تبلیغات
بنیاد بین المللی غدیر استان فارس - مطالبى پیرامون آیین وهابیت
شنبه 18 اردیبهشت 1389

مطالبى پیرامون آیین وهابیت

   نوشته شده توسط: محمد    نوع مطلب :پاسخ به شبهات ،

مطالبى پیرامون آیین وهابیت


بنا بر آن داریم که با لطف الهى مطالبى پیرامون آیین وهابیت به رشته تحریر درآوریم.
براى آشنائى با اساس این آیین باید ابتدا با بنیان گذار آن آشنا شد.

مؤسس وهابیت
بنیان گذار آیین وهابیت شیخ محمد بن عبدالوهاب است که او خود مبتکر این افکار نیست، بلکه مبتکر این اندیشه هاى باطل و خطرناک شخصى است به نام ابن تیمیه که در قرن هفتم ه مى زیسته است. لذا بجاست که ابتدا با ابن تیمیه آشنا شویم سپس با شاگرد او محمد بن عبدالوهاب.

ابن تیمیه کیست
او ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم، معروف به ابن تیمیه و از علماء حنابله بود که در سال 728 ه وفات کرد، تولد او در سال 661 ه بوده است.(1)

ارزیابى افکار ابن تیمیه
ابن تیمیه نه تنها با نوشته ها و فعالیتهایش دردى را از جامعه اسلامى دوا نکرد، بلکه با مطرح کردن یک سرى افکار خلاف عقائد عامه مسلمین و خلاف عواطف دینى و احساسات مذهبى مسلمانان اختلافات و جنایاتى را پایه ریزى کرد که تا امروز جهان اسلام را به تلاشى و تفرقه و ناهنجارى دچار کرده است.
استاد بزرگوار جناب آقاى جعفر سبحانى در کتاب ارزشمند خویش "الوهابیة فى المیزان" مى نویسد: "چون نظرات او مخالف عقائد مسلمانان بود لذا علماء معاصرش درصدد جلوگیرى از افکار انحرافى او برآمدند، و بر علیه او اعلام جنگ کرده حکم به فسق و انحرافش کردند، البته این واقعه بعد انتشار افکار ابن تیمیه بود.
این اعلام مخالفت بطور کلى در دو جبهه انجام شد 1- تألیف کتب و نوشتن ردّ بر افکار و عقائد وى، که در این زمینه کتب زیادى نوشته شده، از قبیل، شفاءالسقام، نوشته تقى الدین سبکى، و الصوائق الالهیه نوشته سلیمان بن عبدالوهاب.



2- صدور حکم و فتوى بر علیه وى، که از جمله مى توان قاضى القضاة مصر "بدر بن جماعه" را نام برد، ایشان درباره ابن تیمیه و افکار او این چنین نوشته است: "زیارت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله یک سنت مستحب است و علماء بر آن اتفاق نظر دارند، و هر کس آن را حرام بداند لازم است علماء او را از این طرز تفکر بر حذر دارند، تا دست بردارد، و اگر قبول نکرد باید حبس شود و رسواى خاص و عام شود."(2)
حال تصور کنید شخصى که این ارزش افکارش مى باشد خود سردمدار مکتبى شود، مکتبى که مى خواهد در آینده بر حرمین و ام القراى اسلام حاکم شود، آنوقت چه مشکلاتى براى جهان اسلام ایجاد خواهد کرد!

رئوس مسائلى که ابن تیمیه مطرح کرده
بهتر است در اینجا رئوس مسائلى را که ابن تیمیه مطرح کرده براى خوانندگان عزیز یادآور شویم، این مسائل عبارت اند از:
1- باید خدا را با صفات خبریه و به همان معانى لغوى اش و بدون تصرف توصیف کرد، مانند استواء بر عرش، و اینکه داراى دست است؛ و داراى صعود و نزول است.
2- بار سفر بستن جهت زیارت پیامبر و تعظیم آن حضرت حرام است، و این بدان جهت است که منجر به شرک مى شود.!!
3- توسل به اولیاء و صالحین حرام است.
4- استغاثه به اولیاء خدا و خواندن آنها حرام است.
5- بنا بر قبرها و تعمیر آنها حرام است.
6- بیشتر از آن فضائلى که در صحاح و سنن در حق على و آل على آمده صحیح نیست."(3)
با توجه به مسائلى که او مطرح کرده است، انسان به این نتیجه مى رسد که ابن تیمیه درصدد محو تمام ارتباطات معنوى بین یک مسلمان و اولیاء خدا بوده است، خصوصاً ارتباط یک مسلمان با پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه آله و اهل بیت گرامى اش، و این همان چیزى است که دشمنان از صدر اسلام و خصوصاً بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پى آن بوده اند.
البته ما در بحثهاى آینده با لطف خداوند به تمامى مسائل ابن تیمیه که همان عقائد وهابیان است پاسخ کافى خواهیم داد، ولى اکنون در پى شناخت شخصیت ابن تیمیه هستیم.

آیا ابن تیمیه سلفى است
دل باختگان ابن تیمیه یا بهتر بگوئیم "مگسان جمع شده گرد شیرینى" که دنیاى خویش را در دوستى او مى جویند سعى بر آن دارند که او را سلفى معرفى کنند، ولى این تهمتى است که هرگز و به هیچ وجه واقعیت ندارد.
استاد سبحانى در کتاب الملل و النحل خویش این چنین آورده است: "اگر سلفیه را یک مذهب و مسلک هم بدانیم آن عبارت است از "عدم تخطى از روش سلف صالح در طى 7 قرن، لکن آراء و افکار ابن تیمیه درست در طرف خلاف آراء و افکار سلف صالح است، چرا زیرا در طى قرن ها مسلمانان قبر پیامبر را احترام مى کرده اند و آن را زیارت مى کرده اند و هیچگاه زیارت قبر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرک محسوب نمى شده و اصلاً زیارت قبر آن حضرت و قبور اولاد و همسران او بدان جهت بود که او پیامبر توحید است، با این حال ابن تیمیه این سیره باقى مانده از صحابه را مخالفت مى کند.
از این گذشته، مسلمانان از صدر اسلام، تا زمان ابن تیمیه به پیامبر و آثار آن حضرت تبرک مى جسته اند و این را شرک نمى دانسته اند، تا جائیکه شیخین وصیت کردند که در کنار پیامبر دفن شوند، چون براى مکانى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در آن دفن شده بود شرافت قائل بودند.
از طرفى سلف صالح، هم در زمان حیات پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و هم بعد از رحلت آن حضرت به آن حضرت استغاثه مى جسته اند و از آن حضرت طلب استغفار مى کردند و هیچ یک این را شرک نمى دانسته اند، ولى ابن تیمیه استغاثه و توسل به پیامبر را انکار کرده با این حال خود را سلفى مى داند"(4)
آیا این یک تهمت نیست که ما ابن تیمیه را سلفى بدانیم، آیا این مصداق "کوسه و ریش پهن"نیست!!
این بود مختصرى پیرامون شناخت ابن تیمیه.

محمد بن عبدالوهاب کیست
اکنون نوبت آن رسید که محمد بن عبدالوهاب، احیاگر افکار ابن تیمیه و مؤسس آیین وهابیت را نیز بشناسیم.
محقق بزرگوار استاد سبحانى مى نویسد: "بعضى ها مثل زینى دحلان معتقدند که محمد بن عبدالوهاب در سال 1111 ه متولد شده و در سال 1207 ه وفات یافته است که با این حساب سن او هنگام وفات 96 سال بوده است".

محل تولد محمد بن عبدالوهاب
طبق نقل استاد سبحانى، محل تولد شیخ محمد بن عبدالوهاب در روستائى به نام، از توابع "نجد"بوده است.(5)
سالى که نکوست از بهارش پیداست.
محمد بن عبدالوهاب از همان اوان جوانى و ابتداى تحصیلات خود آثار انحراف فکرى را با خود حمل مى کرد، تا جائیکه اساتید او و همینطور پدر و برادرش که خود از علماء دین بودند نشانه هاى گمراهى را او مشاهده مى کردند.
میرزا ابوطالب اصفهانى که خود معاصر محمد بن عبدالوهاب بوده گوید: "او ابتدا از محضر علماء مکه و مدینه استفاده کرد و آنان در وى آثار گمراهى را مشاهده مى کردند، پدرش عبدالوهاب از علماء صالح بود، او نیز آثار گمراهى را در فرزندش مشاهده مى کرد و او را سرزنش مى کرد، و مردم را نیز از او برحذر مى داشت، برادرش شیخ سلیمان نیز با او مخالف بود و کتابى نیز در ردّ او نوشت، او در ابتدا شوق وافر داشت در مطالعه اخبار مدعیان نبوت مثل مسیلمه کذّاب. ..."(6)

نام مذهب محمد بن عبدالوهاب
شاید خوانندگان عزیز تا به حال این سؤال در ذهنشان خطور کرده باشد که اگر مؤسس آیین وهابیت محمد بن عبدالوهاب است چرا این آیین به نام او نامگذارى نشده است و به نام پدرش نامگذارى شده است
اینک جواب این سؤال: استاد سبحانى در کتاب آیین وهابیت ص 5 مى گوید: "....علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ "محمد" نسبت نداده اند یعنى محمدیة نگفته اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعى شرکت با نام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله پیدا بکنند و از این نسبت سود استفاده نمایند"(7)

سفرهاى محمد بن عبدالوهاب
از نوشته هاى نویسندگان برمى آید که محمد بن عبدالوهاب به شهرهاى مختلفى سفر کرده است که اکثراً جهت تحصیل علم بوده است. استاد سبحانى از قول احمد امین مى نویسد: "شیخ محمد جهت تکمیل تحصیلاتش به مدینه سفر کرد، بعد از آن به بسیارى از شهرها سفر کرد، حدود چهار سال در بصره ماند و ده سال در بغداد و یک سال در کردستان و دو سال در همدان، سپس به اصفهان سفر کرد و فلسفه اشراق را در اصفهان فراگرفت، سپس به قم سفر کرد، بعد از آن به شهر خود بازگشت، حدود هشت ماه از مردم کناره گرفت، بعد از آن همراه با دعوت خودش میان مردم آمد"(8)
همانطور که قبلاً نیز تذکر دادم فکر وهابى یک چیزى نبود که آن را محمد بن عبدالوهاب به وجود آورده باشد بلکه این افکار، افکار ابن تیمیه است که در زمان خودش زمینه انتشار و انسجام آن فراهم نشد و پس از او شاگردش ابن قیم هم هر چه تلاش کرد نتوانست به نتیجه اى برسد، ولى بعدها محمد بن عبدالوهاب، زمینه انتشار و انسجام آن را به وجود آورد و با همدستى قدرت طلبان و صاحبان نخوت جاهلى و وعده تسلط، توانست اندیشه وهابیت را انتشار داده آن را حاکم کند.
استاد سبحانى در کتاب الملل و النحل مى نویسد:"در سال 1160 محمد بن عبدالوهاب وارد درعیه شد، در آن زمان محمد بن سعود جدّ ال سعود در آنجا حاکم بود، آن دو با هم قرارداد همکارى بستند، محمد بن عبدالوهاب وعده تسلط و حکومت بر سرزمین "نجد" و حومه را به ابن سعود داد و همینطور وعده غنائم سرشار، در مقابل ابن سعود نیز باید مجال را جهت نشر افکار محمد بن عبدالوهاب باز کند، تا برنامه هاى خود را آن طور که مى خواهد پیاده کند، و دعوت خودش را مطرح کند."(9)
گویند امیر سعود بر جنگ در راه خدا با محمد بن عبدالوهاب بیعت کرد!!!
همانطور که مى دانید آدم کچل از خداوند زلف، و آدم کور از خداوند چشم مى خواهد، حاکمان بى دین همیشه در هواى تسلط بر مقدرات مردم و گسترش قلمرو، و انسانهاى داراى عقده حقارت در هواى برترى طلبى معنوى و جلب انظار از هر راهى که باشند، مى باشند، و این قضیه درباره امیر سعود و محمد بن عبدالوهاب مصداق پیدا کرد، هر دو طالب تسلط بودند منتهى هر کدام به نوعى.
استاد سبحانى مى نویسد:"بعد از پیمانى که محمد بن عبدالوهاب با امیر سعود بست، احساس قدرت کرد و احساس کرد که حکومت منطقه، او را یارى خواهد کرد، لذا شیخ محمّد اعوان و انصار و طرفداران خود را جمع کرد و آنها را براى جهاد تحریک و تشویق کرد، آنگاه به شهرهاى مختلف مسلمان نشین مجاور نامه نوشت و از آنها خواست که دعوت او را گردن نهند.
اینجا بود که اگر مسلمانان از پذیرفتن دعوت او سر باز مى زدند کشته مى شدند و اموالشان به غارت مى رفت و خانواده هاشان به اسارت کشیده مى شدند. و اینچنین شعار مى دادند:(داخل آئین وهابیت شو والاّ نصیب مردان کشته شدن و نصیب زنها بیوه شدن و نصیب فرزندان یتیمى خواهد بود).(10)"

گوشه اى از جنایات وهابیها
اکنون که تا اندازه اى با ایدئولوگ و همچنین مؤسس آئین وهابیت آشنا شدیم بهتر است اشاره اى به بعضى از جنایاتى که وهابیان نسبت به بعضى از شهرهاى مذهبى خصوصاً شهرهاى مقدس شیعه نشین انجام دادند داشته باشیم.
استاد سبحانى در کتاب خود "الوهابیة فى المیزان"گوید: ".... وهابیان جنگهائى در منطقه "نجد" و خارج "نجد" از قبیل یمن، حجاز و نواحى سوریه و عراق به راه انداختند، آنان هر نوع تصرف در شهرهاى اشغال شده را مباح کردند، اگر مى توانستند آن شهرها را به قلمرو خویش منصم مى کردند و اگر امکان این کار نبود آن شهرها را به غارت مى بردند، و هر کس به بیعت آنان گردن نمى نهاد قتلش واجب مى شد و اموالش به غارت مى رفت.
و وقتى محمد بن عبدالوهاب مرد، پیروانش طریقه او را ادامه دادند و بدعتهاى او را تقویت و منتشر کردند. در سال 1216 امیر سعود وهابى لشکرى آماده کرد که از بیست هزار نفر تشکیل شده بود، سپس حمله سختى به شهر مقدس کربلاء کرد، شهرى مشهور و محبوب قلوب مؤمنین. وهابیون در شهر کربلا جنایات فجیعى مرتکب شدند که نمى توان آن را وصف کرد، آنان پنج هزار نفر مسلمان را به قتل رساندند و حتى بعضى ها کشتگان را تا بیست هزار نفر هم نوشته اند، بعد از آن به خزانه حرم حسینى حمله بردند و تمام مایملک حرم را به غارت بردند...."(11)
و اخیراً وهابیون به برکت ثروتهاى هائل و بادآورده از راه درآمدهاى نفتى، و به قدرت رسیدن طرفداران خود فروخته جهان غرب، و عیّاشان از خدا بى خبر، سیطره خود بر حرمین شریفین و سرزمینهاى مقدس اسلامى را محکم کرده و درصدد تحمیل افکار پوچ خود بر تمامى مسلمانان برآمده اند.
آنان هیچ عقیده اى به غیر از عقیده وهابى را صحیح نمى دانند، بد نیست در اینجا گفتگوى کوتاهى که بین این حقیر و یک جوان وهابى پر و پا قرص انجام شد را بیاورم.
نزدیک اذان بود و صفهاى نماز فشرده شده بود و همگى به طرف خانه با عظمت کعبه متوجه بودند، جائى پیدا نمى شد بعد از جستجوى فراوان در کنار جوانى که حدوداً 20 سال داشت جاى مختصرى پیدا کردم و نشستم، با آن جوان سلام و تعارف کردم، پرسید: انت مسلم! من بدون اینکه جواب او را بدهم فقط به او نگاه کردم، دوباره سؤال کرد: انت سنى أو شیعى جواب دادم: أنا شیعى، گفت: الاسلام فقط اسلام محمد بن عبدالوهاب، گفتم پس اعمال آباء و اجداد شما که وهابى نبودند همه باطل بوده است!! با کمال وقاحت گفت: آرى!!!
در موسم حج، مسلمانان از هر فرقه و مذهبى که باشند از دست این کاسه هاى داغتر از آشِ وهابى در امان نیستند و نمى توانند به راحتى مراسم حج و زیارت خویش را به جا آورند.
هر جا که رو کنى، هر عبادتى که بخواهى انجام بدهى، ولو در مناطق دور افتاده باشد، ولو در مسجدى کوچک باشد چند نفر میرغضب وهابى بالاى سرت ایستاده اند و هم مأمور اجرا هستند و هم صاحب فتوى ، و على الدوام به شرک و ارتکاب حرام متّهمت مى کنند.‏
در این بخش از نوشتار خویش به چند امر از امورى که وهابیها آنها را شرک و حرام مى دانند اشاره کرده جواب آنها را نیز مى دهیم، به امید آنکه خوانندگان گرامى به سلاح علم مسلّح شوند و بتوانند در مقابل این نامادرى هاى اسلام که درصدد خفه کردن اسلام هستند بایستند.
یکى از مشکلاتى که مسلمانان خصوصاً در ایّام حج با آن مواجه مى باشند آن است که تبرک و توسل به رسول خدا و فرزندان گرامیش و آثار و قبور آن پاکان به عقیده وهابیان شرک و حرام محسوب مى شود، و بطور کلى هر کارى و عملى که مخالف عقائد آنان باشد حدّاقل، آن است که حرام است، امّا اینکه مسلمانان مذاهب گوناگون دارند، و هر مذهبى فقه مخصوص به خودش را دارد، این حرفها گوش شنوا ندارد و " مرغ یک پا دارد " والسّلام.
از آنجا که بحث در این بخش بیشتر پیرامون توحید و شرک است ما قبل از ورود به این مبحث لازم مى دانیم معنى توحید و شرک را بصورت خلاصه بیان کنیم.
واضح است که منظور از توحید در اینگونه بحث ها، توحید در عبادت است، لذا باید معنى عبادت و پرستش را بفهمیم.
مرحوم امام خمینى (ره) در کتاب کشف الاسرار مى فرماید: " ما باید در اینجا فرق میان عبادت و تواضع را روشن کنیم تا معلوم شود یکى از آن دو شرک است و قرآن و اسلام با آن جنگیده، و دیگرى از ایمان و خوبیهاست و قرآن و اسلام با آن نجنگیده بلکه به آن امر کرده است. خوانندگان گرامى همه پارسى زبان و بسیارى از آنان با لغت عربى نیز آشنائى دارند، عبادت از عبودیت است یعنى اظهار بندگى کردن و آن به پارسى پرستش است و پرستش در پارسى و عبادت در عربى عبارت از آن است که کسى را به عنوان اینکه او خداست ستایش کنند، چه به عنوان خدائى بزرگ یا خدائى کوچک، چنانچه مشرکین چنین بودند.... و تواضع که در فارسى فروتنى است غیر آن است. ... شما و همه عقلاى عالم در شب و روز کم و بیش با چند تن از دوستان و بزرگان و محترمین در خیابانها و برزنها برخورد مى کنید و نسبت به آنها احترامات لایقه و اظهار کوچکى و تواضع و فروتنى در خور هر کس را بجا مى آورید، نه شما عابد او شدید و پرستش او کردید و نه او معبود و پرستیده شما شد، تواضع و فروتنى را عقلاء و دانشمندان هر ملت و مملکت یکى از بزرگترین کمالات انسانى مى دانند که هر کس بیشتر به آن متصف باشد مورد ستایش بیشتر آنهاست، در عین حال که عبادت غیر خدا را و پرستش دیگر موجودات را نکوهش مى کنند در تمام ملل دنیا براى پیشوایان دین و دنیا مراسم احترامات معموله برقرار است "(12)
پس عبادت، عبارت شد از اینکه کسى را به عنوان اینکه خداست و الوهیت دارد ستایش کنند، لذا خضوع و فروتنى عبادت نیست که اگر کسى در مقابل پیامبر یا امامى یا شخص دیگر خضوع و فروتنى کرد این کار پرستیدن او محسوب شود و شرک باشد، اگر خضوع و فروتنى نوعى عبادت است، پس چرا قرآن بدان امر کرده است
قرآن کریم در سوره اسراء آیه 24 مى فرماید:
" و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل ربّ ارحمهما کما ربّیانى صغیراً"
آیا خداوند امر به شرک مى کند! پس تواضع عبادت نیست بلکه عبادت آن است که همراه با اعتقاد به الوهیت باشد.
اکنون که معنى عبادت روشن شد مى پردازیم به بعضى از امورى که وهابیون آنها را شرک مى پندارند و مسلمانان معتقد به وحدانیت را مشرک لقب مى دهند.

توسل به پیامبران و نیکان
وهابیون توسل به ذات و مقام انبیاء و نیکان را حرام مى دانند و لذا با امورى از این قبیل سخت مبارزه مى کنند و در جزواتى که به عنوان دعوت و تبلیغ در موسم حج بین حجاج منتشر مى کنند اینگونه امور را مورد توجه قرار مى دهند به عنوان مثال در جزوه اى تحت عنوان "اصول اهل السنة و الجماعة فى العقیدة" نوشته ناصر بن عبدالکریم العقل ص 15، که در سال 71 در حج منتشر شد و بصورت مجانى در اختیار حجاج قرار گرفت، اینچنین آمده است
" التوسل ثلاثة انواع:
أ - مشروع: و هو التوسل الى اللّه تعالى باسمائه و صفاته، او بعملٍ صالح من المتوسل، او بدعا الحىّ الصالح.
ب - بدعى: و هو التوسل الى اللّه تعالى. عالم یرد فى الشرع، کاالتوسل بذوات الانبیاء، و الصالحین، او جاههم، او حقهم، او حرمتهم، و نحو ذلک.
ج - شرکى: و هو اتخاذ الاموات و سائط فی العبادة، و دعاؤهم و طلب الحوائج منهم و الاستعانة بهم و نحو ذلک "
وهابیون بطوریکه از این کلامشان بدست مى آید از 3 نوع توسل فقط یک نوع آن یعنى " توسل به أسماء و صفات خدا و اعمال صالحه و توسل به دعا زندگان صالح" را قبول دارند ولى توسل به ذات و جاه انبیاء و اولیاء و واسطه قرار دادن آنان را بدعت و شرک قلمداد مى کنند، ولى اینطور نیست.
ما در اینجا به یک روایت که طبرانى نقل کرده است اکتفا مى کنیم تا معلوم شود که توسل به شخص صالحى همچون پیامبر جائز و مؤثر است " روى الطبرانى عن ابى امامة بن سهل بن حنیف عن عثمان بن حنیف، ان رجلاً کان یختلف الى عثمان بن عفان (رض) فی حاجة له، فکان عثمان لا یلتف الیه و لا ینظر فی حاجته فلقىَ حنیف فشکى ذلک الیه فقال له عثمان بن حنیف ائت المیضاة فتوضأ ثم ائت المسجد فصل فیه رکعتین ثم قل: " اللهم إنى اسئلک و اتوجه الیک بنبینا محمّد صلى الله علیه و آله نبى الرحمة، یا محمّد إنى اتوجه بک إلى ربى فتقض لى حاجتى، فتذکر حاجتکحتى اروح معک،
فانطلق الرجل فصنع ما قال له، ثم أتى باب عثمان بن عفان (رض) فجاء البواب حتى اخذ بیده فادخله على عثمان بن عفان (رض) فاجلسه معه على الطنفسة، فقال: حاجتک فذکر حاجته فقضاها له، ثم قال له: ما ذکرت حاجتک حتى کان الساعة، و قال ما کانت لک من حاجة فاذکرها.
ثم ان الرجل خرج من عنده فلقى عثمان بن حنیف حنیف فقال له: جزاک اللّه خیراً ما کان ینظر فى حاجتى و لا یلتفت الىّ حتى کلّمتَه فِىّ. فقال عثمان بن حنیف: واللّه ما کلّمته، و لکنى شهدت رسولَ اللّه صلّى اللّه علیه و آله و قد اتاه ضریر فشکا الیه ذهاب بصره، فقال له النبى صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: ائت المیضاة فتوضأ ثم صل رکعتین ثم ادع بهذه الدعوات.(13)
همین روایت بصورت مختصر در کتاب نقدى بر وهابیت 1- توسل نقل شده است و راجع به سند حدیث بحث مفصلى شده است.
" ان رجلاً ضریراً أتى الى النبى صلّى اللّه علیه و آله و سلم فقال: ادع اللّه ان یعافینى، فقال: ان شئت دعوتُ و ان شئت صبرتُ و هو خیرٌ، قال فادعه، فامره ان یتوضأ فیحسن وضوءه و یصلى رکعتین و یدعو بهذا الدعاء: اللهم انى اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبى الرحمة یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى لتقضى، اللهم شفّعه فىّ، قال ابن حنیف فواللّه ما تفرقنا وطال بنا الحدیث حتى دخل علینا کَاَن لم یکن به ضرّ "(14)
در خانه اگر کس است یک حرف بس است، اگر کسى جویاى حقیقت باشد و از مرکب لجاجت پیاده شود همین روایت او را کافى است زیرا هم شامل زمان حیات رسول خدا صلى الله علیه و آله است و هم شامل بعد از رحلت آنحضرت.

تبرک به آثار انبیاء و صالحان
تبرک به آثار رسول خدا صلى الله علیه و آله و صالحان و معصومان یک عقلائى، فطرى و شرعى است، ولى وهابیون که از دین جز یک سلسله امور خشک چیزى نمى دانند اینگونه امور عاطفى و سازنده را شرک و بدعت مى دانند، در موسم حج بسیار دیده شده که حجاج و زائران قبر رسول خدا با چه عشق و علاقه اى مى خواهند به ضریح رسول خدا (ص)، به منبر آن حضرت، و محراب آن عزیز نزدیک شوند و تبرک بجویند ولى سنگ دلان وهابى شمر صفت از نزدیک شدن آنان به این امکنه مقدسه جلوگیرى مى کنند و على الدوام مى گویند شرک، حرام. ولى قرآن، این کتاب آسمانى که هزاران آن در همین مسجد النبى صلى الله علیه و آله در قفسه هاى زیبا نگهدارى مى شود خلاف این را مى گوید، قرآن اشیاء متعلق به انبیاء و صالحین را داراى آثار عجیبه مى داند، به این آیات توجه کنید:
بعد از آنکه برادران یوسف، برادر، را شناختند، معذرت خواهى کردند، یوسف به آنها گفت:
" قال لا تثریب علیکم الیوم یغفر اللّه لکم و هو ارحم الراحمین اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً و اتونى باهلیکم اجمعین و لما فصلت العیر قال ابوهم انى لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون فلما ان جاء البشیر القیهُ على وجهه فارتدّ بصیراً "(15)
اگر پیراهن یوسف این اثر عجیب را دارد که چشم نابینا را یکباره بینا مى کند، چرا اشیاء متعلق به رسول خدا که اشرف مخلوقات و سید انبیاء است اینچنین اثر را نداشته باشد!!

زیارت قبور
وهابیون نظرشان راجع به زیارت قبور نیز با نظر مذاهب اسلامى تفاوت دارد ولى در عمل فقط عقائد خودشان را مجاز مى دانند و به عقائد دیگر مذاهب اسلامى هیچ اهمیتى نمى دهند آنها مى گویند: " افعال الناس عند القبور زیارتها، ثلاثة انواع: الاوّل: مشروع: و هو زیارة القبور؛ لتذکّر الآخرة؛ و للسلام على اهلها و الدعا لهم.
الثانى: بدعی نیافى کمال التوحید و هو وسیله من وسائل الشرک و هو قصد عبادة اللّه تعالى، و التقرب الیه عند القبور، او قصد التبرک بها، او اهداء الثواب عندها، و البناء علیها، و تجصیصها و اسراجها، و اتخاذها مساجد، و شد الرجال الیها، و نحو ذلک مما ثبت النهی عند او مما لا اصل له فى الشرع.
الثالث: شرکىّ ینافى التوحید، و هو صرف شى ء من انواع العبادة لصاحب القبر، کدعائه من دون اللّه، و الاستعانة و الاستغاثة به، و الطواف، و الذبح، و النذر له، و نحو ذلک."(16)
همانطور که ملاحظه شد وهابیها در این کلام چند چیز را بدعت و شرک شمردند که عبارتند از:
1- عبادت خداوند در کنار قبور.
2- تبرک جستن به قبور.
3- اهداء ثواب.
4- ایجاد بنا روى قبور.
5- تعمیر قبور و روشن کردن چراغ نزد قبور.
6- قبور را مسجد و عبادتگاه قرار دادن.
7- بار سفر بستن جهت زیارت قبور.
اکنون این امور را یک به یک پاسخ مى دهیم و جواز آن را اثبات مى کنیم.
1- عبادت خداوند در کنار قبور
قرآن کریم که هیچ مسلمانى در دلالت و آن شکى ندارد راجع به مدفن اصحاب کهف مى گوید: گروه مؤمن اینگونه نظر دادند که: " لنتخذن علیهم مسجداً"(17) ما مدفن آنان را مسجد اتخاذ مى کنیم.
آیا مسجد را براى چه کارى مى خواستند، جز براى انجام عبادات و فرائض بود
2- تبرک جستن به قبور
راجع به تبرک به بحث " تبرک جستن به آثار انبیاء" مراجعه شود، البته قابل تذکر است که هر جا از تبرک جستن به قبور مطرح شود منظور قبر انبیاء و اولیاء است و الاّ هیچکس به قبور افراد معمولى تبرک نمى جوید.
3- اهداء ثواب
وقتى خود رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله امر مى کند که براى اموات خودتان سوره یس بخوانید " اقرؤا یس على موتاکم"(18) دیگر وهابیون چه چیز را حرام مى دانند!
4و5-ایجاد بناء روى قبور و تعمیر آنها
منظور تعمیر قبور انبیاء و صلحاء و صاحبان آثار معنوى است و این کار دلیل قرآنى دارد چون هدف از تعمیر قبور بزرگان تکریم و تعظیم آنان و افکار و مجاهدتهاى آنها در راه خداست و قرآن فرموده است: " و من یعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب" (19)
6- قبور را مسجد و عبادتگاه قرار دادن
این مطلب در ضمن شماره 1 توضیح و جواب داده شد.
7- بار سفر بستن جهت زیارت قبور
مسأله شدالرحال جهت زیارت قبور از مسائل خیلى حساس وهابیون است که بجاست در اینجا نظر ابن تیمیه و همینطور نظر محمد بن عبدالوهاب را بیاوریم سپس دلیل ابن ممنوعیت و توضیح عدم دلالت این دلیل بر مدعاى آنان.

نظر ابن تیمیة
ذهب ابن تیمیه الى ان شد الرحال الى زیارة قبر رجل صالح حرام و قال " ثبت فی الصحیحین عن النبى (ص) انه قال: لا تشد الرحال الاّ الى ثلاثة: المسجد الحرام، و المسجد الاقصى و مسجدى هذا... ولو نذر السفر الى قبر الخلیل علیه السلام او قبر النبى لم یجب الوفاء بهذا النذر باتفاق الائمة الاربعة فان السفر الى هذه المواضع منهى عند لنهى النبى (ص): لا تشد الرحال الاّ الى ثلاثة مساجد..." (20)

نظر محمد بن عبدالوهاب
یقول محمد بن عبدالوهاب فى الرسائل الثانیة من رسائل الهدیة السنیة: " تسنن زیارة النبى - ص - الا انه لا یشد الرحال الاّ لزیارة المسجد و الصلاة فیه.

دلیل این ممنوعیت
دلیلى که ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و کلاً وهابیها بدان تمسک مى کنند جهت حرمت شد الرحال جهت زیارت قبر النبى (ص) و قبور صالحان و نیکان این حدیث است: که ابو هریره روایت کرده که پیامبر فرمود: " لا تشد الرحال الاّ الى ثلاثة مساجد مسجدى هذا و المسجد الحرام و المسجد الاقصى (21)
این دلیل نمى تواند مدعاى وهابیان را اثبات کند زیرا براى حدیث چند صورت متصور است که بنابر هیچ کدام دلیل حرف آنان نمى شود اکنون آن صور:
1- منظور حدیث آن باشد که: لا تشد الرحال الى مکان الا الى ثلاثة مساجد، این صورت درست نیست چون یکى از اماکن بیت الله است که هر سال براى آن شد رحال مى شود
2- منظور آن باشد که لا تشد الرحال الى مسجد الاّ الى ثلاثة مساجد، این صورت هم دلیل مدعایشان نیست چون اگر شد رحال براى مساجد ممنوع باشد چه ربطى به قبور انبیاء و اولیاء دارد!
و به احتمال قوى همین معنى دوم مراد است چون مساجد دیگر غیر از این 3 مسجد هیچ ترجیحى ندارند لذا لا تشد الرحال الیها.
فتواى ظالمانه شیخ جبرین
بطوریکه واضح است اکنون وهابیها اکثر سرمایه گذاریهایشان را روى مبارزه با افکار و عقائد شیعیان گذاشته اند شاهد این گفتار اعمال خشونت بارى است که وهابیان در کشورهاى هند و پاکستان مرتکب شده اند.
در این بخش از نوشتار خویش فتواى جائرانه شیخ جبرین را آورده راجع به مقاطع مختلف آن بحث خواهیم کرد:
1 صدر الشیخ عبدالله بن عبد الرحمان الجبرین من اعضاء مجلس الافتاء الاعلى السعودى مؤخراً فتوى یکفّر فیها الشیعة و یستعمل قتلهم هذا نصها:
و بعد:
فلا یحل ذبح الراضى، و لا اکل ذبیحته فان الرافضة غالباً مشرکون حیث یدعون على بن ابى طالب دائماً فی الشدة و الرخاء حتى فى عرفات و الطواف و السعی و یدعون ابناءه و ائمتهم کما سمعناهم مرارا و هذا شرک اکبر وردة عن الاسلام یستحقون القتل علیها کما هم یغلون فى وصف على رضى اللّه عنه و یصفونه باوصاف لا تصلح الا للّه کما سمعناهم فى عرفات و هم بذلک مرتدون حیث جعلوه رباً و خالقاً و متصرفاً فى الکون و یعلم الغیب و یملک الضّر و النفع و نحو ذلک کما انهم نطعنون فى القرآن الکریم و یزعمون ان الصحابة حرفوه و حذفوُا منه اشیاء کثیرة تتعلق باهل البیت و اعدائهم فلا یقلبون به ولا یرونه دلیلاً. کما انهم ایضاً یطعنون فی اکابر الصحابة کالخلفاء الثلاثة و بقیة العشرة و امهات المؤمنین و مشاهیر الصحابة کانس و جابر و ابى هریره و نحوهم فلا یقبلون احادیثهم لانهم کفار فى زعمهم و لا یعملون باحادیث الصحیحین الاّ ما کان عن اهل البیت و یتعلقون باحادیث مکذوبة او لا دلیل فیها على ما یقولون و لکنهم مع ذلک یتقون فیقولون بالسنتهم ما لیس فى قلوبهم و یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک و یقولون من لا تقیة له فلا دین له، فلا تقبل دعواهم فی الاخرة و محبد الشرع الخ فالنفاق عقیدة عندهم کفى اللّه شرهم و صلى اللّه على محمد و آله و صحبه و سلم. 22/3/1412 ه کیهان عربى شماره 2423
در اینجا ما به ترجمه نکات برجسته این فتوى مى پردازیم و از ترجمه جزءجزء آن خوددارى مى کنیم تا باطاله نینجامد، مى گوید: ذبح رافضى (شیعى) و ذبیحه او حلال نیست، شیعیان غالباً مشرک هستند، چون در هر حال على را مى خوانند و فرزند او را نیز مى خوانند، و این بزرگترین شرک است، و این ارتداد از دین است، اینان مستحق کشته شدن هستند، اینان درباره على رض غلو مى کنند و او را به صفاتى توصیف مى کنند که جز براى خدا شایسته نیست، چون على را ربّ و خالق و متصرف در هستى و عالم به غیب و مالک ضرر و سود مى دانند. اینان معتقدند که صحابه، قرآن را تحریف کرده اند و از قرآن آنچه را که مربوط به اهل بیت بوده حذف کرده اند، لذا اینان قرآن را به عنوان دلیل قبول ندارند.
اینان درباره بزرگان صحابه ایراد مى گیرند مانند خلفاء ثلاثه و سایر عشره مبشره، لذا احادیث خلفاء و عشر مبشره را قبول نمى کنند چون به گمان شیعه اینان کفارند، اینان به احادیث صحیحین عمل نمى کنند مگر اینکه راجع باهل بیت باشد.
اینان تقیه مى کنند و آنچه را به زبان مى رانند خلاف چیزى است که در دل دارند، معتقدند هر کس تقیه نکند دین ندارد، نفاق عقیده اینان است.
البته اگر کسى مختصر درایتى داشته باشد درمى یابد که در این زمان که تمام دشمنان اسلام دست بدست هم داده اند و با انواع توطئه ها درصدد محو اسلام و کلمه " لا اله الاّ اللّه" هستند این حرفها و فتواها چه خدمت شایان و قابل توجهى به دشمنان اسلام مى کند و امثال شیخ جبرین از این خدمت غافل نیستند بلکه اینان همان دین به دنیا فروشانى هستند که اگر چند روزه دنیا و عیش و نوشها اقتضا کند حاضرند فرزند پیامبر بلکه خود پیامبر را نیز فتوى بقتلش بدهند.
اکنون به بعضى از اراجیف این وهابى از خدا بى خبر پاسخ مى دهیم. مى گوید: شیعیان غالباً مشرک هستند. چون در هر حال على بن ابیطالب را مى خوانند.
جواب: مگر خواندن، پرستش است، که خواندن حضرت على (ع) شرک باشد! وقتى شخصى درخواستى از شخص دیگرى بکند که نه او را اله و ربّ بداند و نه متصرف تام الاختیار در امور دنیا و آخرت، بلکه او را بنده عزیز و گرامى خدا مى شناسد این چه ارتباطى با شرک دارد.
خود خداوند وعده داده که دعاى پیامبر را درباره مؤمنین بپذیرد چون پیامبر بنده محبوب درگاه ایزد یکتاست.
" و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفرواللّه و استغفر لهم الرسول لوجدواللّه تواباً رحیماً" نساء/ 64
حال اگر یکى مسلمانان خدمت رسول خدا رسید و از او خواست و گفت یا رسول اللّه، استغفر لى، آیا این شرک است! مگر خدا دستور به شرک هم مى دهد
ما نیز اگر على بن ابیطالب و فرزندان گرامیش را در مواقع شدت و رخا مى خوانیم تنها بدانجهت است که آنان بندگان صالح و محبوب درگاه الهى هستند و لذا ما آنان را بین خود و خداى خود واسطه قرار مى دهیم و آنان را مى خوانیم.
جهت توضیح بیشتر و روشن شدن مطلب به ص 22 این نوشتار مراجعه کنید، آنجا که روایت عثمان بن حنیف را آورده ایم.
مى گوید: شیعیان على بن ابیطالب (ع) را عالم به غیب مى دانند.منظور از علم غیب چیست
اعتقاد به سلطه غیبى اولیاء الهى، به دو صورت تصور مى شود:
1- اعتقاد به قدرت غیبى براى شخصى که وى را به عنوان منشأ مستقل و اصیل آن قدرت تلقى نمائیم بطوریکه کارى خدائى را بطور مستقل به او نسبت بدهیم.
بدون شک اعتقاد به چنین قدرت مستقل و جدا از خدا، موجب شرک مى باشد.
2- اعتقاد به سلطه غیبى برخى از بندگان وارسته خدا، با ایمان به اینکه آن نیرو، از نیروى لایزال خدا سرچشمه گرفته است، روشن است که چنین باورى بهیچوجه شرک نیست چون چنین باورى به معناى خدا دانستن اولیاء الهى یا نسبت دادن کارى خدائى به آنان نیست.

نمونه هایی از سلطه غیبى اولیاء خدا از دیدگاه قرآن
در اینجا چند نمونه از سلطه غیبى اولیاء خدا، از دیدگاه قرآن را مى آوریم:
سلطه غیبى حضرت عیسى(ع):
" و یعلّمه الکتاب و الحکمة و التورة و الانجیل، و رسولاً الى بنى اسرائیل انى قد جئتکم بایة من ربکم أنى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن اللّه و ابدى ءالاکمه و الابرص و اُحْى الموتى باذن اللّه و انبئکم بما تأکلون و ما تدخرون فى بیوتکم. ..." آل عمران/ 49
اینکه حضرت عیسى به آنچه مردم در خانه هاشان مى خورند و مى اندوزند آگاه است و مى تواند به آنها خبر دهد یک سلطه غیبى است ولى تمام اینها به اذن و خواست خداست.
سلطه غیبى حضرت یوسف(ع) :
وقتى یوسف در زندان بود، دو نفر زندانى پیش او آمدند و خوابهائى را که دیده بودند تعریف کردند، حضرت یوسف خوابهاى آنان را تعبیر کرد و به آن شخصى که در خواب دیده بود که "یعصر خمراً" فرمود:" اما احدکما فیسقى ربه خمراً" یوسف/ 41
اما آن دومى که در خواب دیده بود که: روى سرش نان حمل مى کند و پرندگان از آن مى خورند، یوسف به او فرمود:" اما الاخر فیصلب فتأکل الطیر من رأسه" یوسف/ 41
آیا این یک سلطه غیبى نیست! ولى این قدرت را خداوند متعال به یوسف (ع) عطا کرده است.
اگر این سلطه غیبى براى رسولان ثابت شد، چه اشکال دارد که افرادى هم که در کمال و درجات معنوى بمنزله انبیاء هستند از این سلطه غیبى بهره مند باشند، مگر نه اینکه بخارى در صحیح خود ج 4 کتاب بدء الخلق باب غزوه تبوک این روایت را نقل کرده که: "... عن مصعب بن سعد عن ابیه ان رسول الله ص خرج الى تبوک و استخلف علیاً فقال اتخلفنى فى الصبیان و النساء قال: الا ترضى ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى الاّ انه لیس نبى بعدى.(22)
سپس شیخ جبرین مى گوید:" شیعیان معتقدند که قرآن تحریف شده" چطور ممکن است شیعیان که شبانه روز به خواندن قرآن مشغولند و بارها این آیه را خوانده اند " انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون" (23) با اینحال معتقد باشند که قرآن تحریف شده.
مشهور دانشمندان شیعه برآنند که هیچ گونه تحریفى در ساحت مقدس قرآن راه نیافته و قرآنى که امروز در دست ما است، همان کتاب آسمانى است که بر پیامبر گرامى نازل شده است و هیچ زیاده و نقصانى در آن صورت نگرفته است.
در اینجا اقوال بعضى از علماء بزرگ شیعه را مى آوریم تا معلوم شود که این تهمت بدامان پاک شیعه سازگار نیست.
1- قال الشیخ الصدوق: اعتقادنا ان القرآن الذى انزله اللّه تعالى على نبیه محمد (ص) هو ما بین الدفتین و هو ما بایدى الناس لیس باکثر من ذلک"
2- قال الشیخ الطوسى: " اما الکلام فى زیادته و نقصانه فمما لا یلیق بهذا الکتاب..."
3- و قال السید الامام خمینى ره: " ان الواقف على عنایة المسلمین بجمع الکتاب و حفظه و ضبطه قراءة و کتابة یقف على بطلان تلک المزعمة، و ما ورد فیه من اخبار اما ضعیف لا یصلح للاستدلال به او مجعول تلوح علیه امارات الجعل او غریب یقضى بالعجب، اما الصحیح منها فیرمى الى مسألة التأویل و التفسیر و ان التحریف انما حصل فى ذلک لا فی لفظه و عباراته.(24)
با توجه به نظرات این بزرگان که ما جهت اختصار از نقل اقوال اکثر علماء خوددارى کردیم معلوم مى شود که این شیعیان نیستند که به تحریف قرآن معتقدند. بلکه دیگران هستند.

اقوال اهل سنت راجع به موضوع
در اینجا بد نیست که اشاره اى به اقوال اهل سنت راجع به موضوع داشته باشیم.
اگر صرف نقل یک روایت در یک کتابى از کتب شیعه دلالت دارد که شیعه معتقد به تحریف قرآن است باید گفت اهل سنت بیشتر از هر کس معتقد به تحریف قرآن هستند، چون جلال الدین سیوطى در " الاتقان" و همینطور در " الدر المنثور" مى گوید:
" ان من القرآن سورتین - احدا هما هى: بسم الله الرحمن الرحیم انا نستعینک و نستغفرک و نثنى علیک الخیر کله و لا نکفُرک و نخلع و نترک من یفجرک.
و السورة الثانیة هى: بسم اللّه الرحمن الرحیم- اللهم ایاک نعبد و لک نصلى و نسجد و الیک نسعى و نحفه، نرجو رحمتک و نخشى عذابک الجدّ ان عذابک بالکافرین ملحق.(25)
و نیز احمد بن حنبل در مسند خودش اینطور روایت کرده که " عن ابى بن کعب قال: کم تقرأون سورة الاحزاب قال: بعضاً و سبعین آیه، قال: لقد قرأتها مع رسول اللّه (ص) مثل البقرة او اکثر منها و ان فیها آیة الرجم"(26)
پس باید گفت: جناب شیخ جبرین! چه کسى معتقد به تحریف قرآن است شما یا شیعیان چرا بجاى صدور فتوى بر ضد امثال سلمان رشدى که اساس مقدسات را اهانت کرده بر علیه شیعه که بزرگترین خدمات را هم در صدر اسلام و هم در قرن معاصر به اسلام و قرآن کرده است، فتوى صادر مى کنى نکند شما نیز در راستاى اهداف همان خبیثتان قدم برمى دارید و براى خوشنودى خلق ابائى از به غضب آوردن خالق ندارید.
باز شیخ جبرین مى گوید: شیعیان نسبت به صحابه ایراداتى دارند. در میان دانشمندان اهل سنت، " عدالت صحابه" به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است، به این معنى که هر کس مصاحبت با پیامبر را درک کرده باشد، عادل مى باشد.(27)
اکنون ما از دیدگاه قرآن وضعیت صحابه را بررسى مى کنیم. قرآن عده اى از صحابه را تمجید کرده است. " و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضى الله عنهم و رضوا عنه و اعدلهم جنّات تجرى تحتها الانهار خالدین فیها ابداً ذلک الفوز العظیم"(28)
ولى قرآن عده اى دیگر از همانهائى را که داخل تعریف صحابه شده اند توبیخ کرده است و خبر از خبث باطن آنان داده است.
" اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول اللّه و اللّه یعلم انک لرسوله و اللّه یشهد ان المنافقین لکاذبون "(29)
" و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردو على النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم..."(30)
با توجه باین دو آیه اخیر آیا این عقلائى است که ما هر کس را که رسول خدا را دیده است عادل بدانیم و او را از هر گناهى بدور شماریم
و آخرین مقطع اراجیف شیخ جبرین آن است که: اینان تقیه مى کنند و معتقدند که هر کس تقیه نکند دین ندارد. آیا تقیه چیست، و آیا این از اختصاصات شیعه است یا اینکه یک امر اسلامى و متعلق به تمام مسلمین است
اهل سنت بطور اعم و وهابیها بطور اخص چیزهائى را انکار مى کنند که در اصل جزء معتقدات خود آنهاست. ما در اینجابحث مفصل نمى کنیم بلکه به یک آیه و یک حدیث اکتفا مى کنیم و بحث مفصل در کتب مفصل.
1- اخرج ابن جریر و ابن ابى حاتم من طریق العوفی عن ابن عباس فی قوله تعالى " الاّ ان تتقوا منهم تقاه" آل عمران قال: التقیة باللسان، من حمل على امر یتکلم به و هو معصیة لِلّهِ فیتلکم به مخافة الناس، و قلبه مطمئن بالایمان، فان ذلک لا یضرّه، انما التقیة باللسان.(31)
2 - و اخرج البخارى فى صحیحه فى باب المداراة مع الناس و یذکر عن ابی الدرالواء قال: " انا لنکثر فی وجوه اقوام و ان قلوبنا لتلعنهم.(32)
پس تقیه که بمعنى مستور داشتن اعتقاد باطنى، و کتمان نمودن ایمان در برابر مخالفان، به منظور پیشگیرى از زیانهاى دنیوى و خسارت هاى معنوى و دینى است، اختصاص به شیعه ندارد بلکه یکى از وظائف شرعى هر مسلمان مى باشد که ریشه در قرآن کریم دارد. آنجا که مى فرماید: " لا یتخذ المومنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فى شى ء الاّ ان تتقو منهم تقیة" (33)


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.