوند:"أنفقوا مّما رزقناکم من قبل أن یأتى یوم لا بیع فیه و لا خلّة و لا شفاعة..."، بعد گفت شفاعت مثبت شفاعتى است که از خداوند طلب مى شود.
در جواب باید گفت این استشهاد و دلیل آوردن چیزى جز غیب گویى و تفسیر به رأى قرآن نیست; زیرا ما در مقدمات بحث متذکر شدیم که عمومات و مطلقات قرآن را بدون تفحص و جستجو از خاص و مقید نمى توان مورد استفاده قرار داد و حتماً باید عام را بر خاص و مطلق را بر مقید حمل کرد و بین این دو دسته از آیات جمع نمود، در اینجا هم کلمه "لاشفاعة" عام است و باید حمل شود بر آیات خاص مانند:"و لایشفعون إلّا لمن ارتضى" و"من ذاالذى یشفع عنده إلّا بإذنه"، بنابراین قول خداوند که فرمود:"لاشفاعة" منصرف است به شفاعت کسى که خدا از او راضى نیست مانند منکر خداوند و مشرک به خدا، و یا منصرف است به شفیعى که مأذون از جانب خدا نیست و مانند آن، امّا بکار بردن آیه در مورد "نفى طلب شفاعت از غیرخدا" دلیلى بر این حمل وجود ندارد و عرف هم چنین برداشتى از آیه ندارد، علاوه بر اینکه از بیان آیه که فرمود انفاِ کنید قبل از اینکه روزى برسد که شفاعتى در آن روز کارساز نیست فهمیده مى شود که مراد روز قیامت است و با این برداشت اصلا جایى براى حمل آیه بر شفاعت طلب شده از غیرخدا در دنیا باقى نمى ماند.
امّا سخن عبدالوهاب که احتجاج را به پیروان خود مى آموخت: همانا خداوند به پیامبر (صلى الله علیه وآله)شفاعت را عطا کرد ولى تو را از طلب نمودن شفاعت از پیامبر منع کرد به قولش که فرمود: "فلاتدعوا مع الله أحداً"، در جواب باید گفت: علاوه بر اینکه این دعا در آیه ربطى به بحث شفاعت ندارد، مع ذلک خلاصه معنى این سخن عبدالوهاب این مى شود که خداوند شما را اجازه داد که هر چیزى را که به بندگانش داده و بخشیده از آنها طلب کنى مگر شفاعت را و تنها از طلب شفاعت از غیر خدا تو را باز داشته، اگر چه آن شخص نبى (صلى الله علیه وآله) باشد که خدا شفاعت را به او بخشیده، به توهّم اینکه این طلب، عبادت شفیع محسوب مى شود، این قول سخیفى است که دلیلى برایش نیست.

جواب از ابن عبدالوهاب در تشبیه طلب شفاعت از انبیاء و اولیاء به عبادت صالحین
امّا گفته ابن عبدالوهاب: خداوند علاوه بر پیامبر (صلى الله علیه وآله)به ملائکه و اولیاء هم شفاعت عنایت کرد، امّا اگر تو بگویى پس من آن را از آنها طلب مى کنم در این صورت رجوع مى کنى به عبادت صالحینى که خداوند در کتابش (سوره زمر آیه 3 و سوره یونس آیه 18) ذکر فرمود.
باید در جواب گفت: این استدلال بى اساس است اصلا افتراء بر خدا و کتاب اوست، خداوند در کجاى کتابش فرمود طلب شفاعت از صالحین عبادت آنهاست، این مطلب مذکور از کدام سوره و آیه و کدام تفسیر بدست مى آید، نهایت چیزى که ابن عبدالوهاب به آن مى تواند تمسک کند این است که بگوید برخى اصنام و بتهاى مشرکین صورتهاى موهومى بودند از صالحین مانند "لات"، ولى قرآن صراحت دارد بر اینکه آنها قصد مى کردند نزدیکى به خدا را و آنها را شفیع خود قرار مى دادند نزد خدا، پس طلب شفاعت صالحین عبادت آنها نبود، بلکه آنها از این بتها صور و صالحین که معبودشان بود، طلب شفاعت مى کردند، و علت کفر و شرکشان هم آنچنان که تذکر دادیم اعراض از دستورات خداوند و انکار رسولان و شرایع و عبادت بتها بود نه طلب شفاعت از آنها.
علاوه بر اینکه خداوند آن بتها را اذن شفاعت نداده بود، فرِ است بین این اعمال مشرکین با اعمال مسلمانى که اعتقاد به ربوبیت خداوند دارند لاغیر و در برابر او عبادت و خضوع عبادى مى کنند لاغیر، و از انبیاء و اولیایى طلب شفاعت مى کنند که مأذون از جانب خداوند هستند.
علاوه بر همه اینها آنچنان که در بحث دعا در فصل خودش مى آید، ابن عبدالوهاب جایز مى داند طلب دعا و استغاثه را از غیرخدا در صورتى که مقدور و در حد توان آن غیر باشد و این عمل را حرام و شرک نمى داند ; با این حساب چگونه طلب شفاعت را از نبى (صلى الله علیه وآله)ممنوع و شرک مى داند در حالى که خودش قائل است پیامبر (صلى الله علیه وآله)شفیع است و قادر بر آن ولو با اذن خداوند، پس بین این گفته هایش تناقضى آشکار است، اصلا چه فرقى بین انواع طلبها از غیرخدا با طلب شفاعت از غیرخداست که خداوند آنها را جایز و این یکى را ممنوع کرده باشد اگر چه آن شخص قدرت بر شفاعت هم داشته باشد. بنابراین چنین نسبتى به خدا جز نسبت دادن تحکم و زورگویى و انجام کار عبث و بیهوده به او نیست،که او وجودش منزه از هر نقص و کاستى است.

در جواب ابن تمیمه در تشبیه طلب شفاعت از انبیاء به عمل یهود و نصارى
امّا سخن ابن تمیمهکه ابتداکننده به اعتقادات وهابیت است در بحث شفاعت به اینکه: شخص طلب کننده شفاعت از نبى (صلى الله علیه وآله)اگر چه مى گوید من از او درخواست مى کنم چون او از من به خدا نزدیکتر است و او را شفیع و واسطه قرار مى دهم نزد خدا;آنچنان که در نزد سلطان شفیع مى آورند بوسیله نزدیکان سلطان، مانند همان افعالى که یهود با احبار (دانشمندان) و نصارى با رهبان (عابدان زاهد صومعه نشین) خود مى کردند براى شفاعت، مشرکین و عبادت کنندگان بتها که مى گفتند ما عبادت نمى کنیم این بتها را مگر براى تقرب جستن به خدا; امّا خداوند با آیات شفاعت فرِ گذاشت بین خود و خلقتش در طلب شفاعت.
باید در جوابش گفت: بعد از اینکه خداوند شفاعت را بخاطر رأفت و مهربانى نسبت به گناهکاران از عبادش قرار داد تا بوسیله آن به رضا و عفو خدا دست یابند،و انجام شفاعت را به عهده محترمین نزد خودش از انبیاء و اولیاء خودش نهاد و به آنها اذن شفاعت داد- همانگونه که به سلطان متوسل مى شوند و نزد او شفیع مى آورند بوسیله خواهش، با این فرِ که سلطان حاجت را برآورده مى سازد یا از روى میل یا ترس یا حیاء و یا... ولى خداوند حاجتهاى خلق را عندالشفاعه برآورده مى سازد بخاطر لطف و کرم و رحمت و مهربانى - دیگر اینکه شفیع در نزد خدا بدون اذن او شفاعت نمى کند و مالک همه امور (اذن در شفاعت و قبول یا رد شفاعت) خود اوست. این اوست معنى "إنّ الشفاعة کلّها لله"، نه اینکه طلبش از غیرخدا جایز نیست.
و آنچه که خداوند خبر داد از اختیار نمودن یهود و نصارى احبار و رهبان را ارباب خویش بدون اختیار نمودن خداوند،این بخاطر طلب شفاعت از آنها نبود، بلکه بخاطر این بود که احبار و رهبان حلال و حرام خدا رابخاطر دل یهودى و نصارى برعکس مى کردند، لذا یهود و نصارى آنها را ارباب و معبود خویش اختیار مى کردند کما اینکه در آیه دارد که:"اتّخذوا إلهه هواه" و آنهایى که بتها را عبادت کردند و آنها را شفیع آوردند شفاعت خواستند از سنگ و چوب و درخت که نه مى شنیدند و نه نفع داشتند و نه ضرر و نه مأذون از جانب خدا بودند، که خداوند آنها را در آیه 43 سوره زمر مورد سرزنش قرار داد در حالى که مسلمین عبادت شفیعان خود نمى کنند، انبیاء و اولیایى را به شفاعت مى خوانند که خداوند آنها را اذن داد و مالک شفاعت قرار داد. پس قیاس بین این دو دسته مع الفارِ است.

در جواب ابن تمیمه در فرِق نهادن بین طلب شفاعت در نزد خدا و در نزد خلق خدا
امّا اینکه ابن تمیمه در تفسیر آیات "لله الشفاعة جمیعاً"، "ما لکم من دونه من ولّى و لاشفیع"، "من ذاالذى یشفع عنده إلّا بإذنه" گفت: بنابراین فرِ است بین طلب شفاعت نزد خدا و طلب شفاعت نزد خلق خدا; در جواب باید گفت: بله او مى خواهد با آیه "لله الشفاعة جمیعاً" طلب شفاعت از غیرخدا را منع کند آنچنان که در نزد سلطان از غیر سلطان از خواص او طلب شفاعت مى شود و او از روى میل یا ترس یا حیاء و... رفع حاجت مستشفع له مى کند، ولى حق این است که در طلب شفاعت از غیر نزد خدا، شفیع شفاعت نمى کند مگر به اذن خدا و از کسى شفاعت نمى کند مگر خدا را راضى باشد بنابراین
ن امور شفاعت همه تحت امر و اراده ى خداست و معنى "لله الشفاعة جمیعاً" و "إنّ الشفاعة کلّها لله"همین است نه اینکه طلب شفاعت از غیرخدا ممنوع است.

احادیث وارد شده در جواز طلب شفاعت از انبیاء و دیگران در دنیا
آنچه گذشت جواب شبهات علماء وهابى بود در بحث شفاعت امّا حال احادیثى که در طلب شفاعت از انبیاء و اولیاء در دنیا وارده شده است.
عبدالله بن عباس از پیامبر (صلى الله علیه وآله)نقل مى کند:"ما من رجل مسلم یموت فیقوم على جنازته أربعون رجلا لایشکرون بالله شیئاً إلّا شفعهم الله فیه"
عایشه از پیامبر (صلى الله علیه وآله)نقل مى کند:"ما من میّت یموت یصلّى علیه أمّة من الناس یبلغون مائة کلّهم یشفعون له إلّا شفعوا فیه
این دو روایت دلالت دارند بر جواز شفاعت هر یک از مؤمنین براى دیگرى، و شفاعت در دنیا اختصاص به انبیاء و اولیاء هم ندارد بلکه در شأن همه مؤمنین است، بنابراین آیا اگر شخصى وصیّت کند چهل یا صد نفر از برادران مسلمانش را که بعد از مرگ او بر او نماز بخوانند و شفاعتش کنند و بر جنازه اش حاضر شوند، آیا چنین کارى شرک و گناه به حساب مى آید بنا بر آیه شریفه:"فلاتدعوا مع الله أحداً"، آنچنان که طلب کننده ى شفاعت از پیامبر (صلى الله علیه وآله)را چنین تهمت و بهتانى مى بندند.
انس مى گوید: از نبى اکرم (صلى الله علیه وآله)سؤال کردم و درخواست نمودم به اینکه:"سألت النبىّ (صلى الله علیه وآله)أن یشفع لى یوم القیامة فقال: أنا فاعل، قلت: فأین أطلبک، قال: أوّلا على الصراط، قلت: فإن لم ألقک، قال: عند المیزان، قلت: فإن لم ألقک، قال: عند الحوض، فإنّى را أخطى هذا الموضع"
انس در این حدیث شفاعت را از نبى (صلى الله علیه وآله)طلب کرد در دار دنیا و آن را از خدا طلب نکرد، (آنچنان که وهابیون مى گویند) و پیامبر (صلى الله علیه وآله)هم این عمل انس را تقریر و تأیید کرد; آیا با این عمل انس گناهکار و مشرک است آیا پیامبر (صلى الله علیه وآله)او را در گناه و شرک تقریر و تأیید کرد آیا پیامبر سخن خدا را "لله الشفاعة جمیعاً" و "لاتدعوا مع الله أحداً " را نشنیده بود و به آن آگاهى نداشت تا انس را از طلب شفاعت غیرخدا در دنیا منع کند، یا اینکه این آیات را علم داشت و متوجه سخن انس نشد، که حالا وهابیون بر آن آگاهى یافتند و مردم را از آن منع مى کنند بخاطر عدم دخول در کفر و شرک و گناه
ابن اسحاِ در کتاب المبدأ مى گوید: "حمیرى" قبل از تولد نبى (صلى الله علیه وآله)به او ایمان آورد و نامه اى خطاب به رسول (صلى الله علیه وآله)نوشت که بعد از رسالت به آن حضرت رسید به این بیان: "إن لم أدرکک فاشفع لى یوم القیامة و لاتنسنى و إن النبىّ (صلى الله علیه وآله)قال مرحباً بتبع الأخ الصالح ثلاث مرّات"
اگر این عمل شرک و کفر بود بر پیامبر لازم بود که انکار و رد کند این عمل حمیرى را نه اینکه سه بار به او مرحبا و آفرین بگوید و اضافه نماید صالح و نیکوکار.
اینها بخشى از احادیثى است که در دار دنیا از نبى (صلى الله علیه وآله)طلب شفاعت شده، اگر کسى بگوید اینها کفایت نمى کند; زیرا وهابى که رد طلب شفاعت از نبى و اولیاء در دنیا مى کند بعد از موت نبى و ولى مراد است; در جواب مى گوییم دلیلى که وهابیون براى ادعاى خویش ارائه مى کنند عبارت است از "لله الشفاعة جمیعاً" و "فلاتدعوا مع الله أحداً" که این دو آیه استدلال شده، اگر دلالت بر مدعا داشته باشند فرقى بین طلب شفاعت قبل از موت و بعد از موت نگذاشتند و مطلق ذکر شدند، علاوه بر اینکه احادیث طلب شفاعت شده از آن حضرت بعد از رحلت نیز کشف الإزار عن وجهه ثمّ قال بأبى أنت و أمى طبت حیاً و طبت میتاً... بأبى أنت و أمى اذکرنا عند ربّک و اجعلنا من همّک ثمّ أکب علیه فقبل وجهه"
و در حدیث صحیح آمده:"لمّا توفّى (صلى الله علیه وآله)أقبل أبوبکر (رض) فکشف عن وجهه ثمّ أکب علیه فقبّله و قال بأبى أنت و أمى طبت حیاً و میتاً اذکرنا یا محمّد عند و لنکن من بالک"
این نمونه ها از جمله طلب شفاعت از پیامبر (صلى الله علیه وآله)است در دنیا بعد از وفات آن حضرت، حال اینکه گفته مى شود چنین چیزى از صحابه و سیره ى گذشتگان صالح ندیدیم دیگر از على (علیها السلام)و ابوبکر(رض) نزدیکتر به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مگر صحابه اى مى توان سراغ گرفت.

دعا و استغاثه
در دعا نمودن و درخواست نمودن از غیر خدا و طلب حاجتهااز او در امور دنیا و آخرت
نظر امام بکرى و ابن تیمیه درباره ى طلب دعاء حاجت از غیراین از امورى است که وهابیون و پیشگام آنها ابن تیمیه آن را موجب کفر و شرک دانستند و به آن تصریح نمودند.آنچنان که در رساله دوم از مجموعه الهدایة السنیّة،امام بکرى مى گوید:همانا گفتن مرا دریاب، به فریادم برس، شفایم بده، مرا بر دشمنم یارى ده (ادرکنى، أغثنى، اشفعنى، و انصرنى على عدوّى) و مانند اینها از چیزهایى که غیر از خدا کسى را قدرت بر انجام آن نیست اگر در عالم برزخ از کسى درخواست شود از اقسام شرک حساب مى شود،آنچنان که در کتاب و سنت آمده و گذشتگان صالح بر آن اجماع دارند و پیامبر(صلى الله علیه وآله)بخاطر آن با مشرکین قتال کرد.ابن تیمیه هم در کتابهایش در جاهاى متعدد به این امر تصریح نمود، از ابن تیمیه سؤال شد درباره ى کسى که به زیارت قبر اولیاء مى رود،از صاحب قبر در مریضى خودش یا اسبش یا دیگرى درخواست مى کند که رفعش کند،و مى گوید که صاحب قبر واسطه بین او و خداى تعالى است، و کسى که در نزد قبر اولیاء گریه و زارى مى کند صورت بر آن مى نهد و آن را لمس مى کند با دستهاى خود و دستها را به صورت مى زند و تبرک مى جوید و مى گوید حاجتم را درخواست مى کنم به برکت خدا و برکت صاحب قبر و کارهایى از این قبیل...


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.