تبلیغات
بنیاد بین المللی غدیر استان فارس - نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389

نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت

   نوشته شده توسط: محمد    نوع مطلب :پاسخ به شبهات ،

نگاهى اجمالى برشبهات وهابیت


مقدمه
شیخ محمدبن عبدالوهاب متولد 1115 هِ شهر عینیه از شهرهاى منطقه نجدحجار مى باشد که در پى هم دستى با امیردرعیه، محمدبن مسعود در سال 1160 به مرور تمام حجاز و سپس سرزمینهاى از یمن، سوریه، عراِ و... را تحت سیطره خود درآوردند و پایه گذارى حکومت آل صعود و فرقه وهابیت را با خونریزیهاى فراوان و جنگهاى پیاپى محقق کردند. فرقه هاى وهابیت اگر چه نام پدر شیخ محمد نامیده شد که مبادا پیروان او آنرا محمدیه بنامند و از آن سوء استفاده کنند، اما نگاهى خاص و انحرافى از عقاید اسلامى بویژه مباحث توحیدى آن است که محمدبن عبدالوهاب به پیروى از آراء ابن تمیمه و سلفى هاى قبل از وى مروج آن به شمار مى رود.
پدرش از علماى حنبلى بود که با وى مخالفتهایى داشت اما مخالفتهاى برادر شیخ محمد یعنى سلیمان بن عبدالوهاب با او شدیدتر بود و او نخستین کسى بود که کتابى تحت عنوان "الصواِ الهیه فى الرد على الوهابیه" تالیف کرد و عقاید برادرش را مردود دانست


طرح افکار محمدبن عبدالوهاب در شرایط بسیار سخت و ناگوار مسلمانان انجام گرفت و در زمانى که امت اسلام از سوى انگلیسیها، فرانسویها،روسهاى تزارى و حتى امریکاییها تحت فشار بود. شعله اختلاف و تفرقه را به نحوى برافروخت که برخى آنرا از اساس براى ایجاد چنین شکافى قلمداد نمودند
بسیارى از علما در رد وهابیت و افکار ابن تمیمه و نیز رد و تکفیر و تفسیق محمدبن عبدالوهاب کتابها و رسالات متعددى نگاشته اند. علامه متحبرامینى اعلى الله مقامه در جلد پنجم صفحات 87 تا 89 و نیز آیة الله سبحانى در کتاب بحوث فى الملل والنحل. جلد چهارم صفحات 355 تا 359 اسامى برخى از دانشمندان اهل سنت که در کتاب نقد و رد وهابیت کتاب و رساله نگاشته اند را ذکر کرده اند. از این میان مى توان به کتابهاى گرانقدر "شفاء السقام فى زیادة خیر الانام" و "الدرة المضئیة فى الرد على التمیمة" از تقى الدین مشبکى شافعى."المقالة المرضیه اثر القضات مالکیه به نام تقى الدین اِخنایى" "الجواهر المنظمه فى زیارة قبرنبى اکرم" اثر ابن حجرمکى در رد عقاید ابن تمیمه و نیز کتابهاى "تجرید سیف الجهاد المدعى الاجتهاد" اثر عبدالله بن لطیف شافعى، "الصواعق و والردود" اثر عفیف الدین عبدالله داوود حنبلى، "تحکم المقلدین بمن ادعى تجدید الدین" اثر محمدبن عبدالرحمان بن عفالق حنبلى و "الهارم المهندى فى عنق النجدى" اثر شیخ عطاءالله مکى در رد بر عقاید محمدبن عبدالوهاب اشاره نمود
در بین شیعیان نخستین ردیه توسط مرحوم شیخ جعفرکاشف الفطاء با عنوان "منهج الرشاد لمن اراد السداد" و گسترده ترین کتاب از کتاب از جانب علامه آیة الله سیدمحسن عاملى تحت عنوان "کشف الارتیاب عن اتباع محمدبن عبدالوهاب" نگاشته شده است. براى آگاهى دیگر علماى شیعه مى توان جلد چهارم کتاب بحوث فى الملل و النحل آیة الله سبحانى صفحات 359و360 مراجعه نمود از آنجا که مکتب وهابیت ادامه و استمرار سلفیت مى باشد مناسب است با ویژگیهاى این مکتب، علل شکل گیرى آن و نیز اطوار سلفیت تا رسیدن به وهابیت به اجمال اشاراتى داشته باشیم .

سلفیت و مراحل سه گانه تاریخى آن
سلفیت مکتبى است مبتنى بر بازگشت به سیره و اندیشه که به حدیث گرایى شناخته مى شود. عمده ویژگیهایى این مکتب اخذ به ظواهرآیات و روایات و نفى هر گونه تفسیر و تاویل، حدیث گرایى افراطى، تقلید محض از رفتار و اعمال سلف، گریز از نوآورى و اجتهاد مى باشد. این جریان فکرى در پى علل و عواملى شکل گرفت که مهمترین آنها ضایعه جبران ناپذیر از دست رفتن گنجینه احادیث پس از منع کتابت حدیث در زمان عمر.
تلاشهاى معاندان و مخالفان در ترویج اسرائیلیات و خرافات، امکان بودن تمسک به ظواهر احادیث، آشنا نبودن بسیارى از سلف با علوم عقلى و حقایق عمیق اسلامى، در نگهداشته شدن مردم از معارف اهل بیت، جدالهاى مکاتب کلامى و ظهور افکار گوناگون و نیز پیدایش مکاتب راى و قیاس و اجتهادات عقلى است.
الف: سلفیت نخستین.پیشگامان سلفیت نخستین مالک بن انس، سفیان بن ثورى، ابن ابى لیلى، داوودبن اصفهانى، ابن مبارک اسحاِ بن راهوى و حسین بن على کرابیى بودند. این دوره که همان ویژگیهاى فوِ الذکر سلفیت را داشتند در مکتب حدیثى احمدبن حنبل به عنوان یک اندیشه و روش سامان یافته تجسم یافت. عقاید اشعرى که بعدها انجام یافت تلفیقى بود از عقاید و مکتب احمد که با نوعى عقلانیت آنرا تعدیل کرده بودند. اگر چه چالشهاى بین متکلمان اشاعره و اهل بیت حدیث به مرور تشدید شد و به انزواى اهل حدیث و سلفیت نخستین و غلبه اشاعره منجر شد.
ب: سلفیت قرن هشتم.با ظهور ابوالعباس احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم جوزى در این قرن سلفیت احیاء مجدد گردید و در غالبى ضد علوى و با گرایشات عثمانى، علاوه بر عقاید و افکارات سلفیت اول، بدعت شمردن و شرک دانستن تبرک، توسل، شفاعت، زیادت قبور اولیاء، بزرگداشت موالید و وفایات، در حوزه توحید و بدعت،و... رانیز به سلفیت افزود.
ج: سلفیت جدید. سلفیت قرن هشتم که با تبعید و زندانى شدن ابن تمیم و مردود شدن افکارش به حاشیه رانده شده بود با بروز محمدبن عبدالوهاب نجدى در قرن دوازدهم جان دوباره اى گرفت و این باره نیز بر گستره عقاید خود با حرام دانستن مظاهر تمدن جدید از قبیل رادیو، تلفن، قهوه، کتب منطق و بدعت شمرده آن افزود. در این دوره سلفیت با شدت بیشترى به میدان آمد و با همکارى جانب حکومت آل سعود به ترویج و تبلیغ خود همت گمارد. این تلاشها بویژه بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و به جهت تقابل با افکار انقلابى حضرت امام و اندیشه اسلام ناب محمدى (ص) و با حمایتهاى سیاسى بین المللى و نیز ذخایر سرشار منابع نفتى، امروزه گستره اى بین المللى یافته و سالانه میلیاردها دلار و ریال سعودى را به خود مصروف مى سازد

عقاید وهابیت
حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابى، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلى زیر خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبرى و پیروى راه سلف صالح (صحابه پیامبر و تابعین) در فهمیدن آیات و احادیث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفیه که همه آنها مخالف طریق سلف صالح است.
(از قبیل آیات و روایات مربوط به اعتقاد به رویت و اثبات جهت و جسم براى خدا و یا معصوم نبودن پیامبران قبل از بعثت و...). نقد این دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابیة والتوحید" آقاى کورانى ملاحظه نمود.
2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایى که موجب شرک مى باشد از قبیل زیارت ،توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زیارت بناى قبور و تعمیر ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...
3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء بویژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نیروهاى و امداهاى غیبى و فوِ العاده براى آنان و موثر نبودن و یا فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا
آنچه در فوِ اشاره گردید خلاصه اى بود از افکار و عقاید وهابیت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنایى بیشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختایى" از ابن تمیمه، کتابهاى "التوحید" "المهدیة النسیّه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهیر الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و یا" ابن تمیمه حیاته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حیات شیخ الاسلام ابن تمیمه" از محمدالبیطار مراجعه نمود.

نقد آراء و شبهات وهابیت
عمده افکار وهابیت در پشت دیوار دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک مى خواند. از این حیث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقیق توحید و شرک مشخص گردیده و نیز تعریف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به این 2 مبحث پاسخ بسیارى از شبهات را به صورت مبنایى معلوم مى گرداند بدون آن بسیارى از مباحث بى نتیجه باقى خواهد ماند.

1- نقد آرای وهابیت
1-1 مرز توحید و شرک
وهابیت بدون ارائه تعریف دقیقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود دیگر دانسته اند در حالیکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشیده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه این معبود خداباشد و خواه غیرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدایان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفویض شده و در ربوبیت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پیروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بدیهى است در اعتقاد به جواز و مشروعیت برخى افعال نظیر شفاعت و توسل خواهى، زیارت و... هیچکدام از ذهنیت هاى فوِ وجود ندارند. به نظر شیعه مقومات عبادت 2 امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اینکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى یاجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان یعقوب در برابر یوسف و...
بنابراین پذیرفتن مرز توحید و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غیرخدا یا هر گونه تضرع و فروتنى شدید به غیرخدا ناصواب مى باشد. هم چنین باید گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غیرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قید است که این انتساب یا اشکال مى گردد یکى اینکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و دیگر باشد و دیگر اینکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از دیگرى) گردد.
بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غیرخدا که در قرآن کریم مشروع دانسته شده است (از قبیل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اینکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لایامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهیت شى ء را دگرگون سازد.
ناگفته نماند که وهابیون توحید را به 2 شاخه تقسیم مى کنند توحید الوهى و توحید ربوبى، توحید ربوبى را همان توحید در خالقیت و توحید الوهى را همان توحید در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکین توحید ربوبى داشتند ولى توحید الوهى نداشتند یعنى اینکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضیح داده شود که توحید الوهى به معناى عبودى نیست، اله یعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان یکون معبودا، معبودیت لازمه الوهیت است نه مساوى با آن و تفسیر اله به معبود تفسیر شى به لازمه آن است نه تفسیر شى به نفس. از سوى دیگر رب نیز به معناى خالق نیست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحید ربوبى داشته باشند بلکه مشرکین در خالقیت موحد بودند ولى نه در توحید الوهى داشتند و نه ربوبى.

2-1- تعریف و ملاک بدعت
دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین عاملى در تعریف بدعت مى گوید "البدعة ادخال مالیس فى الدین فى الدین" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چیزى که جزو دین نیست در آن. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح کردن، واجب گرداندن غیرواجب، مستحب شمردن غیرمستحب. به عبارت دیگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش بدعت نامیده شده و بدعت گزار از توحید و تشریع روى گردان است.
عناصر و ملاکهاى بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز:
1- تصرف در دین. بنابراین اگر نوآورى به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقى نمى کند که نوآورى مزبور جایز باشد (مثل فوتبال)و یا حرام باشد (مثل آمیزش و اختلاط زن و مرد اجنبى).
2- فقدان دلیل خاص یا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعیت خود را از دلیل خاص و یا از دلیل عام شرعى مى گیرند، برخى از این ادله عام عبارتند از: قاعده نفى سبیل، حرمت اکل باطل، قاعده نفى حرج، نفى اضرار. بنابراین مسائلى از قبیل بزرگداشت موالید و وفیات پیامبر از ادله کلى و عام وجوب رعایت اموات اهل بیت و احترام خاندان و ى و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذیرفته نیست و گرنه برخوردارى از تجهیزات و سلاحهاى جدید نظامى از قاعده کلى واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره بردارى نبوده و بدعت به شمار مى رود.
3- قصد رواج در میان مردم. اندیشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگیرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود.
با توجه مطالب فوِ بدعت در بسیارى از موارد که وهابیان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنیوى و اجتماعى و معیشتى است از قبیل دستاوردهاى صنعتى و دنیاى مدرن.
ب: آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسیارى دارد قابل ذکراست که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسیم مى کنند. این تقسیم که مبناى تعریف مشخص ندارد به خلیفه دوم برمى گردد که اقامه نمازهاى مستحب شبهاى رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند

2- نقد شبهات وهابیت
1-2 تعمیر قبوراولیاء
الف - نخستین بار ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن فتوى دادند. "یحب هوم المشاهد التى نبیت القبور على القبور ولا یجوز ابقاءهابعدالقدرة على هدمهاو ابطالها یوماً واحداً" وباهمین طرز تفکر وهابیان در هشتم شوال 1344 ه ِ (80 سال قبل) قبور ائمه بقیع و صحابه را ویران کردند.
ب- قرآن در این خصوص: حکم خاص ندارد ولى از برخى از کلیات مى توان حکم موضوع را استفاده نمود. به عنوان مثال از آنجا که در قرآن تعظیم شعائر از تقواى قلوب دانسته شده (ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب) و در جایى دیگر صفاومروه یا شتر تعیین شده براى ذبح از شعائر قلمداد مى شوند (والبدان جعلناها لکم من شعائرالله)حالى که یک شتر مى تواند از شعائر گردد چگونه پیامبران و بزرگان و شهدا از شعائر نباشند و استحقاِ تعظیم و احترام نداشته باشند.
ج- قرآن تعمیر قبر و ساختن مسجد در کنار قبر اصحاب کهف را بدون نقد و اعتراض ذکر مى کند.
د- نقطه اى از بلاد اسلامى نیست که در آنجا قبر و مشهدى نباشد و لذا تعمیر قبور در فرهنگ اسلامى و سیره مسلمانان کاملا جارى و سارى بوده است.
ه- حتى قبر پیامبر و قبور شیخین که به خاطر تبرک در کنار آن حضرت دفن شده اند همواره تعمیر و تجدید شده است. در این زمینه مى توان مشروح تاریخ ادوار قبر پیامبر را در کتاب دفاء الوفاءسمهودى (383-390) یا کتابهاى تاریخ مدینه مطالعه نمود.
و- استناد به حدیث ابى الهیّاج:
ابى الهیاج روایت مى کند که حضرت على بن ابیطالب به وى فرمود: الا ابعثک على ما بعثنى علیه رسول الله صلى الله علیه آله ان لاتدع تمثال الاطمته و لاقبرا مشرفاً الاسوتیه از نظر شکل 1- در تمام صحاح شش گانه از ابى الهیاج فقط همین یک حدیث نقل شده و وى اهل حدیث نبوده است.
2- بردیگر راویان این حدیث از جمله ، شفیان ثورى، ابى اسدى خدشه وارد شده است.
از نظر دلالت 1- احدى از علماء، طبق آن فتوا نداده است و بلکه اتفاِ علماء بلندى به مقدار یک وجب را از سنت دانسته اند. 2- مقصود از روایت صاف کردن سطح قبر است در برابر تسنیم (مثل سنام و کوهان شتر، کوژ ساختن قبر). ائمه مذاهب اربعه جز شافعى که به تسویه قبر فتوا داده است،به تسنیم آن فتوا داده اند که در این صورت این حدیث مؤید فتواى علماى شیعه را تسویه سطح قبر دارد.مؤید این مطلب آنکه عنوان باب این حدیث "الامر بتسویة القبر" آمده است نه "الامر بتخریب القبر و هدمها"
3- نووى شارح صحیح مسلم در ذیل حدیث مى گوید"ان السنة ان القبر لا یرفع عن الارض رفعاً کثیراً و لا یسنم بل یرفع نحو بشر و یسطح". ابن حجر در شرح صحیح بخارى نیز همین قول را آورده است.
ه- استدلال با حدیث جابر
"نهى رسول الله ان یحصص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنى علیه" یا "نهى رسول الله ان یکتب على القبر شىء" .با فرض قبول اشکالات سندى ى و اضطرابات متن، به اتفاِ علماء مذاهب اسلامى برکراهت دلالت دارد و نباید فراموش کرد که قبر پیامبر در تاریخ همواره داراى بنابوده است.

2-2 مسجدسازى در کنار قبور صالحان
الف- به اتفاِ مفسران پیشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است (تفاسیر کشاف، حلابین، المیزان، مجمع و...). خالى بودن آیات قرآن و نیز مفسران و مورخان از هر گونه نقد و اعتراض در این خصوص نشان دهنده نوعى تقریر مى باشد.
ب: دلیل وهابیت در این خصوص احادیثى است از قبیل "لعن الله الیمود و النصارى اتخذوا قبورانبیاءهم مسجداً، قالت (عایشه) و لولا ذلک لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجداً" و در جایى دیگر "ان اولئک اذاکان فیهم الرجال الصالح فمات بنوا على قبره مسجدا و صورا فیه تلک الصور اولئک شرار الخلق عندالله یوم القیامة" ویا"الهم لاتجعل قبرى وثناً یعبد( مسنداحمد 3/248).
ج -احادیث با ملاحضه قبل و بعد عبارات آن نشان مى دهد که با قبر و تصویر روى آن به سان بت رفتار کرده و یا آنرا قبله خود قرار مى دادند. د-بسیارى از شارحان صحیح مسلم و بخارى اینگونه تفسیر کرده اند که اقوام گذشته صورت هاى صالحان خود را روى قبر نصب یا حک مى کردند و در کنار قبر خدا را مى پرستیدند اما به مرور زمان به جاى پرستش خدا در کنار این قبور خودِ این صورتها پرستیده مى شد. ه-مورد حدیث در خصوص ساختن مسجد برروى قبر است در حالیکه در مشاهده مشرفه محدوده حرم و محدوده مسجد از هم جداست مسجدى وجود داردبراى عبادت و پرستش خداوند و حرمى وجود دارد براى خواندن زیارت و توسل.
و-مسجدسازى در کنار و یا برروى قبور صلحاء در جاى جاى کشورهاى اسلامى رایج بوده و نیز در صدور اسلام نیز متعارف بوده است مثل مسجد روى قبر حمزه، یا مسجد روى قبر فاطمه بنت اسد. ز-اگر مسجدسازى کنار قبور نامشروع بود چرا مسلمانان مسجد نبوى را توسعه دادند و قبر پیامبر را در وسط مسجد قرار دادند.

3-2 زیارت قبور مومنان
الف-وهابیان اصل زیارت را ممنوع و حرام نمى دانند بلکه سفر براى زیارت را نامشروع مى دانند، اگر چه در عمل از آن نهى مى کنند و آنرا مکروه مى شمرند.
قرآن قیام و وقوف بر قبر و طلب رحمت رافقط براى منافق و مشرک مى داند (و لاتصل على احد منهم مات ولاتقهم على قبره)
ج-اصل زیارت مورد سفارش پیامبر اکرم (ص) بوده (زوروالقبور فانها تذکر الاخرة) و خود حضرت نیز به زیارت قبور مى رفت و به قبور سلام مى داد. هم چنین پیامبر به زیارت قبر مادر گرامیشان مى رفتند و مى گریستند (زارالنبى قبرامه فبکى و من حوله)، استاذنت ربى فى ان ازور قبرها فاذن لى فزور والقبور فانها تذکر کم الموت) .
د- از برخى احادیث استفاده مى شود که پیامبر براى مدتى زیارت قبور را که عمدتاً قبور مشرکان و بت پرستان بوده اند به ملاحظات تربیتى، نهى کرده بودند ولى این امر موقت بوده و سپس مردم به این امر تشویق مى شدند ( کنت نهیتکمع زیارة القبور قرورها فانها تزهد فى الدنیا و تذکر فى الاخرة) .ه-زیارت قبور آثار فراوان تربیتى و اخلاقى به همراه دارد.
ز- حضور برتربت عزیزان از رسوم عام و فراگیر بوده، به نحوى ریشه در فطرت انسانها دارد که به حکم عاطفى و روحى مردگان خود را از یاد نمى برند. براستى چگونه مى توان مادر مومنى را از زیارت قبر فرزند رشیدش محروم کرد که شاید تنها طریق تخلیه و تسلى بخشى وى همین زیارت باشد.

4-2 زنان و زیارت قبور
الف-استناد مخالفان به احادیثى همچون "لعن رسول الله زواّرات القبور" مى باشد.
ب-ترندى حدیث را نسوخ دانسته مى گوید حدیث مربوط به دوران پیش از تجویز زیارات قبور بوده و وقتى پیامبر زیارت را تجویز کرد مرد و زن در آن یکسان هستند. ج-در برخى روایات مقصود از این زنان را کسانى دانسته است که براى تماشاى جنازه بیرون مى آیند و ارتباط و مسئولیتى در مورد با میت ندارند. حداقل مطلب اینکه کسانى که بسیار به زیارت مى آیند و این بیرون آمدن موجب مفسده و یا تضییع حقى مى شود مورد نظر مى باشند.
د-بسیارى از علماء نهى را کراهتى مى دانند.
ه-حضرت زهراسلام الله علیه هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت، نماز مى خواند و گریه مى کرد.
و-در برخى روایات پیامبر به عایشه نحوه زیارت قبور را تعلیم داد و عایشه نیز به زیارت قبور مى رفت .
ز-فواید و مصالح زیارت قبور، براى زنان نیز باقى است.

5-2 زیارت قبر پیامبر اکرم
الف-کتاب "شفاءالسقام فى زیارة خیرالانام" از تقى الدین مشبکى شافعى (756 ه ِ) از بهترین کتابهاى نویسندگان اهل سنت در رد فتواى ابن تمیمه پیرامون تحریم زیارت قبر پیامبر است.
ب-از دیگر کتابهاى معتبر که در این زمینه از میان علماى اهل سنت برآمده است مى توان به الوفاءفى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى (597 ه ِ)، مصباح الظلام فى المستغیثین بخیرالانام اثر محمدبن نعمان مالکى (673 ه ِ)، وفاء الوفاء اثر نورالدین سهمودى، المواهب الدنیه اثر ابوالعباس قسطلانى و صلح الاخوان خالدى بغدادى، الجواهر المنظم فى زیارة القبر المکرم اثر ابن حجرهتیمى شافعى (937 ه ِ) و از نویسندگان معاصر مى توان به کتاب التوسل و الزیارة فى الشریعة الاسلامیة از محمدنقّى از علماى الازهر نام برد.
ج-علامه امینى (ره) حدیث "من زار قبرى و جبت له الجنة" را از 41 طریق از کتابهایى از قبیل دار قطنى درالسنن و ابوبکر بیهقى در سنن، سیوطى در الجامع الکبیر و حدیث من جاءنى زائراً لاتحمله حاجة الازیارتى کان حقاً علىّ ان اکون له شفیعا یوم القیامة را از 16 طریق از کتابهایى از قبیل غزالى در احیاء علوم، طبرانى در معجم الکبیر و... و 20 حدیث دیگر از دهها طریق را در الغدیر آورده است.
د-علامه امینى کلمات 40 تن از علماء و بزرگان اهل سنت را مبنى بر استجاب و سنت بودن زیارت پیامبر به همراه 9 زیارتنامه مختلف جهت زیارت پیامبر از کتابهاى اهل سنت ذکر کرده است.
ه-و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا لله تواباً رحیماً(نساء/64) از آراء مفسرین و نیز سیره مسلمانان انحصار آیه در زمان حضور حضرت فهمیده نمى شود.
و-حدیث شکایت پیامبر به بلال در عالم رؤیا مبنى بر اینکه چرا بلال به زیارت حضرت نمى رود، (ما هذه الجفة یا بلال امالک ان تزرنى یا بلال...فاتى قبرالنبى فجعل یبکى عنده فاقبل الحسن و الحسین رضى الله عنهما فجعل و یقبلهما.
ز- علامه امینى 50 نفر از بزرگان را در سرتاسر کشورهاى اسلامى که قبرشان مزار مؤمنان است را ذکر مى کند فضلا عن قبر پیامبر اکرم(ص).
ح-در کتابهاى متعددى بابى تحت عنوان ادب زیارت پیامبر اکرم وجود دارد از جمله در کتاب حق التوسل فى اداب زیارة افضل الرسل، اثر جمال الدین عبدالله الفاکهى الملکى، 49 ادب زیارت ذکر شده است .
ط-از جمله احادیث این باب مى توان به "من حج البیت ولم یزرنى جفانى، من زارنى بعد موتى فکانما زارنى فى حیاتى ومن زار قبرى کنت له شفیعا" اشاره نمود.
ى-مسلمانان از قرن اول تا به امروز همواره به زیارت محبوب خود شتافته اند و هرگز کسى نگاه مشرکانه و بت پرستانه به آن نداشته است.

6-2 تحریم سفر براى زیارت قبور
الف-وهابیها معتقدندتسنن زیارة النبى الا انه لایشد الرحل الا الزیارة المسجد والصلاة فیه . ب- حدیث شد رحال مستند اعتقاد وهابیهااست. لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد، مسجدى هذا، مسجدالحرام و مسجدالاقصى . اگر تقدیر و معنى جمله این باشد که براى هیچ مسجدى غیر از 3 مسجد مذکور شد و حال نشود، بدین منظور مى گردد که براى اقامه نماز ضرورتى ندارد رنج سفر تحمل گردد جز براى 3 مسجد مذکور. که این در صورت تعارض و تنافرى با سفرهاى زیارتى ندارد چون سفر براى مسجد نشده است مضاف بر اینکه با مضمون برخى از احادیث تعارض دارد از جمله اینکه پیامبر روزهاى شنبه به مسجد قبا مى آمدند و نماز مى گزاردند (ان النبى کان یاتى مسجد قبا سبت ماشیا وراکبا و ان ابن عمرکان یفعل کذلک). و در صورتى که تقدیر و معنى آنرا این بدانیم که براى هیچ مکانى غیر از این 3 مسجد شد و حال نشود، مضایقى بى توجیه مى بابد چرا که با آن تمام سفرهاى معنوى منتفى خواهد شد مثل شد و حال براى مشعر، عرفات، منى، مسافرت براى تحصیل علم، جهاد در راه خدا، صله رحم، زیارت والدین در حالیکه بسیارى از این سفرها مندوب اند.



شریعت نبوی
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 08:31 ق.ظ

سلام خوبی مطالب وبلاگتون عالی ومفیدبودامیدوارم موفق باشین،ضمنااگه ممكنه شماهم سری به وبلاگ من بزنید ودرمورد مطلبم نظربدین،ونیزازشمادعوت می كنم درمناظرات مجازی ماشركت كنید.
درآخر از شمامی خوام وقتی بروز می شین به من اطلاع بدین.ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.